Political essay
The Practice of Secular Democracy
Why fidelity to Iran’s historical identity must be expressed through pluralism, national solidarity and the people’s right to choose their constitution.
Persian article
متن اصلی: ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶؛ ویرایش انتشار: ۱۳ اکتبر ۲۰۲۶. تحلیلها و پیشنهادهای این مقاله بیان دیدگاه مناند.
چکیده
در دل جنبش شیر و خورشید، پرسش بنیادین تنها این نیست که چه کسی باید در رأس قدرت قرار گیرد؛ پرسش این است که قدرت باید بر چه مبنایی شکل بگیرد و چگونه در خدمت آزادی، رفاه و کرامت ایرانیان قرار گیرد. این مقاله از موضع پادشاهیخواهی و حمایت از شاهزاده رضا پهلوی، بر تقدم سکولاردموکراسی، تمامیت ارضی، حقوق برابر شهروندان و رأی آزاد مردم تأکید میکند. استدلال محوری آن است که وفاداری به میراث پهلوی هنگامی به نیرویی آیندهساز تبدیل میشود که از دفاع صرف از تبار و عنوان فراتر رود و به برنامهای فراگیر برای رهایی و بازسازی ایران پیوند بخورد. در این چارچوب، «جاوید شاه» در خوانش من، افزون بر معنای پادشاهیخواهانهٔ خود، بیان آرزوی آزادی، مدرنیسم، برابری و پایان سلطهٔ اسلام سیاسی است؛ آرزویی که باید با حق انتخاب همهٔ ایرانیان همراه بماند.
واژگان کلیدی: سکولاردموکراسی؛ جنبش شیر و خورشید؛ شاهزاده رضا پهلوی؛ حاکمیت ملی؛ پادشاهی مشروطه؛ همبستگی؛ اصالت تاریخ
۱. پهلوی برای ایران؛ وفاداری به یک میراث، مسئولیت در برابر یک ملت
ایران را نباید در اندازهٔ یک عنوان کوچک کرد. نامها هنگامی بزرگ میشوند که به بزرگی یک ملت خدمت کنند؛ و وفاداری هنگامی معنا مییابد که راهی به آزادی و آبادانی بگشاید. من، بهعنوان یک پادشاهیخواه و حامی شاهزاده رضا پهلوی، ارزش نام پهلوی را در پیوند آن با ایران میبینم: با ارادهٔ ساختن، با عبور از فرسودگی و با آرزوی کشوری که شهروندانش بتوانند سربلند و آزاد زندگی کنند.
دوران پهلوی با گسترش آموزش جدید، توسعهٔ زیرساختها، نوسازی دستگاه اداری و قضایی و افزایش حضور اجتماعی زنان، از جمله اعطای حق رأی به آنان، همراه بود. همین کارنامهٔ نوسازی است که برای من به آن دوره جایگاهی برجسته در تاریخ معاصر ایران میدهد. ارجگذاشتن به این میراث، هنگامی ثمربخش است که نیروی سازندگی آن را به نیازهای امروز پیوند بزنیم، نه اینکه تنها به تکرار نامها بسنده کنیم. [۱]
در میان همراهان جنبش شیر و خورشید، میتوان بر این استدلال تکیه کرد که شاهزاده رضا پهلوی فرزند محمدرضا شاه و وارث یک خاندان تاریخی است و، از همین رو، دفاع از جایگاه پادشاهی او را اصل تعهد دانست. اما از نگاه من، تعهدی که باید ایرانیان را به یکدیگر نزدیک کند، بزرگتر از این است: تعهد به ایران آزاد، یکپارچه، توسعهیافته و برخوردار از حکومتی پاسخگو.
پرسش این نیست که آیا باید به میراث پهلوی وفادار ماند؛ پرسش این است که این وفاداری چگونه میتواند به رهایی مردم کمک کند. اگر نام پهلوی را دوست داریم، باید ظرفیت آن را برای پیوندزدن ایرانیان بیشتر کنیم. اگر به شاهزاده اعتماد داریم، نباید دایرهٔ همراهی با او را چنان تنگ کنیم که تنها کسانی در آن بگنجند که از پیش دربارهٔ شکل نظام آینده با ما همنظرند.
پهلوی باید پلی به سوی آیندهٔ ایران باشد؛ نه دیواری میان ایرانیانی که آزادی میخواهند.
۲. سال ۱۳۵۷؛ هنگامی که تاریخ از ارادهٔ اشخاص پیشی گرفت
برای من، حاصل سیاسی سال ۱۳۵۷ یک گسست دردناک در مسیر ایران بود. بااینحال، داوری دربارهٔ آن حاصل، با فهم سازوکار وقوع آن دو کار متفاوت است. برای ساختن آینده، باید دانست چگونه مجموعهای از اعتراضهای داخلی، بسیج مذهبی، بحران تصمیمگیری و محاسبات خارجی، نظمی را که استوار به نظر میرسید از هم گسست. مرور اسناد منتشرشدهٔ آن دوره نشان میدهد که حتی دستگاههای اطلاعاتی و دیپلماتیک آمریکا نیز در فهم سرعت و دامنهٔ بحران و انتقال ارزیابیهای خود به تصمیمگیران با دشواری جدی روبهرو بودند. [۲]
محمدرضا شاه متحد مهم غرب بود؛ اما اتحاد خارجی، بهتنهایی، تضمین بقای سیاسی نیست. در ماههای پایانی، اختلاف در واشنگتن بر سر شیوهٔ برخورد با بحران شدت گرفت. برژینسکی، با نگاهی متأثر از جنگ سرد، از حمایت قاطع از شاه دفاع میکرد، درحالیکه برخی دیگر از مقامها به راههای سازش و تماس با مخالفان میاندیشیدند. این شکاف، همراه با ارزیابیهای نادرست، توان شکلدادن به سیاستی منسجم را تضعیف کرد. [۴]
تلگرام مشهور ویلیام سالیوان، سفیر آمریکا، با عنوان «اندیشیدن به امر تصورناپذیر» در ۹ نوامبر ۱۹۷۸، نمونهای گویاست. او در بررسی سناریوی کناررفتن شاه، ضدکمونیست و ضدشورویبودن ارتش و نیروهای مذهبیِ خمینی را یکی از مبانی امکان سازگاری نظم بعدی با منافع آمریکا قرار میداد. در همان سند، پرهیز شاه و فرماندهان ارشد از خونریزی گسترده نیز از فرضهای سناریو بود. سالیوان این مسیر را قطعی نمیدانست و همچنان حمایت جاری از شاه را امنترین گزینه میخواند؛ اما طرح چنین احتمالی نشان میدهد که چگونه تصور آیندهای بدون شاه به محاسبات دیپلماتیک راه یافته بود. [۳]
از این منظر، هراس از نفوذ شوروی و امید به مهار پیامدهای قدرتگیری نیروهای مذهبی، در بخشی از محاسبات آن دوره حضور داشت. در کنار آن، اسناد از اختلافنظر، غافلگیری و تلاش برای سازگارشدن با بحران نیز حکایت دارند. برداشت من از این مجموعه آن است که هیچ رهبر یا خاندان تاریخی، صرفاً با اتکا به سابقهٔ خدمات یا پیوندهای خارجی، نمیتواند از پیامدهای تغییر موازنهٔ قدرت مصون بماند. [۲]، [۳]، [۴]
درس امروز روشن است: اعتبار تاریخی را باید به اعتماد زنده، سازمانیافتگی اجتماعی و برنامهٔ سیاسی تبدیل کرد. احترام به گذشته، هر اندازه عمیق، جای ساختن توانِ عمل در زمان حال را نمیگیرد.
۳. اصالت تاریخ؛ از تجربهٔ تلخ تا مسئولیت آموختن
آیا اصل بر اصالت پهلوی است یا اصالت تاریخ؟ پاسخ من آن است که هیچ نامی بیرون از تاریخ زندگی نمیکند. تاریخ از آرزوهای ما فرمان نمیگیرد؛ حاصل برخورد ارادهها، نهادها، منافع و انتخابهایی است که پیامدهایشان گاه بسیار فراتر از نیت آغازین میرود. آنچه در این نوشته «جبر تاریخ» مینامم، همین الزامِ روبهروشدن با پیامدهاست: واقعیتی که با دوستداشتن یا نخواستن ما محو نمیشود.
در خوانش من، تجربهٔ جمهوری اسلامی باید به فرصتی برای بازاندیشی در نسبت دین و قدرت تبدیل شود. جامعهای که وعدهٔ رستگاری سیاسی را با زبان مذهب شنیده است، حق دارد حاصل آن وعده را با آزادی، عدالت، رفاه و امنیت بسنجد. هیچ تقدسی نباید حاکمان را از این پرسش معاف کند که با زندگی مردم چه کردهاند.
پیمایش آنلاین گمان دربارهٔ نگرش ایرانیان به دین در سال ۲۰۲۰، در جمعیت هدف خود ــ ایرانیان باسوادِ ساکن کشور و بالای نوزده سال ــ تنوع گستردهٔ باورهای دینی و غیردینی و حمایت قابلتوجه از کنارگذاشتن احکام مذهبی از قانونگذاری را گزارش کرد. این یافتهها را باید در محدودهٔ روش و جمعیت همان پژوهش خواند؛ بااینحال، نشانهای مهم از آناند که تصویر جامعه را نمیتوان به قرائت رسمی حکومت فروکاست. [۵]
از نظر من، ایرانگراییِ آیندهساز باید پاسخ سیاسی به همین نیاز باشد: تقدم منافع ایران بر مأموریتهای ایدئولوژیک و تقدم حقوق شهروندان بر امتیازهای مذهبی. این ایرانگرایی، خانهٔ مشترکی است برای همهٔ ایرانیان؛ چه دیندار و چه غیردیندار، چه پادشاهیخواه و چه جمهوریخواه. معیار عضویت در این خانه، ایرانیبودن و پذیرش حقوق برابر یکدیگر است.
بهای تجربهٔ تلخ را پرداختهایم؛ مسئولیت ما آن است که حاصل آن را به آگاهی و نهاد تبدیل کنیم. بیداری، تنها نام دیگر خشم نیست؛ توانِ ساختن نظمی است که راه تکرار خطا را ببندد.
۴. سکولاردموکراسی؛ هم مقصد، هم رویه
سکولاردموکراسی برای من صرفاً نام حکومت مطلوب فردا نیست؛ شیوهٔ رفتار سیاسی امروز نیز هست. نمیتوان از آزادی سخن گفت و حق انتخاب همراهان را مشروط به پذیرش پیشاپیش یک نتیجه کرد. نمیتوان از برابری دفاع کرد و برای سلیقههای سیاسیِ متفاوت، درجات متفاوتی از میهندوستی قائل شد. اگر مقصد ما حاکمیت ملت است، راه رسیدن به آن نیز باید احترام به ملت را نشان دهد.
سکولاریسم یعنی هیچ نهاد مذهبی، به اعتبار ادعای تقدس، حق ویژهای برای فرمانروایی نداشته باشد. دموکراسی یعنی قدرت سیاسی از رضایت آزاد شهروندان مشروعیت بگیرد و امکان نظارت، نقد و تغییر آن وجود داشته باشد. پیوند این دو، برای من، برای آن است که نه مذهب ابزار تحمیل قدرت شود و نه صندوق رأی به مجوزی برای حذف حقوق مخالفان تبدیل گردد.
این نگاه با اصول برابری، آزادی وجدان و عقیده، آزادی بیان و مشارکت در ادارهٔ کشور پیوند دارد؛ حقوقی که در مواد ۱، ۲، ۷، ۱۸، ۱۹ و ۲۱ اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر بازتاب یافتهاند. آزادی را نمیتوان تنها برای همفکران خواست. حقِ باورداشتن و حقِ باورنداشتن، هر دو باید از حمایت برابر برخوردار باشند. [۶]
هر نیرویی که خود را مدرن و مترقی میداند، باید بتواند بر سر این اصول با دیگران همکاری کند. برای چنین همکاریای لازم نیست اختلاف دربارهٔ پادشاهی یا جمهوری از میان برود؛ لازم است همه بپذیرند که حل نهایی آن اختلاف، حق مردمی است که در شرایط آزاد و با دسترسی برابر به دیدگاههای مختلف تصمیم میگیرند.
من پادشاهی مشروطه را ترجیح میدهم؛ اما این ترجیح زمانی دموکراتیک است که برای دیگران نیز حقِ ترجیحی متفاوت قائل باشم. دفاع از پادشاهی، حق من است؛ تعیین سرنوشت ایران، حق همهٔ ایرانیان.
۵. شاهزاده رضا پهلوی؛ محور پیوند، نه پیششرط یکساناندیشی
من از نقش محوری شاهزاده رضا پهلوی در همبستگی و گذار حمایت میکنم، زیرا این نقش را در خدمت برپایی ایرانی سکولار و دموکراتیک میخواهم. در اصول منتشرشده در وبسایت رسمی او نیز تمامیت ارضی و حاکمیت ملی، انتخابات آزاد، جدایی دین و حکومت، حاکمیت قانون مبتنی بر رأی مردم و برابری شهروندان تصریح شده است. همان منبع، هدف اعلامشدهٔ او را فراهمکردن امکان انتخاب نظام سیاسی توسط مردم معرفی میکند. [۷]
وقتی میگویم سکولاردموکراسی «اسم رمز» این رهبری است، مقصودم پنهانکردن مقصد سیاسی نیست؛ مقصود، بیان روشن و مشترکِ تعهدی است که میتواند هواداران نظامهای متفاوت را کنار هم بنشاند. پادشاهیخواه میتواند از جایگاه تاریخی شاهزاده الهام بگیرد و یک جمهوریخواه نیز میتواند، با حفظ نظر خود، از نقش او در فراهمکردن شرایط انتخاب آزاد حمایت کند.
پژوهش گمان دربارهٔ ترجیحات سیاسی ایرانیان در سال ۲۰۲۴، منتشرشده در سال ۲۰۲۵، در کنار نارضایتی از نظام موجود، تنوع ترجیحات دربارهٔ نظام جایگزین را نشان میدهد. در همان پژوهش، حمایت از رضا پهلوی به هواداران پادشاهی محدود نبود و در میان بخشی از جمهوریخواهان نیز دیده میشد. این یافتهٔ پیمایشی، تفاوت میان انتخاب یک چهرهٔ سیاسی و ترجیح یک شکل حکومتی را قابل مشاهده میکند. [۸]
بنابراین، اصرار بر اینکه هر همراهِ شاهزاده باید پیشاپیش پادشاهی او را نتیجهٔ قطعی آینده بداند، میتواند ظرفیت همراهی را کاهش دهد. از نگاه من، حمایت مؤثرتر آن است که بگوییم: در مسیر رهایی و بازسازی ایران با یکدیگر کار میکنیم و حق تصمیمگیری نهایی را برای ملت محفوظ میداریم.
بزرگی یک رهبر را فقط با شمار کسانی که از پیش مانند او میاندیشند نمیسنجند؛ با توان او در نزدیککردن کسانی نیز میسنجند که، با وجود تفاوتها، حاضرند برای یک آیندهٔ مشترک مسئولیت بپذیرند.
۶. «جاوید شاه»؛ از حافظهٔ تاریخی تا فریاد زندگی
باید میان معنایی که از شعار «جاوید شاه» میشنویم و پیششرطکردن یک نتیجهٔ حکومتی برای همکاری تفاوت گذاشت. من در این شعار، افزون بر تعلق پادشاهیخواهانهام، آرزوی بازگشت ایران به زندگی را میشنوم: بازگشت به آزادیِ انتخاب، به امکان ساختن، به شادیِ بیهراس و به کشوری که آیندهاش را به فرمان ایدئولوژی تباه نکند.
در خوانش من، «جاوید شاه» یعنی زنده باد آزادی؛ زنده باد رهایی از چنگ اسلام سیاسی؛ زنده باد برابری زن و مرد؛ زنده باد حق انتخاب پوشش و سبک زندگی؛ زنده باد شیکپوشی، هنر و زیبایی؛ زنده باد مدرنیسم، سکولاریسم و ایرانی که به جای ستیز با جهان، فرصتهای جهان را برای مردم خود میخواهد.
این، تفسیر سیاسی و عاطفی من از شعار است: نام پهلوی در آن به یادآوریِ امکان یک زندگی دیگر و آرزوی ساختن آیندهای بهتر پیوند میخورد. در چنین خوانشی، «جاوید شاه» نباید به ابزاری برای خاموشکردن صدای دیگر ایرانیان تبدیل شود. شعاری که از آن آزادی میخواهیم، باید بتواند با آزادیِ انتخاب دیگران همزیستی کند.
من میتوانم «جاوید شاه» بگویم و همزمان از حق هموطن جمهوریخواهم برای بیان دیدگاهش دفاع کنم. او نیز میتواند جمهوری بخواهد و حق مرا برای دفاع از پادشاهی به رسمیت بشناسد. این همزیستی، از اعتبار هیچیک نمیکاهد؛ میدان مشترکی میسازد که در آن، اختلاف با حذف و دشمنی پاسخ داده نمیشود. آزادی بیان و تشکل، حقوقی همگانیاند، نه پاداش وفاداری به یک اردوگاه. [۶]
شکوهِ شعار آن است که افق بگشاید، نه اینکه راه را بر همراهان ببندد.
۷. روزنهٔ تاریخی؛ جهان را همراه کنیم، تصمیم را به ملت بسپاریم
از نگاه من، جستوجوی همکاری با آمریکا، اسرائیل و دیگر کشورهایی که میتوانند از حقوق و آزادی ایرانیان حمایت کنند، باید بخشی از دیپلماسی ملیِ آیندهنگر باشد. ایراندوستی به معنای دشمنی دائمی با جهان نیست. باید بتوانیم منافع مشترک را بشناسیم، حمایت بینالمللی را جلب کنیم و رابطه با کشورها را بر پایهٔ منفعت مردم ایران و احترام متقابل سامان دهیم.
شاهزاده رضا پهلوی در چشمانداز منتشرشدهٔ ژانویهٔ ۲۰۲۶، عادیسازی روابط با آمریکا، بهرسمیتشناختن اسرائیل و گسترش همکاری منطقهای را در کنار شفافیت، تجارت و سرمایهگذاری مطرح کرده است. اینها مواضع اعلامشده دربارهٔ ایران آیندهاند. از نظر من، اهمیت چنین رویکردی در آن است که برای رابطه با جهان، به جای دشمنتراشیِ ایدئولوژیک، زبانی مبتنی بر همکاری و بازسازی پیشنهاد میکند. [۹]
روزنهٔ تاریخی هنگامی ارزش دارد که از آن برای افزایش توان جامعه استفاده شود: برای رساندن صدای مردم، حمایت از آسیبدیدگان، تقویت همکاری مدنی و آمادهکردن نهادهای مسئول. هیچ حمایت خارجی، جای اعتماد داخلی را نمیگیرد. تجربهٔ محاسبات قدرتهای خارجی در سال ۱۳۵۷ نیز برای من یادآور همین ضرورت است که سرنوشت یک ملت نباید تنها به برآوردها و تصمیمهای دیگران گره بخورد. [۲]، [۴]
جهان میتواند همراهِ آزادی ایران باشد؛ اما صاحب ایران، ملت ایران است. همکاری خارجی باید قدرت انتخاب مردم را بیشتر کند، نه اینکه جای آن بنشیند.
۸. پیمان شیر و خورشید؛ اتحاد برای آزادی، رقابت در آزادی
پیشنهاد من به همراهان جنبش شیر و خورشید، پیمانی روشن است: ایران یکپارچه بماند؛ دین از حکومت جدا شود؛ حقوق شهروندان برابر باشد؛ و رأی آزاد مردم، مرجع تعیین ساختار سیاسی آینده قرار گیرد. پرچم شیر و خورشید در این پیمان، باید نشانهٔ پیوند تاریخی و امید ملی باشد؛ پرچمی که زیر آن بتوان برای رهایی همکاری کرد، بیآنکه از همه یک سلیقهٔ سیاسی خواسته شود.
پافشاری اصلی را باید صرف تضمین آزادی کرد: آزادی انتخابات، آزادی رسانه، استقلال دادگستری، شفافیت ادارهٔ کشور و پاسخگویی صاحبان قدرت. دربارهٔ شکل نظام میتوان رقابت کرد؛ اما اصل حقوق مردم نباید به نتیجهٔ رقابت وابسته باشد. برابری و آزادیِ عقیده و مشارکت، حقوق همهاند، از جمله کسانی که در یک رأیگیری در اقلیت قرار میگیرند. [۶]
وظیفهٔ امروز ما فتح زودهنگامِ همهٔ منازعات فردا نیست؛ ساختن شرایطی است که آن منازعات، فردا، آزادانه و مسالمتآمیز حل شوند. اختلاف پادشاهیخواه و جمهوریخواه میتواند موضوع گفتوگو و رقابت در ایران آزاد باشد. نباید آن را به مانعی برای همکاری بر سر خودِ آزادی تبدیل کرد.
من به میراث پهلوی وفادارم، زیرا آن را در خدمت ایران میخواهم. از شاهزاده رضا پهلوی حمایت میکنم، زیرا نقش او را در خدمت گذار به سکولاردموکراسی میخواهم. و بر رأی مردم پافشاری میکنم، زیرا هیچ آیندهای بدون احترام به صاحبان واقعی کشور، شایستهٔ نام رهایی نیست.
نه در حسرت گذشته متوقف شویم و نه آینده را پیش از سخنگفتن ملت تقسیم کنیم. حافظهٔ تاریخی را با خرد سیاسی همراه کنیم؛ شور ملی را به همکاری بدل سازیم؛ و نامهای عزیزمان را به مسئولیتی بزرگتر پیوند بزنیم: بازسازی ایران.
جاوید ایران؛ زنده باد آزادی، برابری و زندگی. و در معنایی که من از آن اراده میکنم، جاوید شاه: فریادی برای رهایی، در کنار رأی آزاد و حاکمیت ملت.
منابع و مآخذ
[۱] قاسمی، شاپور. (۲۰۰۴؛ بازنگری ۲۰۱۸). «دودمان پهلوی». ایران چمبر سوسایتی. متن منبع
[۲] بیرن، مالکوم، ویراستار. (۲۰۱۹، ۱۱ فوریه). «بازنگری انقلاب ۱۹۷۹ ایران: ناکامیها و برخی موفقیتهای اطلاعات و گزارشگری دیپلماتیک آمریکا». آرشیو امنیت ملی، دانشگاه جورج واشنگتن، مجموعهٔ اسناد شمارهٔ ۶۶۰. متن منبع
[۳] سالیوان، ویلیام. (۱۹۷۸، ۹ نوامبر). «اندیشیدن به امر تصورناپذیر». تلگرام سفارت آمریکا در تهران به وزارت امور خارجه؛ سند محرمانهٔ رفعطبقهبندیشده، منتشرشده در آرشیو امنیت ملی، دانشگاه جورج واشنگتن. متن منبع
[۴] لیم، کوین. (۲۰۱۶، ۸ نوامبر). «چرا ایالات متحده در برابر تحولات ایران غافلگیر شد؟». نشریهٔ روابط بینالملل ییل. متن منبع
[۵] گمان، گروه مطالعات افکارسنجی ایرانیان. (۲۰۲۰، ۲۵ اوت). «نگرش ایرانیان به دین: گزارش پیمایش ۲۰۲۰». متن منبع
[۶] عفو بینالملل. (بیتا). «اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر» : معرفی و شرح مواد اعلامیهٔ مصوب ۱۹۴۸؛ بهویژه مواد ۱، ۲، ۷ و ۱۸ تا ۲۱. متن منبع
[۷] پهلوی، رضا. (بیتا). «دربارهٔ رضا پهلوی»، بخشهای «اصول بنیادین» و «چهار دهه تلاش برای آزادی ایران». وبسایت رسمی؛ منبع مواضع اعلامشدهٔ او. متن منبع
[۸] گمان، گروه مطالعات افکارسنجی ایرانیان. (۲۰۲۵، ۲۰ اوت). «گزارش تحلیلی ترجیحات سیاسی ایرانیان در سال ۲۰۲۴». متن منبع
[۹] پهلوی، رضا. (۲۰۲۶، ژانویه). «وعدهٔ ایران آزاد به جهان». بیانیه و چشمانداز منتشرشده در وبسایت رسمی. متن منبع
تاریخ مراجعه به منابع برخط: ۲۵ سپتامبر ۲۰۲۶. ارجاعها ناظر به مطالب تاریخی، یافتههای پژوهشی و مواضع اعلامشدهاند؛ داوریهای سیاسی و تفسیر شعار «جاوید شاه» بیان دیدگاه من است.
