Poetry
معماران ایران نوین
سرودهٔ پیمان بخشایش دربارهٔ ساختن ایران نو با دانش و خرد، همبستگی ملی، حقوق برابر و رأی آزاد مردم.
که سازد دگرباره ایرانِ نو؟
که آرد به ویرانهها رنگ و بو؟
همان کس که با دانش آید به کار
خرد را کند در جهان آشکار
نگاهش به فردا، دلش با وطن
خرد را برآرد به هر انجمن
ز هر فکر و آیین، سخنها رواست
به مجلس، همان رأیِ مردم سزاست
نباشد کسی برتر از حکمِ رأی
نمانَد ستم زیرِ نامی به جای
رضا پهلوی را بدان رهنما
ولی رأیِ مردم بُوَد راهِ ما
نه پیش از گزینش، کسی شاهِ ماست
که فرمانِ آخر ز ملت رواست
نه با طردِ یاران توان یافت راه
چو شاهی طلب میکنی، رأی خواه
نه یک ذرّه از خاکِ ایران دهیم
نه بر حقِّ مردم گزندی نهیم
نه زن را کم از مرد باید شمرد
نه حق را به نامِ نژادی سترد
کسی کز زبانش ببارد گزند
نخوانش تو دلسوز و ایرانپسند
اگر نامِ شاهی به لب میبَرَد
ولی تارِ پیوندِ ما میدَرَد،
نه با نامِ زیبا شود نیکخواه
نه با خشم و نفرت گشاید به راه
نه هر ناهمآوا سزاوارِ خشم
به نقدش نباید فروبست چشم
نفوذی اگر عهدِ ما بشکند
خرد بیخِ این فتنه را برکَنَد
به جایِ ستیزِ رفیقان، ستم
بکوبیم و یکدل بمانیم به هم
کسی دستِ درماندهای را گرفت
به مهرش در این خاک، شادی شکفت
کسی بر اسیران دری را گشود
به درمانِ زخمی، غمی را زدود
چنین مردمی، خانهسازِ وطن
نه آنان که آتش دمند از سخن
ز ژاپن، ز قومِ یهود، این پیام:
به دانش بمانَد وطن نیکنام
توانگر، پژوهنده، با کارگر
بسازند جهانی ز نو پُرثمر
نه با خشم و دشنام و فرمانِ کین
به تدبیر و دانش بساز این زمین
بیایید و پیمانِ یاری کنیم
وطن را ز نو آبیاری کنیم
Original Persian edition · 3 pages · 1.1 MB
Page 1 of 3
Select the page to view it at full size.

