Political essay
Criticism and Explanation: Human Nature, the Social Contract and Iran’s Renewal
A philosophical argument about material life, public trust and accountable institutions, distinguishing scientific evidence from moral and political judgment.
Persian article
متن اصلی: ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶؛ ویرایش انتشار: ۱۳ اکتبر ۲۰۲۶. تحلیلها و پیشنهادهای این مقاله بیان دیدگاه مناند.
چکیده
چگونه جامعهای با پیشینهٔ تمدنی کهن میتواند گرفتار خشونت، فساد و بیاعتمادی شود؟ پاسخ من از نگاهی ماتریالیستی به انسان و جامعه آغاز میشود: تمدن، تضمینی طبیعی و همیشگی نیست؛ دستاوردی تاریخی است که با قواعد مشترک، آموزش، اعتماد و نهادهای پاسخگو حفظ میشود. هنگامی که صاحبان قدرت خود این قواعد را نقض میکنند، قانون به ابزار تبعیض بدل میشود و پیوند میان درستکاری و امکان زندگی شرافتمندانه آسیب میبیند. در این چارچوب، بحران ایران را فقط به ضعف اخلاق فردی یا کاهش دینداری فرو نمیکاهم؛ آن را بحرانِ مناسبات قدرت، معیشت، مشروعیت و قرارداد اجتماعی میدانم. استعارهٔ «کف موج» برای من بیانگر فرسودگی یک نظم تاریخی و امکان آغاز نظمی دیگر است. بااینحال، نوزایی از دل رنج بهصورت خودکار بیرون نمیآید؛ باید تجربهٔ تلخ را به شناخت، همکاری و نهادسازی تبدیل کرد.
واژگان کلیدی: ماتریالیسم؛ طبیعت انسان؛ قرارداد اجتماعی؛ اعتماد عمومی؛ دین و قدرت؛ بحران ایران؛ نوزایی ملی
۱. نقطهٔ عزیمت: انسان در جهان مادی
من از زاویهٔ یک ماتریالیست به جهان نگاه میکنم. در تصور فلسفی من، هستی مادی از گذشتهای بیپایان تا آیندهای بیپایان امتداد دارد و آنچه تغییر میکند، صورتها، ترکیبها و سازمانیافتگیهای آن است. انسان را بیرون از طبیعت نمیگذارم؛ او را بخشی از تاریخ حیات، تکامل جانداران و دگرگونی مناسبات مادی میدانم. از این منظر، برای فهم رفتار انسان باید به بدن، نیاز، محیط، تجربه، آموزش و سازمان اجتماعی او رجوع کرد؛ نه اینکه هر بحران را به گناه، تقدیر یا خشم نیرویی ماورایی نسبت داد.
باور من به ازلیت و ابدیت هستی، موضعی فلسفی است، نه ادعای آنکه علم آن را بهطور قطعی اثبات کرده است. کیهانشناسی، تاریخ جهانِ شناختهشده را در مقیاسی حدود ۱۳٫۸ میلیارد سال بررسی میکند و دربارهٔ وضعیتهای آغازین و سرنوشت نهایی آن هنوز پرسشهای باز دارد. همچنین تکامل زیستی با این تصور که تاریخ انسان الزاماً به سوی جامعهای بهتر حرکت میکند، یکسان نیست. پذیرش جهان مادی باید با آمادگی برای سنجیدن و اصلاح ادعاها همراه باشد. [۱]
به تنازع بقا و انتخاب طبیعی باور دارم، اما «بقای سازگارترها» را مجوز اخلاقیِ سلطهٔ زورمند نمیدانم. اصطلاح «Survival of the fittest» دربارهٔ سازگاری و موفقیت در بقا و تولیدمثل است، نه برتری اخلاقیِ خشنترین فرد. همکاری، مراقبت متقابل و زندگی گروهی نیز میتوانند در فرایند تکامل پایدار شوند. بنابراین، از طبیعت میتوان امکان خشونت و همکاری را فهمید، اما نمیتوان حقِ کشتن، غارتکردن یا فرمانروایی بر دیگران را استخراج کرد. [۲]
۲. انسان؛ ظرفیت تمدن و ظرفیت بربریت
وقتی میگویم «ما انسانها وحشیترین حیوانات روی زمین هستیم»، مقصودم هشدار دربارهٔ ظرفیت هولناک انسان برای خشونت است، نه ارائهٔ یک رتبهبندی علمی میان گونهها. انسان میتواند همان دانشی را که برای نجات جان به کار میبرد، در خدمت شکنجه، کشتار و تخریب سازمانیافته قرار دهد. خطر ما فقط در گرسنگی و خشم لحظهای نیست؛ در تواناییِ برنامهریزی، ساختن ابزار، تقسیم کار و توجیه اخلاقیِ خشونت نیز هست.
همهچیزخواری یکی از ظرفیتهای مهم انسان برای سازگاری با محیطهای متفاوت بوده است. ما میتوانیم از منابع گیاهی و جانوری متنوع استفاده کنیم و با ابزار و پختوپز دامنهٔ خوراک خود را گسترش دهیم. البته همهچیزخواری به معنای توان هضم هر چیزی نیست و بهتنهایی موفقیت گونهٔ ما را توضیح نمیدهد. زبان، یادگیری جمعی، ابزارسازی و همکاری نیز بخشی از این داستاناند؛ همان پیوندی که در نوشتهٔ پیشین خود دربارهٔ زیستشناسی انسان و پارلمانتاریسم بر آن تأکید کردهام. [۳]
حتی همنوعخواری نیز بیرون از ظرفیت رفتاری انسان نبوده است. پژوهش دربارهٔ آن، انگیزههای متفاوتی از بقای اضطراری تا زمینههای آیینی و اجتماعی را بررسی میکند؛ پس نمیتوان همهٔ موارد را به گرسنگی فروکاست یا گفت هر انسان گرسنهای الزاماً چنین خواهد کرد. اهمیت این نمونه برای بحث من، شکستن توهمِ مصونیت است: هیچ عنوان تمدنی، بهتنهایی، مانع عبور انسان از مرزهای هولناک نمیشود. [۴]
اما انسانِ همکار و مراقبتکننده نیز همانقدر واقعی است که انسانِ مهاجم. ازاینرو، پرسش سیاسیِ درست این نیست که بشر ذاتاً فرشته است یا هیولا؛ پرسش این است که چه شرایطی توان همکاری او را تقویت میکند و چه نظمی به خشونت، فریب و سلطه پاداش میدهد. تمدن را باید در پاسخ عملی به همین پرسش جستوجو کرد.
۳. تمدن، قرارداد زندهٔ همزیستی است
مدعای اصلی من این است که تمدن ما قراردادی است. مقصود از قرارداد، فقط متنی نیست که روزی همگان زیر آن را امضا کرده باشند؛ مجموعهای از قواعد مکتوب و نانوشته، تعهدهای متقابل، عادتهای آموختهشده و نهادهایی است که زندگی کنار یکدیگر را ممکن میکنند. توافق میکنیم جان و بدن دیگری را مصون بدانیم، تجاوز نکنیم، اموال یکدیگر را نرباییم، اختلاف را به داوری بسپاریم و قدرت را بیحدومرز رها نکنیم. [۳]
زندگی روزمره بر همین اعتمادهای ظاهراً کوچک میچرخد. کارگر انتظار دارد مزدش پرداخت شود؛ بیمار انتظار دارد پزشک از آسیبپذیری او سوءاستفاده نکند؛ خریدار انتظار دارد کالا همان باشد که معرفی شده؛ و شهروند انتظار دارد مأمور قانون، خودسرانه با او رفتار نکند. آدمها صبح به کار میروند، درآمد به دست میآورند، هزینه میکنند و برای آینده برنامه میریزند، زیرا فرض میکنند حداقلی از این تعهدها پابرجاست.
قراردادیبودن به معنای خیالیبودن یا بیارزشبودن نیست. رنج انسان واقعی است؛ اما شیوهٔ جلوگیری از آن و تضمین حقوق او، به تصمیمها و نهادهای انسانی نیاز دارد. اخلاق نیز فقط ترس از زندان نیست. همدلی، تربیت، اعتبار اجتماعی و مسئولیتپذیری اهمیت دارند؛ بااینحال، جامعهٔ بزرگ نمیتواند امنیت همگان را به نیکخواهیِ همیشگیِ همهٔ افراد وابسته کند. به همین دلیل دادگاه، قانون، نظارت و امکان پاسخخواستن ضرورت پیدا میکنند.
نکتهٔ تعیینکننده آن است که این قرارداد دوطرفه است. نمیتوان از مردم اطاعت از قانون خواست، اما حاکمان را فراتر از آن نشاند. قانون زمانی شأن تمدنی دارد که هم شهروند را از تعرض شهروند دیگر حفظ کند و هم او را در برابر سوءاستفادهٔ حکومت حمایت کند. در غیر این صورت، بهجای قرارداد اجتماعی با فرمانبرداری اجباری روبهرو هستیم؛ اطاعتی که ممکن است نظم ظاهری بسازد، اما اعتماد نمیآفریند.
۴. وقتی نگهبان قرارداد، ناقض آن میشود
خطرناکترین لحظه زمانی است که نهادِ موظف به پاسداری از قواعد، خود به شکستن آنها امتیاز میدهد. در چنین وضعی، مردم فقط با چند متخلف روبهرو نیستند؛ با پیامی دائمی مواجهاند: رابطه از شایستگی مهمتر است، نزدیکی به قدرت از کار ارزشمندتر است و مصونیت، جای پاسخگویی را گرفته است. از نگاه من، همین وارونگی یکی از ریشههای فرسایش اخلاق عمومی است.
برای نمونه، محیطی را تصور کنیم که در آن کارمندِ درستکار از تأمین هزینههای ضروری ناتوان است، اما فرد برخوردار از رابطه از همان مقررات سود میبرد. یا کسی برای یک مطالبهٔ ساده بازخواست میشود، درحالیکه فردی بانفوذ از توضیح دربارهٔ ثروت خود میگریزد. تکرار این تجربهها میتواند این پرسش را به ذهن مردم بیاورد: چرا من باید به قاعدهای وفادار بمانم که دیگران با شکستن آن پاداش میگیرند؟ این پرسش، لحظهٔ خطر برای قرارداد اجتماعی است؛ نه دلیل موجهی برای پاسخدادن به بیعدالتی با بیعدالتی.
شدت مسئلهٔ فساد در ایران صرفاً موضوع یک تعبیر سیاسی نیست. در صفحهٔ ایرانِ سازمان شفافیت بینالملل، امتیاز شاخص ادراک فساد ۲۳ از ۱۰۰ و رتبهٔ کشور ۱۵۳ از میان ۱۸۲ کشور درج شده است. این شاخص، ادراک فساد بخش عمومی را میسنجد، نه میزان فساد تکتک شهروندان و نه صحت هر اتهام مشخص. اما شاهدی مستقل برای جدیگرفتن بحران حکمرانی است. [۵]
بنابراین، جملهٔ «مردم بد شدهاند» توضیح کافی نیست. باید پرسید چه کسی قواعد را نوشته، چه کسی آنها را اجرا میکند، چه کسی از نقضشان سود میبرد و چه کسی هزینه میدهد. توضیح ساختار، مسئولیت فردی را حذف نمیکند؛ بلکه مسئولیت را دقیقتر میکند. شهروندی که انتخابهایش محدود شده، با صاحب قدرتی که قانون و منابع را در اختیار دارد، مسئولیت یکسان ندارد. [۶]
۵. فرسایش دین حکومتی و بحران اعتبار اخلاقی
بخش مهمی از نقد من به جمهوری اسلامی، متوجه پیوند ادعای قداست با قدرت سیاسی و امتیاز اقتصادی است. وقتی حکومت خود را سخنگوی دین و نگهبان اخلاق معرفی میکند، رفتار صاحبان قدرت فقط به حساب یک مدیر یا یک دولت نوشته نمیشود؛ به اعتبار همان زبان مقدس نیز آسیب میزند. فاصلهٔ میان موعظهٔ زهد و رفتارِ منفعتطلبانه، میان دعوت مردم به تحمل و برخورداریِ صاحبان امتیاز، برای این نوع حکومت ویرانگر است.
این پیوند در ایران پیشینه دارد. رسمیشدن تشیع دوازدهامامی در دولت صفوی از ۱۵۰۱ میلادی، نقطهای مهم در نهادینهشدن رابطهٔ دولت و مذهب بود. اما از صفویه تا جمهوری اسلامی، نقش روحانیت و شکل قدرت دینی یکسان نمانده است. در مقالهٔ «در هارمونی با زندگی یا در تقابل با زندگی؟» نیز این تاریخ را با توجه به هر دو سوی آن بررسی کردهام: دولتسازی و آفرینش فرهنگی، در کنار سختشدن مرزهای اعتقادی و سیاسیشدن دین. [۷]
ارزیابی من این است که اعتبار سیاسی و اخلاقیِ روحانیت حاکم بهشدت فرسوده شده است. نمیتوان برای همیشه از زبان ایمان بهره گرفت، اما از پرسش دربارهٔ زندان، ثروت، تبعیض و کارنامهٔ حکومت گریخت. بااینحال، زوال اعتبار دین حکومتی را نباید به معنای ناپدیدشدن ایمان همهٔ مردم دانست. نقد من متوجه انحصار قدرت به نام تشیع و استفاده از لباس روحانیت بهعنوان سپرِ پاسخناپذیری است؛ نه سلب حق باور از شهروندان شیعه یا یکساندانستن همهٔ روحانیان.
از سوی دیگر، کاهش اعتماد به مرجع مذهبی الزاماً به معنای پایان اخلاق نیست. مسئله آن است که اخلاق عمومی بر چه پایهای بازسازی شود. جامعه میتواند حرمت جان، منع تجاوز، راستی، انصاف و مسئولیت را بر کرامت انسان و حقوق برابر بنا کند. خطر هنگامی پدید میآید که یک مرجع بیاعتبار شود، اما قانون مستقل و اعتماد جایگزین هنوز استقرار نیافته باشد. راه خروج از این خلأ، تحمیل دوبارهٔ ایمان نیست؛ ساختن قواعدی است که مؤمن و نامؤمن بتوانند بهطور برابر به آنها تکیه کنند.
۶. زندگی مردم در سایهٔ امتیاز و ناامنی
وقتی از رانتخواری، زمینخواری، کوهخواری و جنگلخواری سخن میگویم، مسئله فقط برداشتن پول از یک صندوق نیست؛ مسئله تبدیل دارایی مشترک به امتیاز خصوصی است. آب، خاک، جنگل و فرصت اقتصادی، پشتوانهٔ زندگی نسلهای کنونی و آیندهاند. در چارچوبی که پیشتر دربارهٔ ثروت ملی توضیح دادهام، مصرف سرمایهٔ طبیعی بدون ساختن ظرفیت تولیدی و انسانی، با ثروتمندشدن پایدار یک ملت یکسان نیست. [۸]
تضاد دیگری نیز باید بیپرده نقد شود: هرجا صاحب قدرتی برای مردم ریاضت، انزوا و دشمنی با جهان را تجویز کند، اما برای سرمایه و آیندهٔ خانوادهٔ خود امنیتِ خارج از کشور را برگزیند، با تناقضی اخلاقی روبهرو هستیم. تفاوتی نمیکند مقصد کانادا باشد یا بریتانیا، اسپانیا یا کشوری در آمریکای لاتین. موضوع، نفس مهاجرت یا تحصیل فرزندان نیست؛ استفاده از امتیاز عمومی، منشأ ثروت و دوگانگیِ معیارهاست. نسبتدادن فساد مالی به شخص معین باید بر سند و رسیدگی متکی باشد، نه صرف خویشاوندی یا محل اقامت.
در سوی دیگر، میلیونها نفر باید همین امروز در ایران زندگی کنند. رقم «نزدیک ۹۳ میلیون» را باید تقریبی دانست؛ برای مقیاس جمعیتیِ قابل استناد، صندوق جمعیت سازمان ملل جمعیت ایران را در سال ۲۰۲۵ حدود ۹۲٫۴ میلیون نفر برآورد کرده است. این عدد را نباید آمار قطعیِ روزِ نگارش دانست، اما بزرگی جامعهای را نشان میدهد که سرنوشتش موضوع بحث ماست. [۹]
این مردم یک تودهٔ بیچهره نیستند. خانواده، شغل، خانه، تعهد، دلبستگی و محدودیتهای واقعی دارند. امکان ترک کشور برای همه وجود ندارد و ماندن نیز لزوماً رضایت از وضع موجود نیست. زندگی باید بچرخد: اجاره پرداخت شود، کودک به مدرسه برود و بیمار درمان بگیرد. فشار بر چنین زندگیای را نباید از فاصلهٔ امن با فرمان «بیشتر تحمل کنید» یا سرزنش «چرا کاری نمیکنید» پاسخ داد. مسئولیت سیاسی، فهم همین محدودیتها و کاستن از هزینهٔ تغییر است.
۷. چرا بحران امروز فقط اقتصادی نیست؟
در نگاه من، وضعیت ایران حاصل همزمانی و اثر متقابل چند بحران است: فشار معیشتی، محدودیت آزادی، ناکارآمدی نهادی، فرسایش اعتماد و تعارض خارجی. تورم فقط تغییر یک شاخص نیست؛ وقتی درآمد از هزینه عقب میماند، امکان برنامهریزی و احساس امنیت نیز آسیب میبیند. بیثباتی پول، زندگی را کوتاهمدت میکند و تصمیم دربارهٔ کار، مسکن و آینده را دشوارتر میسازد.
بانک جهانی در مرور جاری اقتصاد ایران، از تشدید فشارهای ساختاری، تحریمها، کمبود آب و انرژی و آثار جنگ سخن میگوید و کاهش حدود ۲٫۷ درصدی تولید ناخالص داخلی را برای سال ایرانی ۲۰۲۵/۲۶ برآورد میکند. همچنین تورم بالا، افت درآمد واقعی و اختلال تجارت را از عوامل افزایش فشار بر خانوارها میداند. این تصویر، بحران اقتصادی را تأیید میکند؛ اما بهتنهایی زمان یا نتیجهٔ تحول سیاسی را پیشبینی نمیکند. [۱۰]
در کنار این فشارها، باید از کشتار دیماه ۱۴۰۴ نام برد. عفو بینالملل در گزارش ۲۶ ژانویهٔ ۲۰۲۶، کشتار گستردهٔ معترضان، عمدتاً در ۸ و ۹ ژانویه، قطع اینترنت و بازداشتها را مستند کرده است. این مقاله رقم نهایی و تأییدنشدهای برای شمار قربانیان اعلام نمیکند. برای من، بهعنوان جراح تروما، مسئله پیش از هر تعبیر سیاسی، جانِ انسان و حق زندگی است. حکومتی که شهروند را در موقعیت دشمن قرار میدهد، بنیادیترین تعهد خود را زیر سؤال میبرد. [۱۱]
جنگ دوازدهروزهٔ ۲۰۲۵، دورهٔ حدود چهلروزهٔ درگیری تا آتشبس آوریل ۲۰۲۶ و تداوم بحران پس از آن نیز باید از یکدیگر تفکیک شوند. تعبیر «دو جنگ» نباید این تصور را ایجاد کند که بحران نظامیِ دوم بهطور کامل پایان یافته است؛ گزارش ۲۹ سپتامبر رویترز همچنان از جنگ و تلاش برای توافق دربارهٔ هرمز سخن میگوید. بستن و مختلکردن مسیر کشتیرانی، تحریم و ناامنیِ ادامهدار، بر همان زندگی روزمره فشار میگذارند. [۱۲، ۱۳، ۱۴]
آنچه من در این مجموعه میبینم، فرسودگی نظم سیاسیای است که پس از نزدیک به چهلوهفت سال، پاسخ خود را همچنان در ترکیبی از ادعای حقانیت، محدودکردن انتخاب و اعمال فشار میجوید. این داوری سیاسی من است: بحران زمانی عمیق میشود که حکومت نهفقط در حل مسئله، بلکه در ارائهٔ توضیحی باورپذیر برای تداوم وضع موجود نیز ناتوان شود.
۸. تمدن کهن، مصونیت همیشگی نمیآورد
پرسش «چگونه ما ایرانیان با این تمدن قدیمی به چنین وضعی رسیدهایم؟» از دردی واقعی میآید؛ اما درون خود فرضی نادرست دارد: اینکه قدمت یک تمدن باید برای همیشه رفتار نسلهای بعد را تضمین کند. تاریخ طولانی، امکان یادگیری فراهم میکند؛ جای نهادِ سالمِ امروز را نمیگیرد. خاطرهٔ دادگری نمیتواند بهجای دادگاه مستقل حکم بدهد و افتخار به دانشمندان گذشته نمیتواند مانع تبعیض و فساد کنونی شود. [۶]
در مقالهٔ «از کفِ موج تا خیزش دوبارهٔ ایران»، تمدنها را با استعارهٔ موج توضیح دادهام: نیرو میگیرند، اوج میگیرند، زیر بارِ تمرکز قدرت و فرسودگی نهادها سنگین میشوند و ممکن است به مرحلهٔ شکست و بازتعریف برسند. «برخورد به کف اقیانوس» در زبان این مقاله، تصویرِ شدت سقوطِ اعتماد و اعتبار است؛ نه قانون فیزیکیِ تاریخ و نه اثبات اینکه از این پس وضعیت حتماً بهتر خواهد شد. [۱۵]
من وضعیت کنونی را پایانیافتن توانِ اقناع یک نظم تاریخی و گشودهشدن امکانِ دورهای دیگر میبینم. نظمی که دیگر نمیتواند میان وعدههای خود و تجربهٔ روزمرهٔ مردم پلی بسازد، حتی اگر ابزار اجبارش پابرجا باشد، با بحران عمیق مشروعیت روبهروست. اما فاصلهٔ میان بیاعتبارشدن نظم قدیم و ساختهشدن نظم تازه را باید با کار سیاسی، سازمانیابی، اعتماد و برنامه پُر کرد؛ تاریخ این فاصله را بهجای ما طی نمیکند.
ازاینرو، نباید حکومت را با کشور یکی گرفت. پایان یک ساختار سیاسی لزوماً پایان ایران نیست؛ همانگونه که تداوم یک حکومت نیز بهخودیخود به معنای تداوم سلامت جامعه نیست. موضوعِ دفاع، زندگی مردم و امکان آیندهٔ مشترک آنهاست. نقد وضع موجود زمانی سودمند میشود که از تحقیر جمعیِ ایرانیان فاصله بگیرد و ظرفیتهای باقیماندهٔ آنان برای بازسازی را ببیند.
۹. چشیدن تلخی؛ شناخت واقعیت، نه تقدیس رنج
وقتی میگویم باید طعم تحقیر، بیپولی، دروغ و فساد را بچشیم تا چشمانمان باز شود، بر شکستن انکار و خودفریبی تأکید میکنم. جامعهای که هنوز شکست یک الگو را با توجیههای آشنا میپوشاند، به بازاندیشی نزدیک نشده است. گاه فاصلهٔ میان شعار و واقعیت باید چنان عریان شود که دیگر نتوان آن را با تبلیغات پوشاند. اما از این سخن نباید نتیجه گرفت که مردم سزاوار رنجاند یا برای آگاهشدن باید مصیبت بیشتری بر آنان تحمیل شود.
من بهعنوان پزشک نمیتوانم زخم را بهخودیخود فضیلت بدانم. درد نشانهای است که باید فهمید و برای کاهش آن کوشید؛ ارزش در شناخت علت و جلوگیری از تکرار است. در بحث اجتماعی نیز فقر ممکن است به اعتراض و یادگیری بینجامد، اما میتواند توان کنش را فرسوده کند. رنج، بدون امکان گفتوگو، ثبت تجربه و همکاری، تضمینکنندهٔ بلوغ نیست. این همان مرزی است که در نقد سیاستِ تقدیس رنج باید حفظ کنیم. [۷، ۶]
همچنین ویرانیِ جنگی را نباید با «تخریب خلاق» اقتصادی یکی گرفت. در مقالهٔ بازسازی ایران توضیح دادهام که نابودی خانه، بیمارستان و کارخانه، بهخودیخود ثروت تولید نمیکند. امکان بازیابی و نوسازی، به صلح، ثبات، قانون، سرمایهگذاری و نوآوری وابسته است. در مورد اخلاق و سیاست نیز قاعدهٔ مشابهی در استدلال من برقرار است: فروریختن اعتماد، هنوز ساختن اعتماد تازه نیست. [۱۶]
۱۰. آغاز دورهٔ تازه؛ بازسازی قرارداد اجتماعی
اگر تمدن قراردادی است، راه خروج نیز بازسازیِ قرارداد است؛ اما نه قراردادی که دوباره از مردم فرمانبرداری بخواهد و صاحبان قدرت را بیپاسخ بگذارد. قرارداد تازه باید بر این اصل بنا شود که هیچ مقام، نهاد، مذهب یا جریان سیاسی مالک جان و آیندهٔ ایرانیان نیست. حقِ نقدِ حاکم و امکانِ تغییرِ او باید بخشی از نظم باشد، نه تهدیدی علیه موجودیت کشور.
در سطح حقوقی، از برابری شهروندان، استقلال دادگستری، آزادی بیان و آزادی باور و بیباوری دفاع میکنم. سکولاریسم در این چارچوب به معنای حذف مؤمنان نیست؛ به معنای پایان امتیاز سیاسیِ ناشی از ادعای نمایندگی خداست. قانون باید دربارهٔ رفتار داوری کند، نه اینکه حقوق انسان را به عقیده، پوشش، جنسیت یا نزدیکی او به قدرت وابسته سازد. [۳، ۷]
در سطح اقتصادی، جامعه باید دوباره بتواند به رابطهٔ میان کار، شایستگی و امکان زندگی شرافتمندانه اعتماد کند. این هدف با موعظه به دست نمیآید؛ به شفافیت قراردادهای عمومی، حسابرسیِ قدرت، امنیت فعالیت مولد، آموزش، درمان و حمایت از کسانی نیاز دارد که زیر فشارِ گذار آسیبپذیرترند. کشوری که منابع طبیعی دارد، هنوز باید نهادهای تبدیل آن منابع به رفاه پایدار را بسازد. [۱۶، ۸]
در سطح اجتماعی، باید میان پاسخخواهی و انتقام فرق بگذاریم. کسی که در نقض حقوق یا فساد نقش داشته باید در فرایندی منصفانه پاسخ دهد؛ اما خویشاوندی، اعتقاد یا تعلق سیاسی نباید جای اثبات مسئولیت را بگیرد. نظمی که قرار است از حذف و خودسری عبور کند، نمیتواند همان روش را با نامی تازه آغاز کند. دوام خدمات عمومی و امنیت مردم نیز نباید قربانیِ شتاب برای جابهجایی قدرت شود. [۳، ۱۶]
در سطح فرهنگی، بلوغ یعنی بتوانیم خطای خودی را نیز ببینیم، ادعای مطلوب خود را نیز بسنجیم و حق مخالف را حتی هنگام پیروزی حفظ کنیم. در رابطه با جهان نیز معیار باید امنیت و رفاه مردم باشد، نه دشمنیِ دائمی برای حفظ هویت حکومت. آغازِ تازه از لحظهای است که بهجای انتظار برای انسانِ بینقص، قواعدی بسازیم که انسانهای واقعی بتوانند در آن همکاری کنند و قدرتشان محدود بماند. [۶]
نتیجهگیری: تمدن را باید هر روز دوباره ساخت
من بحران کنونی ایران را شکستِ یک ذات ملی نمیدانم؛ آن را فرسایشِ نظمی میدانم که پیوند میان قدرت، مسئولیت و اعتماد را گسسته است. انسان توان خشونت دارد و به همین دلیل به تمدن نیازمند است؛ اما توان همکاری نیز دارد و به همین دلیل تمدن ممکن شده است. هنگامی که قراردادهای اجتماعی آسیب میبینند، صرف یادآوری شکوه گذشته یا تکرار موعظههای اخلاقی کافی نیست. باید قواعدِ شکستهشده را شناخت و ضمانتهای تازهای برای آنها ساخت.
امید من به ایرانِ پس از این دوره، امید به معجزه نیست؛ امید به توان یادگیری و ساختن است. «کف موج» برای من پایان حقِ آیندهداشتن نیست. فرصتی است برای اینکه بپرسیم چه چیزی را نباید تکرار کنیم و کدام تعهدها باید مستقل از نام حاکم و شکل حکومت پابرجا بمانند. چشمانِ باز، زمانی آینده میسازند که حقیقت تلخ را به مسئولیت مشترک تبدیل کنند.
تمدن ما باستانی است، اما متمدنماندن وظیفهٔ امروز ماست. نه فقر و تحقیر را تقدیس کنیم، نه خشونت را طبیعتِ ناگزیر خود بنامیم و نه آزادی را به وعدهٔ صاحبان قدرت بسپاریم. ایران دوباره برمیخیزد، اگر از تجربهٔ این سقوط، قراردادِ زندگیِ بهتری بسازیم.
منابع و یادداشت ارجاعها
این نوشته مقالهای تحلیلی ـ انتقادی است. باور فلسفی و تفسیر سیاسی من را باید از یافتههای تجربیِ منابع تفکیک کرد. ارجاع به نوشتههای پیشینم، مسیر استدلال را روشن میکند و تأیید مستقلِ ادعاها نیست. ارقام جمعیت، اقتصاد و فساد به دوره و تعریف درجشده در هر منبع مربوطاند؛ هیچیک آمار لحظهای نیستند.
[۱] ناسا ساینس. «مروری بر تاریخ جهان»؛ بخشهای تاریخ و آیندهٔ جهان. بازبینی برخط: ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶. متن منبع
[۲] نواک، مارتین ا. (۲۰۰۶). «پنج قاعده برای تکامل همکاری». ساینس، جلد ۳۱۴، صفحات ۱۵۶۰–۱۵۶۳. شناسهٔ مقاله: 10.1126/science.1133755. متن منبع
[۳] بخشایش، پیمان (۷ ژوئن ۲۰۲۶). «گفتمان سیاسی و پارلمانتاریسم؛ قرارداد اجتماعی یا خصیصهٔ بیولوژیک؟» نوشتهٔ پیشین نویسنده؛ بخشهای ۲ تا ۶ و نتیجهگیری.
[۴] کول، جیمز (۲۰۱۷). «ارزیابی اهمیت کالری در موارد همنوعخواری انسان در پارینهسنگی». ساینتیفیک ریپورتس، جلد ۷، مقالهٔ ۴۴۷۰۷. شناسه: 10.1038/srep44707. متن منبع
[۵] سازمان شفافیت بینالملل. صفحهٔ ایران و شاخص ادراک فساد ۲۰۲۵؛ امتیاز ۲۳ از ۱۰۰، رتبهٔ ۱۵۳ از ۱۸۲ کشور. بازبینی برخط: ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶. متن منبع
[۶] بخشایش، پیمان. «مراحل تکامل جامعه و بلوغ سیاسی ایران؛ مسئولیتپذیری و دوستی با جهان در مسیر آزادی و رفاه». نوشتهٔ پیشین نویسنده؛ بدون تاریخ صریح در متن.
[۷] بخشایش، پیمان (اوت ۲۰۲۶). «در هارمونی با زندگی یا در تقابل با زندگی؟» نوشتهٔ پیشین نویسنده؛ بهویژه بخشهای صفویان، سیاست رنج و فلسفهٔ زیستیار.
[۸] بخشایش، پیمان. «از گنجِ ذخیرهشده تا ثروتِ تولیدشده؛ تکامل مفهوم ثروت ملی و ضرورت گذار ایران از اقتصاد نفتمحور به اقتصاد تولید، دانش و نوآوری». نوشتهٔ پیشین نویسنده؛ بدون تاریخ صریح در متن.
[۹] صندوق جمعیت سازمان ملل متحد. «جمعیت ایران، ۲۰۲۵». برآورد میانهٔ سال: ۹۲٫۴ میلیون نفر؛ بر پایهٔ بازنگری ۲۰۲۴ چشمانداز جمعیت جهان. بازبینی: ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶. متن منبع
[۱۰] بانک جهانی. «ایران»؛ بخش اقتصاد در مرور کشوری. شامل برآورد کاهش ۲٫۷ درصدی تولید برای سال ایرانی ۲۰۲۵/۲۶ و توضیح مخاطرات تورم، جنگ و تجارت. بازبینی: ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶. متن منبع
[۱۱] عفو بینالملل (۲۶ ژانویهٔ ۲۰۲۶). «در اعتراضات ایران چه اتفاقی افتاد؟» گزارش کشتار معترضان در ۸ و ۹ ژانویه، قطع اینترنت و بازداشتها. متن منبع
[۱۲] عفو بینالملل. «ایران ۲۰۲۵»، گزارش سالانهٔ ۲۰۲۵/۲۶؛ زمینهٔ جنگ دوازدهروزه، سرکوب و مصونیت از پاسخگویی. بازبینی: ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶. متن منبع
[۱۳] تروفیموف، یاروسلاو (۲۰۲۶). «با افزایش فشارهای اقتصادی، ایران یا آمریکا کدامیک نخست عقبنشینی خواهد کرد؟» والاستریت ژورنال؛ اشاره به درگیری چهلروزه و آتشبس آوریل. متن منبع
[۱۴] رویترز (۲۹ سپتامبر ۲۰۲۶). «ترامپ پیشنهاد رفع تحریمها را رد میکند؛ تهران از آمادگی برای گفتوگو میگوید». گزارش تداوم جنگ و مذاکرات دربارهٔ تنگهٔ هرمز. متن منبع
[۱۵] بخشایش، پیمان. «از کفِ موج تا خیزش دوبارهٔ ایران؛ مدلی موجی برای فهم چرخههای تاریخی تمدن، بحران مشروعیت، بازتعریف اخلاق و امکان نوزایی ملی». نوشتهٔ پیشین نویسنده؛ بخشهای چارچوب نظری، نوزایی و بحث.
[۱۶] بخشایش، پیمان (۲۴ ژوئیهٔ ۲۰۲۶). «از تخریب جنگی تا تخریب خلاق؛ امکانسنجی بازسازی، همگرایی فناورانه و رشد شومپیتری در ایرانِ پساجنگ». نوشتهٔ پیشین نویسنده؛ چارچوب مفهومی و شروط نهادی بازسازی.
مقالهٔ مرتبط: از گنجِ ذخیرهشده تا ثروتِ تولیدشده؛ از کف موج تا خیزش دوبارهٔ ایران.
