Political essay
Speaking to Europe about War and Iran’s Democratic Transition
A full Persian essay translating the case for Iran’s democratic transition into the language of rights, civilian protection and accountable leadership, with a 25 July 2026 evidence cutoff.
Persian article
پیمان بخشایش، جراح تروما، MD، PhD، MBA
مقالهٔ تحلیلی با برش زمانی ۲۵ ژوئیهٔ ۲۰۲۶، برابر با ۳ مرداد ۱۴۰۵؛ ویرایش برای انتشار در ۱۳ اکتبر ۲۰۲۶. توصیف رویدادها و آرایش قدرت در این متن به همان تاریخ نگارش مربوط است و گزارش آخرین وضعیت جنگ نیست.
حقوق بشر • امنیت • حاکمیت قانون • حق تعیین سرنوشت
یادداشت روششناختی
این نوشته مقالهای تحلیلی و استدلالی است، نه گزارش داوریشدهٔ دانشگاهی و نه بیانیهای به نام همهٔ مردم ایران. برش زمانی دادههای مربوط به جنگ و سیاست، ۲۵ ژوئیهٔ ۲۰۲۶ است. بهسبب جنگ، سانسور و خاموشیهای ارتباطی، بخشی از ارقام تلفات همچنان محل اختلاف بود؛ هر جا قطعیت کافی وجود ندارد، باید از زبان احتمالی و مقید استفاده کرد.
مقصود از گفتوگو با اروپا، ترجمهٔ تجربهٔ ایرانیان به زبان عمومی و نهادی حقوق بشر، امنیت و حاکمیت قانون است. اروپا جامعهای متکثر است و دولتها، احزاب و شهروندان آن دربارهٔ ایران و جنگ دیدگاههای متفاوت دارند؛ هیچ ذهن یا ارادهٔ یکدستی به نام «اروپا» وجود ندارد.
چکیده
چگونه میتوان توضیح داد که بخشی از ایرانیانِ مخالف جمهوری اسلامی، همزمان از جنگ بیزارند و در تضعیف دستگاه نظامی ـ امنیتی آن فرصتی برای رهایی میبینند؟ پاسخ مستند نمیتواند این باشد که «جنگ خوب است»، «همه ایرانیان از جنگ حمایت میکنند» یا «سقوط رژیم خودبهخود دموکراسی میآورد». صورتبندی دفاعپذیرتر چنین است: پس از دههها انسداد اصلاحات، سرکوب خونین، حذف سازمانیافته رقابت سیاسی و گسترش منازعه منطقهای، بخشی از جامعه با یک انتخاب تراژیک روبهروست. این گروه، فشار خارجی را نه خیرِ فینفسه، بلکه پنجرهای بسیار پرخطر و مشروط برای کاستن از ظرفیت سرکوب و بازگرداندن حق تعیین سرنوشت به ایرانیان میبیند.
این امید فقط وقتی از نظر اخلاقی قابلدفاع است که به چک سفید برای آمریکا، اسرائیل یا هر دولت دیگری تبدیل نشود؛ حفاظت از غیرنظامیان و زیرساختهای حیاتی، رعایت حقوق بینالملل بشردوستانه، حفظ تمامیت ارضی و ظرفیتهای عمومی دولت، رد اشغال و تجزیه، عاملیت ایرانیان، اقتدار انتقالی محدود و پاسخگو، انتخابات آزاد و عدالت انتقالی باید شروط صریح آن باشند. همچنین، رهبری شاهزاده رضا پهلوی را باید بهعنوان گزینهای برجسته در بخشی از افکار عمومی توضیح داد، نه مأموریتی بیرقیب یا مصون از رأی مردم. مقاله حاضر نخست واقعیتهای قابلراستیآزمایی را از داوری سیاسی جدا میکند؛ سپس دوازده استدلال، مهمترین اعتراضهای اروپایی، معیارهای ابطال ادعای «کارکرد رهاییبخش»، نقشه حداقلی گذار و یک متن پیشنهادی برای گفتوگو با مخاطب اروپایی ارائه میدهد.
واژگان کلیدی: ایران، جمهوری اسلامی، جنگ، گذار دموکراتیک، شاهزاده رضا پهلوی، اروپا، حقوق بینالملل، عدالت انتقالی، بازسازی پسامنازعه
گزاره مرکزی
مدعای این مقاله دفاع از رنج و ویرانی نیست. مدعا این است که بخشی از ایرانیان، پس از تجربه طولانی انسداد اصلاح، سرکوب مرگبار و ناتوانی جامعه مدنی در تحمیل تغییر نهادی، تضعیف دستگاه نظامی ـ امنیتی جمهوری اسلامی را فرصتی تراژیک برای گذار میبیند. این نگاه، اگر بخواهد اخلاقاً و از نظر سیاسی قابلدفاع بماند، باید مشروط، قابلپسگرفتن و تابع حقوق غیرنظامیان و حق حاکمیت مردم ایران باشد.
«رهاییبخش» در این مقاله یک عنوان حقوقی برای جنگ نیست. این واژه فقط به پیامد سیاسیِ مورد امید نزد گروهی از مخالفان اشاره دارد. قانونیبودن توسل به زور، مشروعیت اخلاقی آن و نتیجه سیاسی مطلوب سه پرسش جداگانهاند. مبنای حقوقی جنگ محل مناقشه جدی است و نیازمند ارزیابی مستقل است؛ در هر حال، نتیجه مطلوب نمیتواند جنگ را بهطور پسینی قانونی کند [۱، ۲].
چهار تمایز راهنما
- کشور و ملت ایران با رژیم حاکم یکی نیستند؛ نهادهای عمومی دولت باید حفظ شوند، حتی اگر رژیم تغییر کند.
- تضعیف ظرفیت سرکوب با مشروعیت حقوقی هر حمله یکی نیست؛ هر عملیات باید جداگانه سنجیده شود.
- سقوط یک رژیم با گذار دموکراتیک یکی نیست؛ دموکراسی به نهاد، ائتلاف و رأی آزاد نیاز دارد.
- همپوشانی موقت منافع با اتحاد دائمی یا واگذاری حاکمیت ملی یکی نیست.
۱. نقطهٔ عزیمت: خط زمانی و حدود شواهد
هر استدلال متقاعدکننده برای مخاطب اروپایی باید از خط زمانی دقیق شروع شود، نه از اغراق.
- اعتراضات از ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵، برابر با ۷ دی ۱۴۰۴، آغاز شد و به همه ۳۱ استان گسترش یافت. در ۸ و ۹ ژانویه ۲۰۲۶، همزمان با خاموشی گسترده ارتباطات، سرکوب به سطحی بیسابقه رسید. سازمان ملل و عفو بینالملل از کشتهشدن هزاران نفر، از جمله کودکان و رهگذران، سخن گفتهاند؛ شمار دقیق همچنان محل اختلاف و تحقیق است [۳، ۴].
- ایالات متحده از پیش در منطقه حضور نظامی داشت، اما در هفتههای بعد آرایش نیروهای خود را بهطور چشمگیری تقویت کرد. توالی زمانی میان سرکوب ژانویه و جنگ روشن است، ولی رابطه علّی مستقیم میان این دو اثبات نشده؛ دلایل اعلامی واشنگتن مجموعهای از برنامه هستهای، موشکی، امنیت نیروها و متحدان، و سرکوب داخلی بود [۵].
- حمله هماهنگ آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد. علی خامنهای و شماری از فرماندهان ارشد در موج نخست یا مراحل بعدی کشته شدند و تصاویر ماهوارهای مستقل، آسیب گسترده به مراکز نظامی و حکومتی را نشان داد؛ بااینحال، اندازه دقیق و ماندگاری خسارت مورد اختلاف است [۶، ۷، ۸].
- مرحلهٔ نخست عملیات گسترده تا تعلیق دوهفتهای حملات که در ۸ آوریل اعلام شد، حدود چهل روز طول کشید. این وقفه به معنای پایان کل جنگ نبود [۹].
- تفاهمنامهٔ آمریکا و جمهوری اسلامی در ژوئن امضا شد، اما دونالد ترامپ در ۸ ژوئیه آن را پایانیافته اعلام کرد و درگیری از سر گرفته شد. توانایی امضای یک تفاهم مقدماتی را نباید با توانایی یا ارادهٔ اجرای صلحی پایدار یکسان دانست [۱۰، ۱۱، ۱۲].
- تا تاریخ این مقاله، جنگ ادامه دارد و آثار آن فقط نظامی نیست. گزارشهای میدانی و نهادهای بشردوستانه از مرگ و آوارگی غیرنظامیان، اختلال آب، برق، درمان و زندگی روزمره خبر میدهند [۱۳، ۱۴، ۱۵].
دقت در این توالی زمانی برای اعتبار استدلال ضروری است. شهادت اخلاقی دربارهٔ رنج مردم، ارزش خود را دارد؛ ادعا دربارهٔ تاریخ، دامنهٔ عملیات یا مفاد توافق نیز باید مستقلاً قابلبررسی باشد. خطای قابلپیشگیری در یک ادعای تجربی میتواند اعتماد به کل روایت را کاهش دهد.
۲. «ما» دقیقاً چه کسانی هستیم؟
سخنگفتن به نام «ملت ایران» بدون انتخابات آزاد یا پیمایش نماینده، هم از نظر علمی و هم از نظر دموکراتیک نادرست است. دادههای موجود تصویری چندلایه ارائه میکنند.
در پیمایش گَمان پس از جنگ دوازدهروزه ۲۰۲۵، ۳۰٬۳۷۲ نفر از ساکنان باسواد ۱۵ سال به بالای داخل ایران پاسخ دادند. ۶۳ درصد پاسخدهندگان جنگ را رویارویی اسرائیل با جمهوری اسلامی، نه با مردم ایران، دانستند؛ ۶۹ درصد خواستار پایان شعار نابودی اسرائیل و ۶۲ درصد طرفدار مذاکره مستقیم با آمریکا بودند. اما ۷۳ درصد نیز از تلفات غیرنظامیان عمیقاً ناراحت بودند و فقط ۱۸ درصد «فشار و مداخله خارجی» را مؤثرترین راه تغییر دانستند؛ ۳۱ درصد اعتراض مدنی را برگزیدند [۱۶]. این دادهها از تفکیک ملت و رژیم حمایت میکند، نه از ادعای حمایت اکثریت از جنگ.
در پیمایش ترجیحات سیاسی ۲۰۲۴، از ۷۷٬۲۱۶ پاسخ خام، یک نمونه مؤثر وزندهیشده ۲۰٬۴۹۲ نفری از بزرگسالان باسواد تحلیل شد. نزدیک به ۷۰ درصد با ادامه جمهوری اسلامی مخالف و ۸۹ درصد موافق دموکراسی بودند؛ در همان حال، ۴۳ درصد نوعی حکومتِ «رهبر قدرتمند» را نیز پذیرفتنی دانستند که از ابهام و همزیستی گرایشهای دموکراتیک و اقتدارگرایانه خبر میدهد. شاهزاده رضا پهلوی با حدود ۳۱ درصدِ انتخاب اول یا دوم، پرنامترین چهره منفرد بود، اما اکثریت نداشت؛ حمایت منطقهای از او نیز متفاوت بود. حدود ۲۶ درصد جمهوری سکولار و حدود ۲۱ درصد انواع پادشاهی را ترجیح دادند [۱۷]. این مطالعه یک پیمایش آنلاینِ داوطلبانه و غیراحتمالی است که نتایج آن با متغیرهای جمعیتشناختی و سیاسی وزندهی شدهاند. وزندهی بخشی از سوگیری را کاهش میدهد، اما سوگیری باقیمانده انتخاب و پوشش را حذف نمیکند؛ این دادهها نه معادل نمونهگیری احتمالی کلاسیکاند و نه جای انتخابات آزاد را میگیرند [۱۸].
پس «ما» در این مقاله یعنی:
بخشی از ایرانیانِ ملیگرا، سکولار و مخالف جمهوری اسلامی—در داخل و خارج کشور—که شاهزاده رضا پهلوی را یکی از مناسبترین گزینهها برای مدیریت گذار میدانند و تضعیف ظرفیت سرکوب حکومت را فرصتی مشروط برای بازپسگیری حاکمیت مردم تلقی میکنند.
این تعریف هم صدای یک جریان واقعی را حفظ میکند و هم حق دیگر ایرانیان—جمهوریخواه، چپ، فدرالیست، مشروطهخواه، اقلیتهای قومی و دینی، و مخالفان جنگ—را برای داشتن روایتی متفاوت به رسمیت میشناسد.
ملیگرایی مورد دفاع در اینجا مدنی و قانوناساسیمحور است، نه قومی یا نژادی: شهروندی برابر، حق زبان و فرهنگ، آزادی دین و بیدینی، اداره محلی پاسخگو و گفتوگوی دموکراتیک درباره تمرکززدایی اجزای آناند. «اقتدار ایران» نیز باید به معنای توان دولت قانونمدار برای حفاظت از شهروندان و منافع عمومی باشد، نه بازتولید تمرکز بیمهار قدرت.
۳. دوازده دلیل منطقی برای توضیح این نگاه به اروپاییان
دلیل اول: هزینه «عدم اقدام» نیز باید دیده شود
بحث اخلاقی فقط میان «صلح بیهزینه» و «جنگ پرهزینه» نیست. برای بسیاری از ایرانیان، وضع موجود خود شامل اعدام، زندان، تبعیض جنسیتی و دینی، سرکوب اعتراض، فرار مغزها، فقیرشدن جامعه و خطر منازعههای تکرارشونده بوده است. تصمیم عقلانی باید هزینه سناریوهای بدیل را نیز مقایسه کند: ادامه رژیم، توافق موقت بدون تغییر ساختاری، فروپاشی بیبرنامه، و گذار مدیریتشده.
این مقایسه هرگز مرگ غیرنظامی را «قابلقبول» نمیکند. فقط یادآوری میکند که سکون سیاسی نیز بیطرف و بیهزینه نیست. بدیلهای واقعی شامل مهار و تحریم هدفمند، دیپلماسی و توافق قابلراستیآزمایی، مقاومت مدنی، فشار نظامی محدود، جنگ گسترده و فروپاشی مدیریتنشدهاند. احتمال و هزینه هر مسیر را نمیتوان با دقت قابلاعتماد محاسبه کرد؛ پرسش درست این است که کدام ترکیب سیاستی، با شواهد موجود، کمترین آسیب انباشته و بیشترین امکان آزادی پایدار را ایجاد میکند.
دلیل دوم: انسداد اصلاحات یک احساس لحظهای نیست؛ ویژگی نهادی است
پژوهش درباره رژیمهای اقتدارگرا نشان میدهد که دوام آنها بر سه پایه مشروعیتسازی، سرکوب و همخریدن نخبگان استوار است [۱۹]. نهادهای انتخابی محدود نیز میتوانند بهجای گذار، وسیله جذب مخالفان و افزایش عمر حکومت باشند [۲۰]. در ایران، تفکیک «خودی و غیرخودی»، نهادهای انتصابی، وتوی شورای نگهبان، تمرکز فرماندهی امنیتی و حذف اصلاحطلبان، دامنه تغییر دموکراتیک را بهشدت محدود کرده است [۲۱، ۲۲].
این داوری را نباید به حکمِ اثباتناپذیر «ناممکنبودن هرگونه اصلاح» تبدیل کرد. استدلال نهادیِ محدودتر من چنین است:
در آرایش کنونی قدرت، احتمال اصلاح دموکراتیکِ پایدار بسیار پایین است، زیرا همان نهادهایی که باید اصلاح را بپذیرند، از اختیار حقوقی، منابع اقتصادی و ظرفیت قهری لازم برای وتوکردن آن برخوردارند.
ناکامی اصلاحطلبی و سرکوب جنبش سبز، اعتراضهای اقتصادی و «زن، زندگی، آزادی»، همراه با سرکوب خیزش دی ۱۴۰۴، مبنای این برآورد سیاسیاند [۳، ۴، ۲۳]. بااینحال، شکست گذشته بهتنهایی ثابت نمیکند که جنگ تنها راه باقیمانده است.
دلیل سوم: رژیم از اعتراض آموخته است، اما پاسخگویی نیاموخته است
حکومتهای اقتدارگرا از بحرانهای پیشین یاد میگیرند: کنترل اطلاعات را بهبود میدهند، نیروهای سرکوب را بازآرایی میکنند و با امتیازدهی گزینشی از شکاف در بالا جلوگیری میکنند. اعتراضهای بزرگ الزاماً به شکاف نخبگان یا ریزش نیروی امنیتی منجر نمیشوند. بر پایه الگوی چند موج اخیر میتوان استنباط کرد که جمهوری اسلامی ابزارهای نظارت، قطع اینترنت، بازداشت پیشگیرانه و کاربرد سریع زور را توسعه داده است [۲۱، ۲۲، ۲۳].
کشتار ژانویهٔ ۲۰۲۶ نقطهای تعیینکننده بود. گزارشهای نهادهای حقوق بشری از فقدان پاسخگویی مؤثر و ادامهٔ سرکوب خبر میدادند [۳، ۴]. برای بخشی از جامعه، نتیجه این بود که ظرفیت سرکوب دیگر فقط مانع اصلاح نیست؛ خودِ مسئلهٔ مرکزی سیاست است.
دلیل چهارم: حمایت از فشار خارجی لزوماً نفی مقاومت مدنی نیست
ادبیات تطبیقی نشان میدهد کارزارهای غیرخشونتآمیز در بسیاری از موارد موفقتر و کمهزینهتر از مبارزه مسلحانه بودهاند؛ همچنین دموکراسیهای برآمده از بسیج مدنیِ طولانی معمولاً سازمانیافتهتر و پایدارترند [۲۴، ۲۵، ۲۶، ۲۷]. ازاینرو، نباید اعتصاب، نافرمانی مدنی و سازماندهی اجتماعی را بیفایده اعلام کرد.
استدلال حامیان گذار میتواند محدودتر باشد: مقاومت مدنی در ایران بارها توانسته مشروعیت حکومت را فرسوده و هویت جمعی تازه ایجاد کند، اما تاکنون نتوانسته تعادل قهری را بشکند. یک فرضیه این است که کاهش ظرفیت سرکوب، به جامعه مدنی مجال بیشتری برای سازماندهی، اعتصاب، تحویل مسالمتآمیز نهادها و واداشتن نیروهای حکومتی به بیطرفی بدهد. فرضیه رقیب نیز جدی است: حمله خارجی ممکن است امنیتیسازی را تشدید، زیرساخت مدنی را نابود و احساس دفاع از وطن را به سود حکومت فعال کند. عامل گذار همچنان باید ایرانیان باشند؛ حمله خارجی فقط ممکن است—به سود یا زیان آنان—محیط عمل را تغییر دهد.
دلیل پنجم: ایران، مردم ایران و جمهوری اسلامی یک چیز نیستند
جمهوری اسلامی رژیم حاکم بر دولت ایران است، اما منافع و بقای رژیم لزوماً با منافع کشور، ملت و نهادهای عمومی دولت یکسان نیست. تمایز میان کشور، دولت و رژیم به مخاطب اروپایی کمک میکند بفهمد چرا ممکن است یک ایرانی از آسیب به سامانه سرکوب ناراحت نباشد، اما همزمان از کشتهشدن سرباز وظیفه، کودک، پرستار یا شهروند عادی سوگوار شود.
این تمایز باید در عمل نیز دیده شود: حمله به مرکز فرماندهی نظامی با حمله به شبکه آب، بیمارستان، مدرسه، پل شهری یا نیروگاه غیرنظامی از نظر حقوقی و اخلاقی یکسان نیست. ملیگرایی مسئولانه از مردم، میراث فرهنگی، تمامیت ارضی و ظرفیتهای عمومی دولت دفاع میکند—نه از بقای یک دستگاه ایدئولوژیک به هر قیمت.
دلیل ششم: همپوشانی منافع، وابستگی یا سادهلوحی نیست
اسرائیل به امنیت و منافع ملی خود میاندیشد؛ آمریکا نیز همینطور. پذیرش این واقعیت، استدلال ایرانیان حامی گذار را واقعگرایانهتر میکند. دولتها معمولاً از سر نوعدوستی وارد جنگ نمیشوند. اما منافع متفاوت میتوانند در یک مقطع همپوشانی پیدا کنند: کاهش توان موشکی و نیابتی جمهوری اسلامی، پایان تهدید نابودی اسرائیل، جلوگیری از گسترش هستهای، امنیت کشتیرانی و بازشدن فضای گذار در ایران.
همپوشانی محدود به معنای واگذاری آینده ایران نیست. قاعده باید چنین باشد: همکاری در هدف مشترکِ محدود، استقلال در هدف نهایی. هدف نهایی آمریکا یا اسرائیل ممکن است صرفاً کاهش تهدید باشد؛ هدف ایرانیان باید تأسیس دولت ملی، سکولار، دموکراتیک و پاسخگو باشد.
دلیل هفتم: جنگ میتواند پنجره بگشاید، اما دموکراسی تولید نمیکند
پژوهش تطبیقی هشدار میدهد که سقوط یک رژیم اقتدارگرا الزاماً به دموکراسی نمیانجامد. مجموعهدادهٔ گدس و همکاران دربارهٔ رژیمهای اقتدارگرای ۱۹۴۶ تا ۲۰۱۰ نشان میدهد انتقال از یک خودکامگی به خودکامگی دیگر بخش بزرگی، حدود نیمی، از تغییرات رژیم را تشکیل میدهد [۲۸، ۲۹]. کارنامهٔ تغییر رژیم تحمیلشده از خارج نیز در بسیاری از موارد به دموکراسی پایدار نینجامیده است [۳۰، ۳۱]. نابودی همزمان رهبری و ظرفیت اجرایی دولت میتواند خطر جنگ داخلی را افزایش دهد [۳۲].
پس جنگ اگر نقشی داشته باشد، نقش آن گشودن یک پنجره است، نه ساختن خانه دموکراسی. ساختمان دموکراسی به ائتلاف داخلی، نهاد موقت مشروع، حفظ خدمات عمومی، کنترل غیرنظامی نیروهای مسلح، قانون انتخابات، رسانه آزاد و عدالت انتقالی نیاز دارد. این تمایز، مهمترین پاسخ به خاطره عراق و لیبی در ذهن اروپایی است.
دلیل هشتم: گذار مطلوب ایران با منافع مشروع اروپا نیز سازگار است
ماده ۲ پیمان اتحادیه اروپا بر کرامت انسانی، آزادی، دموکراسی، برابری، حاکمیت قانون، حقوق بشر و حقوق اقلیتها استوار است [۳۳]. یک ایران سکولار و دموکراتیک میتواند همین زبان نهادی را مبنای رابطهای پایدار قرار دهد.
منافع مشترک عملی نیز وجود دارد: همکاری کامل با آژانس بینالمللی انرژی اتمی و پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای؛ تعهد به پایان انتقال تسلیحات به جنگ روسیه علیه اوکراین؛ توقف بازداشت خودسرانه اتباع دوتابعیتی؛ کاهش حمایت از گروههای نیابتی؛ امنیت تنگه هرمز و بازار انرژی؛ و کاهش بالقوه فشار بلندمدت مهاجرت از رهگذر ثبات قانونمدار [۳۴]. اینها وعده «غربگرایی» نیستند، بلکه عناصر پیشنهادی یک قرارداد روشن امنیتی و حقوقیاند.
دلیل نهم: سیاست اروپا را باید نقد کرد، نه کاریکاتور
تعبیر «چهلوهفت سال مماشات» خشم بسیاری از ایرانیان را بازتاب میدهد، اما برای توضیح کارنامهٔ اروپا بیش از حد کلی است. کارنامه اروپا ترکیبی از گفتوگو، برجام، تجارت محدود، تحریم هستهای و حقوقبشری، و اختلاف میان کشورهای عضو بوده است. اتحادیه اروپا از ۲۰۱۱ رژیم تحریم حقوقبشری داشته و پس از ۲۰۲۲ آن را گسترش داده است [۳۴]. تجارت کالایی اتحادیه با ایران در ۲۰۲۵ حدود ۳٫۷ میلیارد یورو بود؛ نه رابطهای عظیم که بتوان تمام سیاست اروپا را با آن توضیح داد [۳۵].
نقد دقیقتر این است که بخش بزرگی از سیاست اروپا بر تعامل مهارگرانه و تفکیک پروندهها استوار بود و منتقدان ایرانی معتقدند این رویکرد گاه حقوق بشر و ماهیت ایدئولوژیک نظام را زیر سایه عدماشاعه و ثبات کوتاهمدت قرار داد. برجام نیز توافقی راستیآزماییمحور برای محدودکردن برنامه هستهای بود، نه تأیید اخلاقی جمهوری اسلامی. موضع رسمی جاری اتحادیه در برابر جنگ نیز دوگانه اما منسجم با همین سنت است: محکومیت سرکوب و تهدیدهای جمهوری اسلامی، در کنار درخواست کاهش تنش، حفاظت از غیرنظامیان و رعایت منشور و حقوق بشردوستانه از سوی همه طرفها [۳۶، ۳۷].
گفتن این نکته مهم است که آمریکا کشور اروپایی نیست، بریتانیا از ۲۰۲۰ عضو اتحادیه اروپا نیست و «اروپا» یک بازیگر واحد با یک اراده ثابت نیست. دقت مفهومی، نقد را مؤثرتر میکند.
دلیل دهم: رهبری گذار باید «امانتداری موقت» باشد
از منظر حامیان شاهزاده رضا پهلوی، او مزیتهایی روشن دارد: شناختهشدگی، پیوند نمادین با دودمان پهلوی و دولت پیش از ۱۳۵۷، مواضع اعلامی درباره سکولاریسم، تمامیت ارضی و حقوق بشر، و توان ارتباط با دیاسپورا و دولتهای خارجی [۱۷، ۳۸، ۳۹]. در پیمایش مورد اشاره، او پرنامترین چهره منفرد بود، اما نه صاحب رأی اکثریت و نه نماینده بیرقیب همه تنوع ایران.
دفاع معتبر از نقش او باید بر این فرمول استوار باشد:
رهبری در دوران گذار، حق مالکیت بر آینده کشور نیست؛ امانتی محدود، زمانمند، پاسخگو و مقید به رأی آزاد مردم است.
یک ساختار قابلدفاع میتواند شامل شورای گذار فراگیر، دولت اجرایی تخصصی، منشور حقوق موقت، استقلال قوه قضاییه، فرماندهی غیرنظامی نیروهای مسلح، مجلس مؤسسان منتخب و همهپرسی آزاد درباره قانون اساسی و شکل نظام باشد [۴۰]. شاهزاده رضا پهلوی در چنین مدلی میتواند نقش هماهنگکننده یا رئیس نمادین گذار را بر عهده گیرد، اما حدود اختیار، مدت مأموریت و سازوکار عزل و پاسخگویی او باید از پیش روشن باشد.
دلیل یازدهم: عدالت انتقالی باید فردمحور باشد، نه انتقامجویانه
اروپاییان از سناریوی انتقام جمعی، پاکسازی اداری و فروپاشی دولت میترسند—و بهدرستی. تجربههای پسامنازعه نشان میدهد حذف گسترده کارکنان دولت و نیروهای مسلح میتواند خلأ امنیتی و اداری ایجاد کند. گذار مسئولانه باید میان مرتکبان جنایت، فرماندهان مسئول، کارمندان عادی، سربازان وظیفه و کسانی که از همکاری با سرکوب خودداری کردهاند فرق بگذارد.
چارچوب مطلوب ترکیبی از حقیقتیابی، دادرسی منصفانه، جبران خسارت قربانیان، اصلاح نهادها و تضمین عدم تکرار است [۴۱]. اصل برائت، منع شکنجه و مجازات جمعی، دسترسی به وکیل و دادگاه مستقل باید حتی درباره مسئولان نظام پیشین رعایت شود. این نه نرمش در برابر جنایت، بلکه آغاز حاکمیت قانون است.
دلیل دوازدهم: بازسازی، «تخریب خلاق» نیست؛ پروژه ساختن دولت است
مفهوم شومپتری «تخریب خلاق» به نوآوریهایی اشاره دارد که فناوری، محصول و سازمان اقتصادی کهنه را کنار میزنند؛ بمباران، مرگ انسان و نابودی سرمایه فیزیکی مصداق آن نیست [۴۲]. ادبیات اقتصادی جنگ را با کاهش تولید، فقر، سوءتغذیه، آسیب آموزش و کاهش امید به زندگی مرتبط میداند [۴۳، ۴۴]. افزایش تولید ناخالص داخلی هنگام بازسازی نیز لزوماً رفاه و سرمایه ازدسترفته را جبران نمیکند.
بانک جهانی اقتصاد ایران را زیر فشار همزمان منازعه، تحریم و کمبود آب و انرژی توصیف میکند [۴۵]. اصطلاح درستتر چنین است: بازسازی نهادی و اقتصادی پس از منازعه، همراه با پویایی شومپتریِ نوآوری و کارآفرینی. موفقیت به حفظ بانک مرکزی، ثبت مالکیت، پرداخت حقوق، آب و برق و دارو، نظام مالی شفاف، مناقصه عمومی، مقابله با فساد، بازگشت تخصصهای دیاسپورا و جذب سرمایه پایدار وابسته است [۴۶].
اروپا میتواند در اینجا شریک مهمی باشد: نه برای قیمومت سیاسی، بلکه برای انتقال دانش مقرراتگذاری، ایمنی هستهای، بهداشت، انرژی پاک، مدیریت آب، آموزش، بیمه سرمایهگذاری و نظارت ضدفساد.
۴. نه اعتراض جدی اروپایی—و پاسخهای صادقانه
اعتراض اول: «شروع جنگ ممکن است ناقض منشور ملل متحد باشد»
این اعتراض را نباید دور زد. ماده ۲(۴) منشور ملل متحد اصل منع توسل به زور را مقرر میکند و دفاع مشروع در ماده ۵۱ نیز به ضرورت و تناسب مقید است [۱، ۲]. «تغییر رژیم» بهخودیخود استثنای حقوقی شناختهشدهای نیست. مسئولیت حمایت نیز مجوز خودکار برای جنگ یکجانبه نیست و اقدام قهری جمعی را در چارچوب منشور قرار میدهد [۴۷].
پاسخ درست این است: امید سیاسی بخشی از ایرانیان به نتیجه جنگ، درباره قانونیبودن آغاز آن حکم قطعی صادر نمیکند. ما میتوانیم همزمان درباره مبنای حقوقی جنگ پرسش سخت داشته باشیم، کشتار جمهوری اسلامی را محکوم کنیم و از فرصت احتمالی گذار سخن بگوییم.
اعتراض دوم: «غیرنظامیان بهای رؤیای سیاسی را میپردازند»
این قویترین اعتراض اخلاقی است. تفکیک هدف نظامی از غیرنظامی، تناسب و احتیاط برای همه طرفها الزامآور است [۴۸]. اشیای غیرنظامی تا زمانی که به هدف نظامی تبدیل نشدهاند مصوناند؛ واحدهای پزشکی حمایت ویژه دارند. درباره زیرساخت دوگانه نیز ادعای استفاده نظامی، تکلیف بررسی، احتیاط و تناسب را از میان نمیبرد. موضع اخلاقی این مقاله حتی سختگیرانهتر است: حمله نامتناسب یا بیملاحظه به بیمارستان، مدرسه، آب، برق، ارتباطات و امداد باید موجب پسگرفتن حمایت شود، فارغ از اینکه عامل آن جمهوری اسلامی، آمریکا یا اسرائیل باشد.
اعتراض سوم: «عراق و لیبی نشان دادند سرنگونی از خارج فاجعه میآفریند»
این قیاس هشدار مهمی در خود دارد، اما سرنوشت نیست. درس اصلی آن است که نباید دولت را همراه رژیم نابود کرد، نیروی مسلح را یکباره منحل نمود، خدمات عمومی را متوقف ساخت یا رقابت سیاسی را پیش از شکلگیری نهادهای حداقلی رها کرد [۳۲، ۴۹]. پاسخ معتبر، انکار خاطره عراق و لیبی نیست؛ ارائه برنامهای است که دقیقاً از تکرار خطاهای آنها جلوگیری کند.
اعتراض چهارم: «حمله خارجی میتواند مردم را گرد رژیم جمع کند»
این خطر واقعی است. گزارشهای میدانی در ۲۰۲۶ نشان دادهاند که برخی شهروندان، با وجود مخالفت با جمهوری اسلامی، حملات خارجی را عامل ترس، کمبود و خشم ملی دانستهاند [۱۳]. هرچه جنگ از اهداف نظامی به زیرساخت و زندگی روزمره سرایت کند، احتمال «همبستگی دفاعی» و بیاعتبارشدن اپوزیسیون بیشتر میشود. به همین دلیل، حفاظت غیرنظامیان فقط یک اصل اخلاقی نیست؛ شرط راهبردی موفقیت گذار نیز هست.
اعتراض پنجم: «چه کسی به اپوزیسیون یا شاهزاده رضا پهلوی وکالت داده است؟»
پاسخ کوتاه: هیچکس حق ندارد پیش از انتخابات آزاد، وکالت انحصاری ادعا کند. دادهها پایگاه مهم شاهزاده رضا پهلوی را نشان میدهند، نه اکثریت قطعی [۱۷]. مشروعیت دوران گذار باید از ترکیب حمایت قابلسنجش، ائتلاف فراگیر، محدودیت قانونی، شفافیت مالی و زمانی، و سپس صندوق رأی به دست آید.
اعتراض ششم: «منافع آمریکا و اسرائیل ممکن است با دموکراسی ایران یکی نباشد»
کاملاً درست است. به همین دلیل، قرارداد سیاسی ایرانیان با هر شریک خارجی باید محدود، شفاف و قابلفسخ باشد. هیچ توافقی نباید حق تعیین شکل حکومت، منابع طبیعی، مرزها یا سیاست داخلی ایران را به بازیگر خارجی واگذار کند. همپوشانی منافع را باید همانقدر که هست دید: موقت و موضوعمحور.
اعتراض هفتم: «دیپلماسی هنوز ممکن است»
امضای تفاهمنامه ژوئن نشان داد که گفتوگو حتی در اوج بحران ممکن است؛ فروپاشی آن نیز عمق بیاعتمادی و چندپارگی مراکز تصمیم را نشان داد [۱۰، ۱۱، ۱۲]. مقاله نباید دیپلماسی را ذاتاً بیهوده بخواند. پرسش این است که آیا توافقی بدون سازوکار اجرای معتبر، پاسخگویی حقوقبشری و تغییر رفتار ساختاری میتواند چیزی بیش از وقفهای در بحران باشد. آتشبسِ قابلراستیآزمایی و حفاظت فوری از غیرنظامیان باید همیشه مطلوب باشد؛ اما آتشبس بهتنهایی معادل گذار سیاسی نیست.
اعتراض هشتم: «آیا دیاسپورا هزینهای را که مردم داخل میپردازند به آنان تحمیل میکند؟»
هیچ فرد یا سازمانی در خارج کشور نمیتواند به جای ساکنان ایران برای تحمل بمباران رضایت بدهد. آزادی بیان دیاسپورا حق ایجاد میکند، نه وکالت خودکار. مشروعیت هر موضع جنگی باید با شنیدن مستقل و امن صداهای داخل، انتشار شفاف محدودیت دادهها، پایش مستمر آسیب غیرنظامی و آمادگی برای بازنگری همراه باشد. مأموریت سیاسی نیز باید قابلفسخ باشد؛ نه اینکه رنج داخل به سرمایه نمادین خارج تبدیل شود.
اعتراض نهم: «میراث سلطنت پهلوی، ساواک و ۲۸ مرداد چه میشود؟»
نقش احتمالی شاهزاده رضا پهلوی نباید به حق موروثی حکومت یا مصونیت تاریخ پیش از ۱۳۵۷ تبدیل شود. خواننده اروپایی حق دارد درباره اقتدارگرایی، سرکوب ساواک، نابرابری سیاسی و نقش بازیگران خارجی در ۲۸ مرداد پرسش کند. پاسخ دموکراتیک، انکار یا تقدیس گذشته نیست: کمیسیون حقیقت مستقل باید نقض حقوق در همه دورهها را بررسی کند؛ اقتدار انتقالی باید محدود و منتخبپذیر باشد؛ و شکل نهایی نظام فقط با رأی آزاد تعیین شود. پذیرش این معیار، دفاع از نقش انتقالی شاهزاده رضا پهلوی را معتبرتر میکند.
۵. معیارهای حمایت مشروط: چه زمانی ادعای «کارکرد رهاییبخش» فرو میریزد؟
یک موضع عقلانی باید ابطالپذیر باشد. اگر هر نتیجهای بهعنوان تأیید تلقی شود، دیگر با تحلیل علمی روبهرو نیستیم. حمایت بخشی از ایرانیان از فشار جنگی فقط تا زمانی قابلدفاع است که شروط زیر رعایت شوند:
- عملیات به اهداف نظامی مشخص محدود بماند و اصل تفکیک، تناسب و احتیاط رعایت شود.
- اشیای دارای ماهیت غیرنظامی—بهویژه بیمارستان، مدرسه، زیرساخت امدادی، آب، برق، آثار فرهنگی و امنیت غذایی—هدف قرار نگیرند؛ درباره زیرساختهای دوگانه نیز احتیاط و معیار تناسب به سختگیرانهترین شکل اعمال شود.
- هیچ برنامهای برای اشغال، تجزیه، تغییر مرز یا تحمیل قیمومت خارجی وجود نداشته باشد.
- تصمیم درباره شکل نظام و قانون اساسی منحصراً به رأی آزاد ایرانیان واگذار شود.
- خدمات عمومی، ادارات، بانک مرکزی، نظام سلامت و بدنه حرفهای نیروهای مسلح حفظ شوند.
- شورای گذار واقعاً فراگیر و دارای حضور مؤثر زنان، اقلیتهای قومی و دینی، جمهوریخواهان، مشروطهخواهان، کارگران و جامعه مدنی باشد.
- اقتدار موقت، مدت محدود، بودجه شفاف، نظارت مستقل و سازوکار عزل داشته باشد.
- زمانبندی روشن برای آزادی زندانیان سیاسی، رسانه آزاد، ثبت احزاب، مجلس مؤسسان و انتخابات وجود داشته باشد.
- عدالت انتقالی بر مسئولیت فردی و دادرسی منصفانه استوار باشد، نه انتقام یا پاکسازی جمعی.
- امنیت سایتهای هستهای با مشارکت آژانس بینالمللی انرژی اتمی تضمین شود.
- برنامه بازسازی، ضدفساد، شفاف و پاسخگو به شهروندان باشد.
- اگر جنگ به افزایش پایدار تلفات غیرنظامی، فروپاشی دولت، تشدید اقتدارگرایی، تجزیه یا ازبینرفتن عاملیت ایرانیان انجامید، تعبیر «فرصت رهایی» باید صریحاً بازنگری یا رد شود.
این شروط نشان میدهند که موضع حامی گذار، حمایت از یک نتیجه سیاسیِ مشروط است، نه حمایت نامحدود از ابزار نظامی.
۶. نقشه حداقلی برای «روز بعد»
بدون نقشه روز بعد، امید به سرنگونی میتواند به خلأ قدرت تبدیل شود. یک برنامه حداقلی و قابلفهم برای اروپا باید شش مرحله داشته باشد.
مرحله نخست: توقف خشونت و تداوم دولت
آتشبس، حفاظت از غیرنظامیان، آزادسازی امدادرسانی، امنیت تأسیسات هستهای و شیمیایی، تداوم آب و برق و درمان، و پیام روشن به کارمندان و سربازان عادی که با عدم مشارکت در جنایت جایگاهی در ایران آینده دارند.
مرحله دوم: اقتدار موقت محدود
تشکیل شورای گذار فراگیر و دولت اجرایی تخصصی؛ انتشار منشور موقت حقوق؛ تعیین دقیق حدود اختیار رهبر یا رئیس گذار؛ ممنوعیت قراردادهای بلندمدت غیرضروری درباره منابع ملی؛ و نظارت قضایی و مالی مستقل.
مرحله سوم: امنیت زیر فرمان غیرنظامی
ادغام و بازسازماندهی نیروهای مسلح زیر فرمان دولت مدنی؛ انحلال واحدهای مشخصِ سرکوبگر پس از بررسی فردی؛ جمعآوری سلاحهای غیرقانونی؛ حفاظت از مرزها؛ و جلوگیری از انتقام، درگیری قومی و تصفیه اداری.
مرحله چهارم: آزادی سیاسی و حقیقتیابی
آزادی زندانیان سیاسی، رفع سانسور و فیلترینگ، حق تشکل و اعتصاب، بازگشت امن تبعیدیان، کمیسیون مستقل حقیقتیابی و حفظ اسناد جنایتها. قربانیان و خانوادههای آنان باید در مرکز طراحی عدالت انتقالی باشند [۴۱].
مرحله پنجم: تأسیس نظم منتخب
تدوین قانون انتخابات، ثبت احزاب، دسترسی برابر به رسانه، انتخابات مجلس مؤسسان، گفتوگوی عمومی درباره تمرکززدایی و حقوق اقلیتها، و همهپرسی آزاد درباره قانون اساسی و شکل نظام با نظارت مستقل.
مرحله ششم: بازسازی و عادیسازی خارجی
اصلاح بودجه و نظام بانکی، حذف امتیازهای انحصاری، حمایت اضطراری از خانوارها، جذب سرمایه و تخصص دیاسپورا، همکاری کامل با آژانس، عادیسازی تدریجی با همسایگان، آمریکا و اسرائیل، و پیوند رفع تحریمها با معیارهای روشن حقوقی و فنی.
۷. نقش شاهزاده رضا پهلوی در یک صورتبندی دموکراتیک
برای حامیان او، بهترین دفاع این نیست که «شاهزاده حق طبیعی حکومت دارد». هیچ حق موروثی برای حکومت وجود ندارد. دفاع قویتر این است که او میتواند سه کارکرد موقت داشته باشد:
- نماد پیوستگی ایران و تمامیت ارضی در لحظه گسست؛
- هماهنگکننده ائتلاف گذار و رابط شناختهشده با جامعه جهانی؛
- ضامن سیاسیِ واگذاری قدرت به مجلس مؤسسان و رأی مردم.
این نقش فقط با پنج تعهد باورپذیر میشود:
- پذیرش علنیِ حق مردم برای انتخاب جمهوری، پادشاهی مشروطه یا هر نظم دموکراتیک دیگر؛
- اعلام مدت و حدود اختیار انتقالی؛
- تشکیل شورای فراگیر و پرهیز از انحصار مشروطهخواهان؛
- شفافیت مالی، امنیتی و ارتباطات خارجی؛
- التزام به حقوق برابر شهروندان، سکولاریسم، استقلال قضا و انتخابات آزاد.
برنامه و سخنان رسمی شاهزاده رضا پهلوی بر دولت ملی، سکولار، دموکراتیک، تمامیت ارضی و حقوق بشر تأکید دارند [۳۸، ۳۹]. این موارد را باید «تعهدات اعلامی» نامید، نه اثبات قطعی ظرفیت اجرایی. اعتبار نهایی از سازوکار، تیم، پاسخگویی و رفتار در بحران حاصل میشود.
۸. اروپا چه میتواند بکند؟
درخواست از اروپا نباید «جنگ را تأیید کنید» باشد. درخواستهای معتبرتر، محدودتر و سازگار با اصول اعلامی اروپا چنیناند:
- جنایتهای ژانویه و دوران جنگ را مستقل مستندسازی و از سازوکارهای حقیقتیابی و پاسخگویی حمایت کند.
- تحریمهای هدفمند علیه عاملان سرکوب، شبکههای مالی و نهادهای نظامی را از مجازات اقتصادی کورِ مردم جدا کند.
- بر حفاظت غیرنظامیان، مسیرهای امدادی، منع حمله به زیرساخت حیاتی و دسترسی پزشکی پافشاری کند.
- اینترنت آزاد، رسانه مستقل، امنیت روزنامهنگاران و جامعه مدنی ایران را پشتیبانی کند.
- با طیفی فراگیر از نیروهای گذار—نه فقط یک چهره یا یک جریان—گفتوگوی علنی و قاعدهمند داشته باشد.
- برای سناریوهای گذار، امنیت تأسیسات هستهای، تداوم خدمات عمومی و جلوگیری از درگیری داخلی برنامه احتیاطی تهیه کند.
- هرگونه حمایت از اقتدار انتقالی را به زمانبندی انتخابات، منشور حقوق، شفافیت و پاسخگویی مشروط کند.
- صندوق بازسازی آینده را با مدیریت شفاف، ضدفساد و مشارکت ایرانیان طراحی کند، نه با قیمومت خارجی.
- یک بسته مرحلهای برای همکاری اقتصادی، اقلیمی، آب، انرژی، بهداشت و آموزش آماده کند که با پیشرفت واقعی در حاکمیت قانون فعال شود.
- حق مردم ایران برای تعیین آینده خود را از ترجیح اروپا برای «ثباتِ رژیم موجود» جدا کند.
۹. چه ادعاهایی را نباید به کار برد؟
برای ارتباط مؤثر با افکار عمومی اروپا، حذف چند ادعای آسیبپذیر ضروری است:
- «همه ملت ایران از جنگ حمایت میکنند.» دادهها چنین چیزی را نشان نمیدهند.
- «جنگ خوب است» یا «هرچه خرابی بیشتر، آزادی نزدیکتر.» این هم اخلاقاً ناروا و هم تجربی بیپایه است.
- «آمریکا و اسرائیل برای نجات ایران آمدهاند.» دولتها منافع خود را دنبال میکنند.
- «هر حملهای چون علیه جمهوری اسلامی است، قانونی یا مشروع است.» هدف، شیوه و تناسب هر عملیات جداگانه سنجیده میشود.
- «سقوط رژیم مساوی دموکراسی است.» پژوهش تطبیقی خلاف این قطعیت را نشان میدهد.
- «شاهزاده رضا پهلوی وکالت قطعی همه مردم را دارد.» او پایگاه مهم دارد؛ مأموریت نهایی فقط با رأی آزاد مشروع میشود.
- «ویرانی جنگ همان تخریب خلاق شومپتری است.» تخریب خلاق درباره نوآوری است، نه نابودی فیزیکی.
- «اروپا چهلوهفت سال فقط حامی جمهوری اسلامی بوده است.» سیاست اروپا ترکیبی و متناقض بوده و باید دقیق نقد شود.
- «عراق ۲۰۰۳، افغانستان و جنگ با داعش همگی یک جنگ واحد با اسلامگرایی بودند.» بازیگران و علل این جنگها متفاوت بودند؛ رژیم صدام بعثی و در اصل سکولار بود.
- «جنگ جبر تاریخ و تنها گزینه ممکن بود.» این گزاره آزمونناپذیر است و بدیلهای دیپلماتیک، مدنی و سیاسی را بهاشتباه حذف میکند.
- «گروههای خاصی مانند حجتیه یا جبهه پایداری قطعاً توافق ژوئن را شکستند.» بدون سند مستقل، فقط میتوان از چندپارگی مراکز قدرت و غلبه شبکههای سختگیر سخن گفت.
۱۰. متن پیشنهادی برای گفتوگو با یک مخاطب اروپایی
ما از جنگ بهعنوان یک ارزش دفاع نمیکنیم و رنج هیچ کودک، خانواده یا شهروندی را هزینهای ناچیز نمیدانیم. ما توضیح میدهیم چرا بخشی از ایرانیان، پس از دههها انسداد اصلاح، کشتار معترضان و توسعه یک دستگاه نظامی ـ امنیتی پاسخناپذیر، تضعیف آن دستگاه را فرصتی تراژیک برای بازپسگیری حق تعیین سرنوشت میبینند.
ما میدانیم آمریکا و اسرائیل منافع ملی خود را دنبال میکنند. انتظار نوعدوستی نداریم. در یک مقطع تاریخی، بخشی از منافع آنان—کاهش تهدید هستهای، موشکی و نیابتی—با بخشی از منافع ما—کاهش ظرفیت سرکوب و گشودن راه گذار—همپوشانی پیدا کرده است. این همپوشانی، اختیار آینده ایران را به هیچ قدرت خارجی واگذار نمیکند.
حمایت ما، اگر از واژه حمایت استفاده کنیم، چک سفید نیست. هر حمله به غیرنظامیان و زیرساخت حیاتی را محکوم میکنیم؛ با اشغال، تجزیه و قیمومت مخالفیم؛ و قانونیبودن جنگ را موضوعی جدا از امید سیاسی خود میدانیم. اگر جنگ عاملیت ایرانیان را نابود، دولت را فروپاشیده یا اقتدارگرایی تازهای ایجاد کند، ادعای رهاییبخشبودن آن شکست خورده است.
ما برای «روز بعد» فقط یک نام ارائه نمیکنیم. نقش انتقالی شاهزاده رضا پهلوی را در قالب اقتداری محدود، فراگیر، زمانمند و پاسخگو میفهمیم؛ نهادی که باید قدرت را به مجلس مؤسسان، قانون اساسی و صندوق رأی واگذار کند. شکل نهایی نظام را مردم ایران باید آزادانه انتخاب کنند.
درخواست ما از اروپا تأیید بیقیدوشرط جنگ نیست. درخواست ما این است که ثبات را با بقای جمهوری اسلامی یکی نگیرد؛ حق تعیین سرنوشت ایرانیان را جدی بگیرد؛ از غیرنظامیان، حقیقتیابی، جامعه مدنی و گذار قانونمدار حمایت کند؛ و برای ایرانی آزاد، صلحجو و مسئول در نظام بینالملل آماده باشد.
نتیجهگیری
پیچیدگی تجربه ایرانیان را نمیتوان در دوگانه ساده «صلحطلب خوب» و «جنگطلب بد» جا داد. ممکن است انسانی از جنگ بیزار باشد و در همان حال، تضعیف دستگاهی را که به روی مردم خود گلوله گشوده است فرصتی برای پایاندادن به خشونت ساختاری بداند. این یک انتخاب تراژیک در شرایط محدود است، نه ستایش مرگ.
اما امید به رهایی، مصون از آزمون نیست. تاریخ و پژوهش سیاسی نشان میدهند که مداخله خارجی اغلب دموکراسی نمیسازد، سقوط رژیم میتواند اقتدارگرایی دیگری تولید کند و تخریب ظرفیت دولت خطر جنگ داخلی را بالا میبرد. بنابراین ارزش اخلاقی و سیاسی این امید به آنچه پس از تضعیف رژیم رخ میدهد وابسته است: حفاظت از غیرنظامیان، حفظ ایران و دولت، عاملیت مردم، رهبری انتقالی محدود، تکثر سیاسی، عدالت بدون انتقام، انتخابات آزاد و بازسازی شفاف.
پیام نهایی به اروپا میتواند روشن باشد: ما از شما نمیخواهیم ویرانی را دوست بدارید یا منافع خود را فراموش کنید. میخواهیم بفهمید چرا بخشی از ایرانیان، در میان گزینههای بسیار بد، پنجرهای برای پایان جمهوری اسلامی میبیند؛ و چرا کمک واقعی اروپا نه تقدیس جنگ، بلکه دفاع از حقوق انسان، مهار آسیب، پشتیبانی از گذار دموکراتیک و جلوگیری از آن است که فرصت تغییر به فاجعهای تازه تبدیل شود.
منابع
[۱] United Nations. (1945). Charter of the United Nations, Articles 2(4) and 51. https://www.un.org/en/about-us/un-charter/full-text
[۲] International Court of Justice. (1986). Military and paramilitary activities in and against Nicaragua (Nicaragua v. United States of America): Summary of the judgment. https://www.un.org/law/icjsum/9623.htm
[۳] United Nations Office at Geneva. (2026, January 23). Human Rights Council adopts resolution extending mandates on Iran and requests urgent investigation into the crackdown. https://www.ungeneva.org/en/news-media/meeting-summary/2026/01/human-rights-council-adopts-resolution-extending-mandates-fact
[۴] Amnesty International. (2026, July 8). Iran: Lack of international justice six months after January protest massacres risks further atrocity crimes. https://www.amnesty.org/en/latest/news/2026/07/iran-lack-of-international-justice-six-months-after-january-protest-massacres-risks-further-atrocity-crimes/
[۵] Reuters. (2026, February 13). US military preparing for potentially weeks-long Iran operations. https://www.reuters.com/world/middle-east/us-military-preparing-potentially-weeks-long-iran-operations-2026-02-13/
[۶] Reuters. (2026, February 28). Iranian leader Khamenei killed in air strikes as U.S., Israel launch attacks. https://www.reuters.com/business/aerospace-defense/israel-us-launch-strikes-iran-2026-02-28/
[۷] Reuters. (2026, March 1). Iran’s Supreme Leader Khamenei killed, Iranian state media confirm. https://www.reuters.com/world/middle-east/irans-supreme-leader-khamenei-killed-iranian-state-media-confirm-2026-03-01/
[۸] Reuters Graphics. (2026, March 5). Maps and charts of the Iran War: Satellite imagery of damage to government and military sites. https://www.reuters.com/world/middle-east/satellite-imagery-shows-damage-key-iranian-government-military-sites-2026-03-05/
[۹] Reuters. (2026, April 8). Israel backs Trump’s two-week pause on Iran strikes, says Lebanon excluded. https://www.reuters.com/world/middle-east/netanyahu-backs-iran-ceasefire-says-lebanon-not-included-israeli-media-says-2026-04-08/
[۱۰] The White House. (2026, June 17). President Donald J. Trump signs a memorandum of understanding between the Islamic Republic of Iran and the United States. https://www.whitehouse.gov/gallery/president-donald-j-trump-signs-a-memorandum-of-understanding-between-the-islamic-republic-of-iran-and-the-united-states-at-the-palace-of-versailles-france-on-june-17-2026/
[۱۱] Reuters. (2026, July 8). Trump says interim accord with Iran to end war is over. https://www.reuters.com/world/europe/trump-says-interim-accord-with-iran-end-war-is-over-2026-07-08/
[۱۲] Reuters. (2026, June 15). Trump, Vance and Iran’s parliament speaker signed memorandum of understanding. https://www.reuters.com/world/middle-east/trump-vance-irans-parliament-speaker-signed-mou-2026-06-15/
[۱۳] Reuters. (2026, July 20). US attacks deepen hardship, not dissent, in Iran’s restive south. https://www.reuters.com/world/middle-east/us-attacks-deepen-hardship-not-dissent-irans-restive-south-2026-07-20/
[۱۴] International Committee of the Red Cross. (2026, March 27). Middle East: Hostilities are eroding the foundations of civilian life. https://www.icrc.org/en/news-release/middle-east-hostilities-are-eroding-foundations-civilian-life
[۱۵] Reuters. (2026, July 24). Trump says US and Iran are talking, but Tehran is not yet ready for deal. https://www.reuters.com/world/middle-east/trump-says-us-iran-are-talking-tehran-is-not-yet-ready-deal-2026-07-24/
[۱۶] Group for Analyzing and Measuring Attitudes in Iran (GAMAAN). (2025, November 5). Iranians’ attitudes toward the 12-day war. https://gamaan.org/2025/11/05/12-day-war-survey-english/
[۱۷] Maleki, A. (2025). Iranians’ political preferences in 2024: Analytical report. GAMAAN. https://gamaan.org/wp-content/uploads/2026/02/Iranians-Political-Preferences-in-2024-GAMAAN-Report-English.pdf
[۱۸] GAMAAN. (n.d.). Methodology. https://gamaan.org/methodology/
[۱۹] Gerschewski, J. (2013). The three pillars of stability: Legitimation, repression, and co-optation in autocratic regimes. Democratization, 20(1), 13–38. https://doi.org/10.1080/13510347.2013.738860
[۲۰] Gandhi, J., & Przeworski, A. (2007). Authoritarian institutions and the survival of autocrats. Comparative Political Studies, 40(11), 1279–1301. https://doi.org/10.1177/0010414007305817
[۲۱] Selvik, K. (2018). Autocratic legitimation in Iran: Ali Khamenei’s discourse on regime “insiders” and “outsiders.” Democratization, 25(7), 1114–1131. https://doi.org/10.1080/13510347.2018.1446947
[۲۲] Kamrava, M. (2023). Intra-elite dynamics. In Righteous politics: Power and resilience in Iran (pp. 266–299). Cambridge University Press. https://doi.org/10.1017/9781009362023.011
[۲۳] Sadeghi-Boroujerdi, E. (2023). Iran’s uprisings for “Women, Life, Freedom”: Over-determination, crisis, and the lineages of revolt. Politics, 43(3), 404–438. https://doi.org/10.1177/02633957231159351
[۲۴] Stephan, M. J., & Chenoweth, E. (2008). Why civil resistance works: The strategic logic of nonviolent conflict. International Security, 33(1), 7–44. https://doi.org/10.1162/isec.2008.33.1.7
[۲۵] Chenoweth, E., & Shay, C. W. (2022). Updating nonviolent campaigns: Introducing NAVCO 2.1. Journal of Peace Research, 59(6), 876–889. https://doi.org/10.1177/00223433221092938
[۲۶] Bayer, M., Bethke, F. S., & Lambach, D. (2016). The democratic dividend of nonviolent resistance. Journal of Peace Research, 53(6), 758–771. https://doi.org/10.1177/0022343316658090
[۲۷] Kadivar, M. A. (2018). Mass mobilization and the durability of new democracies. American Sociological Review, 83(2), 390–417. https://doi.org/10.1177/0003122418759546
[۲۸] Geddes, B., Wright, J., & Frantz, E. (2014). Autocratic breakdown and regime transitions. Perspectives on Politics, 12(2), 313–331. https://doi.org/10.1017/S1537592714000851
[۲۹] O’Donnell, G., & Schmitter, P. C. (1986). Transitions from authoritarian rule: Tentative conclusions about uncertain democracies. Johns Hopkins University Press.
[۳۰] Bueno de Mesquita, B., & Downs, G. W. (2006). Intervention and democracy. International Organization, 60(3), 627–649. https://doi.org/10.1017/S0020818306060206
[۳۱] Downes, A. B., & Monten, J. (2013). Forced to be free? Why foreign-imposed regime change rarely leads to democratization. International Security, 37(4), 90–131. https://doi.org/10.1162/ISEC_a_00117
[۳۲] Peic, G., & Reiter, D. (2011). Foreign-imposed regime change, state power and civil war onset, 1920–2004. British Journal of Political Science, 41(3), 453–475. https://doi.org/10.1017/S0007123410000426
[۳۳] European Union. (2016). Consolidated version of the Treaty on European Union, Article 2. https://eur-lex.europa.eu/eli/treaty/teu_2016/art_2/oj/eng
[۳۴] Council of the European Union. (2026). EU sanctions against Iran: Policy and timeline. https://www.consilium.europa.eu/en/policies/sanctions-against-iran/
[۳۵] European Commission. (2026). EU trade relations with Iran. https://policy.trade.ec.europa.eu/eu-trade-relationships-country-and-region/countries-and-regions/iran_en
[۳۶] Council of the European Union. (2026, March 1). Statement by the High Representative on behalf of the European Union on developments in the Middle East. https://www.consilium.europa.eu/en/press/press-releases/2026/03/01/statement-by-the-high-representative-on-behalf-of-the-european-union-on-developments-in-the-middle-east/
[۳۷] United Nations Secretary-General. (2026, July 12). Statement attributable to the Spokesperson for the Secretary-General on the Middle East. https://www.un.org/sg/en/content/sg/statements/2026-07-12/statement-attributable-the-spokesperson-for-the-secretary-general-the-middle-east
[۳۸] Pahlavi, R. (2026, March 14). Message on the transition system announcement. https://rezapahlavi.org/en/statements/message-transition-system-announcement-march-14-2026
[۳۹] Reuters. (2025, June 23). “Regime change is the only solution” in Iran, Shah’s son says. https://www.reuters.com/business/media-telecom/regime-change-is-only-solution-iran-shahs-son-says-2025-06-23/
[۴۰] Forster, R. (2020). Interim governance arrangements in post-conflict and fragile settings. International IDEA. https://doi.org/10.31752/idea.2020.48
[۴۱] United Nations. (2023). Guidance note of the Secretary-General: Transitional justice as a strategic tool for people, prevention and peace. https://peacemaker.un.org/en/documents/guidance-note-secretary-general-transitional-justice-strategic-tool-people-prevention-and
[۴۲] Lair, C. D. J. (2017). Creative destruction. In The Blackwell encyclopedia of sociology. Wiley. https://doi.org/10.1002/9781405165518.wbeosc197.pub2
[۴۳] Gates, S., Hegre, H., Nygård, H. M., & Strand, H. (2012). Development consequences of armed conflict. World Development, 40(9), 1713–1722. https://doi.org/10.1016/j.worlddev.2012.04.031
[۴۴] Cerra, V., & Saxena, S. C. (2008). Growth dynamics: The myth of economic recovery. American Economic Review, 98(1), 439–457. https://doi.org/10.1257/aer.98.1.439
[۴۵] World Bank. (2026). Iran: Country overview. https://www.worldbank.org/ext/en/country/iran
[۴۶] World Bank. (2011). World development report 2011: Conflict, security, and development. https://doi.org/10.1596/978-0-8213-8439-8
[۴۷] United Nations Office on Genocide Prevention and the Responsibility to Protect. (n.d.). Key documents on the responsibility to protect. https://www.un.org/en/genocide-prevention/responsibility-protect/key-documents
[۴۸] International Committee of the Red Cross. (n.d.). Methods and means of warfare. https://www.icrc.org/en/law-and-policy/methods-and-means-warfare
[۴۹] Paris, R. (2004). At war’s end: Building peace after civil conflict. Cambridge University Press. https://doi.org/10.1017/CBO9780511790836
