Political essay
From the Great Civilisation to Secular Democracy: Memory and National Reconciliation
A critical reading of political memory, the Pahlavi legacy and the conditions under which Reza Pahlavi could facilitate an inclusive democratic transition.
Persian article
بازخوانی انتقادیِ یک جابهجایی نسلی در حافظهٔ سیاسی ایرانیان؛ از صحنهٔ مژگان شجریان تا فرضیهٔ شاهزاده رضا پهلوی بهمثابه تسهیلگر آشتی ملی
پیمان بخشایش — جراح تروما | MD, PhD, MBA
نسخهٔ نخست: ۲۶ تیر ۱۴۰۵ / ۱۷ ژوئیهٔ ۲۰۲۶
بازبینی برای انتشار وب: ۱۳ اکتبر ۲۰۲۶. این جستار با حفظ تاریخ و افق زمانی نگارش اولیه منتشر میشود.
چکیده
انتشار کلیپی از حضور مژگان شجریان در میان معترضان و همنشینیِ شعار «این آخرین نبرده» با پاسخ «پهلوی برمیگرده»، صحنهای فشرده از دگرگونی حافظهٔ سیاسی ایرانیان پدید آورده است: واژگانی با تبار چپگرایانه در کنار نشانهای از بازگشتِ نام پهلوی قرار میگیرد. این مقاله آن صحنه را نه شاهدی قطعی بر اجماع ملی، بلکه «رخدادی نمادین» و نقطهٔ عزیمت یک پرسش تاریخی میگیرد: چگونه بخشی از جامعه، پس از تجربهٔ جمهوری اسلامی و افول الگوهای ایدئولوژیک قرن بیستم، دوباره نسبت خود را با میراث پهلوی، سکولاریسم و رهبری دوران گذار بازتعریف میکند؟
روش مقاله مروری ـ تحلیلی است و سه سطح را از هم جدا میکند: مشاهدهٔ محدودِ مواد تصویری، تفسیر تاریخیِ تحولات پهلوی و انقلاب ۱۳۵۷، و آزمونِ ادعای سیاسی با ادبیات گذار دموکراتیک و دادههای پیمایشی. نتیجه آن است که دولت محمدرضا شاه پهلوی را باید همزمان با دو واقعیت فهمید: نوسازی سریع اقتصادی، فنی و اجتماعی؛ و انسداد سیاسیِ فزاینده، تمرکز قدرت و ضعف سازوکارهای پاسخگویی. انقلاب ۱۳۵۷ نیز محصول ائتلافی ناهمگون و فرایندی چندعلتی بود، نه یک واگذاری ساده و آگاهانه به اسلامگرایان. دادههای پیمایشی موجود از مخالفت گسترده با جمهوری اسلامی و حمایت چشمگیر از دموکراسی خبر میدهد، اما نه از اکثریت قطعی برای سلطنت یا هیچ رهبر واحد. ازاینرو، شاهزاده رضا پهلوی میتواند یکی از کانونهای مهم همگرایی باشد، مشروط بر آنکه نقش او در مأموریتی محدود، جمعی و قابلپاسخگویی تعریف شود و تصمیم دربارهٔ شکل نهایی حکومت به مردم سپرده شود. تاریخ، خطی و تضمینشده نیست؛ بااینحال تجربهٔ پرهزینه میتواند زبان سیاسی و افق انتخابهای جمعی را تغییر دهد.
یادداشت روششناختی و حدود ادعا
این نوشته «مقالهٔ علمیپژوهشیِ تجربی» به معنای متعارف آن نیست؛ دادهٔ میدانی تازه تولید نمیکند و آزمون آماری مستقل ندارد. قالب دقیقتر آن، جستار تاریخیِ مستند و مقالهٔ مروری ـ تحلیلی است. ارزش علمی متن در شفافکردن مرز میان واقعیت، تفسیر و فرضیه؛ ارجاع به منابع قابلردیابی؛ و بیان صریح محدودیتهاست.
| سطح ادعا | آنچه میتوان گفت | آنچه نمیتوان نتیجه گرفت |
|---|---|---|
| مشاهده و راستیآزمایی | فراخوان عمومی، حضور اعلامشدهٔ مژگان شجریان و زمان و مکان برنامه را ثبت میکند؛ جزئیات اجرای واقعی در این متن بر توصیف نویسنده از مواد تصویری استوار است. | حمایت رسمی او از احیای سلطنت، اندازهٔ پایگاه اجتماعیِ شعار یا نمایندگیِ کل جامعه. |
| تفسیر تاریخی | همنشینی نمادهای چپ، سلطنت و اعتراض میتواند نشانهٔ بازآرایی حافظهٔ جمعی باشد. | اینکه فرزندان الزاماً دیدگاه سیاسی والدین را به ارث میبرند یا یک صحنه مسیر قطعی تاریخ را نشان میدهد. |
| داوری سیاسی | میتوان ظرفیت شاهزاده رضا پهلوی برای همگرایی را با افکار عمومی و شروط گذار سنجید. | وجود اجماع ملی، اعطای پیشاپیشِ مأموریت سیاسی، یا تعیین شکل حکومت بدون انتخابات و همهپرسی آزاد. |
این مقاله در ۱۷ ژوئیهٔ ۲۰۲۶ نوشته شده و صحنهٔ مورد بحث را از منظر همان زمان تفسیر میکند. فراخوان عمومی برگزارکننده، حضور مژگان شجریان را برای شنبه ۲۸ فوریهٔ ۲۰۲۶ در Georgetown Waterfront Park واشنگتن دیسی اعلام کرده است. توصیف گفتوگوی شعاری و بازنشر بعدی، متکی بر مواد تصویریِ مبنای نگارش نویسنده است؛ در این نسخهٔ وب، فایل خام و پیوستگی کامل ویدئو مستقلاً تأیید نشده است. ازاینرو میان تاریخ رویدادِ اعلامشده، زمان بازنشر و تفسیر سیاسی آن تمایز میگذاریم.
۱. صحنهای نمادین و یک پرسش تاریخی
نقطهٔ عزیمت این جستار، صحنهای است که نویسنده در مواد تصویریِ مبنای مقاله چنین توصیف میکند: مژگان شجریان پشت میکروفن قرار دارد؛ عبارت «این آخرین نبرده» گفته میشود و پاسخ «پهلوی برمیگرده» از جمعیت شنیده میشود؛ سپس یاد پدر و آواز «همراه شو عزیز» به صحنه پیوند میخورد. فراخوان NSG Iran حضور او را در تجمع ۲۸ فوریهٔ ۲۰۲۶ در واشنگتن اعلام کرده است، اما خودِ فراخوان، ترتیب و پیوستگی تمام اجزای ویدئو را اثبات نمیکند. تحلیل پیش رو ناظر به معنای نمادین این همنشینی در روایت نویسنده است؛ از آن نمیتوان اعلام حمایت رسمی خواننده از یک شخص یا شکل حکومت را نتیجه گرفت.
تصاویر سیاسی گاهی کاری را انجام میدهند که یک متن بلند از انجامش ناتوان است: چند لایهٔ حافظه را در یک قاب روی هم میگذارند. در تصویر حاضر، یک خواننده از خانوادهای با وزن فرهنگی چشمگیر، در میان یادمانِ قربانیان و زبان اعتراض قرار گرفته است. بازنشرکنندگان، عبارت «این آخرین نبرده» را با پاسخ «پهلوی برمیگرده» پیوند دادهاند. اهمیت تحلیلی صحنه نه در اثبات صحتِ یک پیشبینی، بلکه در تغییرِ نسبت میان دو نشانه است: واژهای که با سنت انقلابیِ چپ شناخته میشود، این بار به مقصدی پیوند خورده که در ادبیات رسمی جمهوری اسلامی چهار دهه طرد و تخریب شده است.
در نظریهٔ «چارچوببندی» جنبشهای اجتماعی، شعارها ظرفهای خنثی نیستند؛ آنها مسئله را نامگذاری میکنند، مقصر یا راهحل میسازند و امکانِ کنش مشترک را پدید میآورند (Benford & Snow, 2000). معنای یک شعار نیز ثابت نمیماند. مخاطبان میتوانند واژگان قدیمی را از خاستگاه ایدئولوژیک آن جدا و در روایتی تازه بنشانند. در خوانش نویسنده از صحنه، این همنشینی را میتوان نمونهای از «بازقاببندی» دانست: زبان آخرین نبرد، دیگر لزوماً وعدهٔ انقلاب طبقاتی نیست؛ ممکن است به پایانِ جمهوری اسلامی و بازگشت یک نام تاریخی اشاره کند.
اما همین قدرت نمادین میتواند پژوهشگر را فریب دهد. صحنهٔ پرطنین، معادل دادهٔ نماینده نیست. یک تجمعِ مهاجران، یک ویدئوی برگزیده یا بازنشرِ پربازدید میتواند گرایشی واقعی را آشکار کند، ولی اندازهٔ آن گرایش را اندازهگیری نمیکند. بنابراین پرسش مقاله چنین صورتبندی میشود: آیا این صحنه تنها یک لحظهٔ رسانهای است، یا با تغییرات عمیقتر در ارزیابی ایرانیان از پهلوی، جمهوری اسلامی و آیندهٔ دموکراتیک همجهت است؟
مواد تصویریِ مبنای نگارش اولیه در این نسخه بازتولید نشدهاند. توصیف صحنه جای بررسی مستقل فیلم کامل را نمیگیرد.
۲. خانواده، حافظهٔ سیاسی و استقلال نسلی
فرهنگ خانوادگی در ایران، همچون بسیاری از جوامع، یکی از نخستین مجراهای جامعهپذیری سیاسی است. احترام به بزرگتر، شهرت خانوادگی و حافظهٔ مشترک میتواند بر زبان و حساسیتهای نسل بعد اثر بگذارد؛ بااینحال از این واقعیت نمیتوان رابطهای جبری ساخت. فرزند نه نسخهٔ سیاسیِ والد است و نه هر کنش او ادامهٔ بیواسطهٔ سنت خانوادگی. حافظهٔ جمعی نیز آرشیوی منجمد نیست؛ در پرتو تجربههای تازه، روایت گذشته را بازمیسازد (Halbwachs, 1992).
در مورد محمدرضا شجریان، انتساب صریحِ عضویت در حزب توده پشتوانهٔ قابلاتکا ندارد. او در گفتوگویی منتشرشده در سال ۱۳۹۵ گفت عضو حزب توده یا هیچ حزب دیگری نبوده و بر استقلال خود تأکید کرد (ایسکانیوز، ۱۳۹۵). همکاری او با هنرمندان چپگرا، حضورش در فضای فرهنگیِ انقلابی و سپس فاصلهگرفتن از قدرت سیاسی، واقعیتهایی پیچیدهتر از یک برچسب حزبی میسازند. پژوهش ناهید صیامدوست نشان میدهد موسیقی شجریان از آوازهای دوران انقلاب تا نماد اعتراض مدنی، بارها در نسبت با دولت و جامعه بازمعنا شده است (Siamdoust, 2017).
از این منظر، حضور مژگان شجریان در یک صحنهٔ اعتراضی را بهتر است نه «بازگشت از راه پدر» و نه «خیانت به سنت خانوادگی» دانست. این صحنه میتواند نشانهٔ استقلال نسلی و بازتفسیرِ یک میراث فرهنگی باشد: خانوادهای که با صدای اعتراض و کرامت فرهنگی شناخته میشود، در نسل بعد ممکن است همان ارزشهای عام—آزادی، حرمت انسان و مخالفت با سرکوب—را در آرایش سیاسی متفاوتی بیان کند. تفاوتِ برچسبها لزوماً به معنای تفاوتِ ارزشهای بنیادین نیست.
۳. محمدرضا شاه: نوسازی شتابان و انسداد سیاسی
۳ـ۱. پروژهٔ توسعه و «تمدن بزرگ»
محمدرضا شاه برنامهٔ خود را رساندن ایران به «تمدن بزرگ» معرفی میکرد؛ مفهومی که در کتابی با همین مضمون، توسعهٔ صنعتی، آموزش، رفاه، فناوری و قدرت ملی را در قالب یک روایت دولتی به هم پیوند میداد (Pahlavi, 1978). انقلاب سفید، اصلاحات ارضی، حق رأی زنان، سپاه دانش و گسترش شبکههای بهداشت و آموزش، دگرگونیهای عینی پدید آورد. شهرنشینی، زیرساخت، ظرفیت دانشگاهی و صنایع مدرن رشد کرد و دولتِ برنامهریز دامنهٔ مداخلهٔ خود را توسعه داد.
آمارهای دوره نیز از جهش واقعی حکایت دارند. ایرانیکا میان سالهای ۱۹۶۳ تا ۱۹۷۷ متوسط رشد سالانهٔ تولید ناخالص داخلی واقعی را حدود ۱۰٫۵ درصد گزارش میکند، درحالیکه رشد جمعیت حدود ۲٫۷ درصد بود؛ اسفهانی و پسران نیز توسعهٔ آموزش، بهداشت و زیرساخت را در چشماندازی بلندمدت برجسته میکنند (Encyclopaedia Iranica, n.d.; Esfahani & Pesaran, 2009). بنابراین فروکاستن کل دوره به «استبداد بدون توسعه» به همان اندازه نادقیق است که تبدیلِ رشد اقتصادی به مجوزی برای حذف آزادی سیاسی.
۳ـ۲. قیمت نهادیِ تمرکز قدرت
از اوایل دههٔ ۱۳۴۰، شخص شاه در تصمیمگیریهای کلان نقش فزایندهای یافت و فضای رقابت حزبی و رسانهای محدودتر شد. ساواک، سانسور، بازداشتهای سیاسی و ضعف دادرسی منصفانه بخشی از ساختار قدرت بودند؛ گزارش عفو بینالملل در ۱۹۷۶ نیز بازداشت خودسرانه، شکنجه و کاستیهای جدی قضایی را ثبت کرد (Amnesty International, 1976). تأسیس حزب واحد رستاخیز در ۱۹۷۵ نشانهای روشن از این انسداد بود و با فرضِ وجودِ یک نقشهٔ تثبیتشده برای گذار تدریجی به پلورالیسم ناسازگار است (Amini, 2002).
به همین دلیل، در ادبیات تطبیقی واژههایی چون «اقتدارگرا»، «شخصمحور» و گاه «سلطانیستی» دقیقتر از «توتالیتر» هستند. دولت پهلوی دوم نه تمام عرصههای خصوصی و اجتماعی را مانند نظامهای تمامیتخواه کلاسیک سازماندهی میکرد و نه کاملاً به یک دستگاه ایدئولوژیک واحد فروکاسته بود؛ بااینحال رقابت سیاسی مستقل را محدود و نهادهای نمایندگی را کماثر میکرد (Chehabi & Linz, 1998; Schayegh, 2018).
تهدید شوروی—از بحران آذربایجان در ۱۹۴۶ تا رقابتهای جنگ سرد—واقعی بود و اسلامگرایی نیز به نیرویی سازمانیافته بدل میشد. ولی این تهدیدها بهتنهایی توضیح نمیدهند چرا محدودیت سیاسی چند دهه ادامه یافت یا چرا در اوج قدرت دولت، حزب واحد تشکیل شد. جملهٔ «آزادی موقتاً محدود شد تا پس از رفع خطر، دموکراسی برسد» یک تفسیر دفاعی از حکومت است، نه نتیجهای که منابع تاریخی بهطور مستقل اثبات کرده باشند. حتی اگر نیت توسعهای پذیرفته شود، طراحی نهادیِ جانشینی، پاسخگویی و گردش مسالمتآمیز قدرت همچنان ضعیف ماند.
۳ـ۳. دستاورد و آسیب، همزمان
جهش درآمد نفتی پس از ۱۹۷۳ امکان سرمایهگذاری گسترده را فراهم کرد، اما شتاب هزینههای دولتی، تورم، مهاجرتِ سریع روستایی، نابرابری و گسستهای فرهنگی را نیز تشدید کرد. پروژهای که میخواست در زمان کوتاه جامعهای صنعتی بسازد، ظرفیت نهادی و مشارکت سیاسیِ لازم برای جذبِ پیامدهای خود را به همان سرعت گسترش نداد. این تناقض—دولتِ توانمند در ساختن جاده، کارخانه و ارتش، اما کمظرفیت در شنیدنِ اعتراض و اصلاحِ مسالمتآمیز—یکی از زمینههای بحران بود (Abrahamian, 1982; Milani, 2011).
۴. انقلاب ۱۳۵۷: گسست ناگزیر یا برآیند انتخابها؟
انقلاب ۱۳۵۷ نه نتیجهٔ یک علت یگانه بود و نه اجرای سناریویی که همهٔ کنشگران پیامد آن را میدانستند. روحانیان، بازار، دانشجویان، کارگران، ملیگرایان، لیبرالها، اسلامگرایان و طیفهای گوناگون مارکسیستی در ائتلافی سلبی علیه شاه گرد آمدند. این گروهها در تعریفِ نظمِ پس از سلطنت توافق نداشتند؛ وحدت آنان بیشتر بر نفیِ وضع موجود استوار بود. شبکهٔ مساجد و روحانیت، زبان دینیِ بسیجگر، کاریزمای آیتالله خمینی، اعتصابهای سراسری، تردید و فرسایش دستگاه دولت و حذف تدریجی رقبا پس از سقوط سلطنت، راه را برای برتری اسلامگرایان گشود (Abrahamian, 1982; Keddie, 2006; Kurzman, 2004; Parsa, 1989).
ازاینرو عبارتِ «حکومت را به اسلامگرایان باختیم» تنها اگر بهعنوان فشردهای ادبی به کار رود قابلفهم است؛ در سطح علمی، باید افزود که نتیجهٔ نهایی از دلِ فرایندی مرحلهای، پرابهام و همراه با رقابت و سرکوب پدید آمد. بسیاری از شرکتکنندگانِ انقلاب خواهان حکومت دینیِ متمرکز به شکل بعدی نبودند و برخی خیلی زود قربانی همان نظم شدند. مفهومِ «انقلاب ربودهشده» نیز اگرچه تجربهٔ بسیاری از کنشگران را بیان میکند، نباید ضعفهای برنامهای و نهادیِ ائتلافهای غیرروحانی را پنهان کند.
همچنین انتساب جملهٔ «ما یک حکومت به آخوندها بدهکاریم» به احمد کسروی مأخذ اولیهٔ روشن و قابلراستیآزمایی ندارد. حتی اگر این عبارت را استعارهای پسینی بدانیم، نمیتوان از آن قانونِ تاریخ ساخت. هیچ جامعهای برای بلوغ سیاسی «مجبور» به تجربهٔ حکومت دینی نیست. تجربهٔ جمهوری اسلامی رخ داده و بر حافظهٔ نسلها اثر گذاشته است؛ اما رخدادنِ یک فاجعه، ضرورتِ پیشینیِ آن را ثابت نمیکند.
۴ـ۱. اگر انقلاب رخ نمیداد چه میشد؟
پرسشِ خلافِ واقع—اینکه بدون انقلاب آیا ایران به گشایش سیاسی و اقتصادی میرسید—برای تفکر تاریخی سودمند است، ولی پاسخ قطعی ندارد. گشایش محدود ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷، فشارهای حقوق بشریِ دولت کارتر، رشد طبقهٔ متوسط و ظرفیت اداری ایران میتوانستند امکان اصلاح تدریجی را افزایش دهند. در مقابل، حزب واحد رستاخیز، شخصیشدن قدرت و نبودِ سازوکار معتبر جانشینی و مصالحه میتوانستند انسداد را بازتولید کنند. صورت علمیتر گزاره چنین است: عدم وقوع انقلاب شاید فضای تحول تدریجی را حفظ میکرد، اما هیچ شاهدی گذار قطعی و برگشتناپذیر به دموکراسی را تضمین نمیکند.
گزارهٔ «اگر انقلاب نمیشد، ایران امروز چه وضعی داشت؟» پرسشی خلافواقع است. تصویر یا نوشتهای در شبکههای اجتماعی میتواند آن را طرح کند، اما بهتنهایی پاسخ تاریخیِ قابلآزمون به آن نمیدهد.
۵. تجربهٔ جمهوری اسلامی و فرسایش ایدئولوژیهای قرن بیستم
چهار دهه حکومت جمهوری اسلامی، نسبتِ دین و دولت را از سطحِ آرمان به سطحِ تجربهٔ روزمره آورده است. اجبار دینی، تبعیض جنسیتی و مذهبی، سرکوب مخالفان، انحصار رسانه و نهادهای انتصابی، برای بخش بزرگی از جامعه این پرسش را عملی کرده است که آیا قانون و شهروندی باید از تفسیر رسمیِ شریعت مستقل باشند. دادههای پیمایشیِ در دسترس، با وجود محدودیتهای روشی، از فاصلهگیری چشمگیر از حکومت دینی و حمایت بالا از دموکراسی حکایت دارند (GAMAAN, 2025).
در سوی دیگر، فروپاشی اتحاد شوروی و کارنامهٔ نظامهای تکحزبی جذابیت کمونیسم اردوگاهی را بهشدت کاهش داد. الگوهای مائوئیستی و چریکیِ آمریکای لاتین نیز دیگر زبان مسلطِ تغییر در ایران نیستند. این به معنای مرگِ چپ یا پایانِ عدالتخواهی نیست. سوسیالدموکراسی، اتحادیهگرایی، دولت رفاه، برابری فرصت و نقدِ سرمایهداری میتوانند درون پارلمانتاریسم، انتخابات آزاد و اقتصاد مختلط پیگیری شوند. تفاوت بنیادی میان «چپ دموکراتیک» و «حزب پیشاهنگِ مسلح» در همین پذیرشِ تکثر، گردش قدرت و حقوق مخالف است.
به همان اندازه باید از عبارتِ «اسلامگرایان تجربه شدند و کنار رفتند» پرهیز کرد. جمهوری اسلامی هنوز ساختار قدرت را در اختیار دارد و جریانهای دینی نیز یکدست نیستند. آنچه شواهد بهتر پشتیبانی میکنند، بحران عمیق مشروعیت و گسترشِ خواستِ جداییِ نهاد دین از دولت در میان بخش بزرگی از ایرانیان است. سکولاریسم دموکراتیک، حذف مؤمنان یا دین از جامعه نیست؛ تضمین میکند دولت میان باورها بیطرف باشد و هیچ قرائت دینی حقِ وتوی ارادهٔ شهروندان را نداشته باشد (Stepan, 2000).
۶. از شعار تا افکار عمومی: دادهها چه میگویند؟
برای سنجشِ فاصله میان صحنهٔ رسانهای و ترجیح عمومی، میتوان به گزارش «ترجیحات سیاسی ایرانیان در ۲۰۲۴» مؤسسهٔ گَمان رجوع کرد. پیمایش در خرداد ۱۴۰۳ بهصورت آنلاین و با دسترسی از مسیر سایفون انجام شد؛ ۷۷٬۲۱۶ نفر در داخل ایران شرکت کردند و پس از وزندهی، حجم نمونهٔ مؤثر ۲۰٬۴۹۲ نفر اعلام شد. جامعهٔ هدف، افراد باسوادِ ۲۰ ساله و بالاتر بود. وزندهی میتواند برخی سوگیریها را کاهش دهد، اما نمونه همچنان غیراحتمالی است و نتیجهٔ آن جای صندوق رأی را نمیگیرد؛ تغییرات سریع سیاسی نیز ممکن است نگرشها را پس از زمان پیمایش دگرگون کرده باشد (GAMAAN, 2025).
| شاخصِ گزارششده | درصد | برداشت محتاطانه |
|---|---|---|
| مخالفت با ادامهٔ جمهوری اسلامی | ۶۸٫۳٪ | اکثریتی بزرگ در نمونه؛ نه پیشبینی خودکارِ رفتار جمعی. |
| حمایت از دموکراسی | حدود ۸۹٪ | همگرایی قوی بر یک اصل؛ اختلاف بر تعریف و راهِ تحقق باقی است. |
| مخالفت با حکومت مبتنی بر قوانین دینی | حدود ۶۶٪ | پشتوانهٔ قابلتوجه برای دولتِ سکولار و بیطرف. |
| مخالفت با حکومت نظامی | حدود ۷۱٪ | گذار مطلوب، غیرنظامی و انتخابی تصور میشود. |
| ترجیح جمهوری سکولار | حدود ۲۶٪ | بزرگترین گزینهٔ منفرد در برخی صورتبندیها؛ فاقد اکثریت. |
| ترجیح نظام پادشاهی | حدود ۲۱٪ | پایگاه مهم و پایدار؛ اما نه مجوزِ اکثریتی. |
| انتخاب شاهزاده رضا پهلوی بهعنوان گزینهٔ اول یا دوم | ۳۱٫۴٪ | محبوبترین چهرهٔ منفردِ اپوزیسیون در پیمایش؛ همچنان زیر ۵۰٪. |
| دانش ناکافی/نامشخص دربارهٔ بدیل نظام | حدود ۲۲٪ | نشاندهندهٔ سیالیت و امکان تغییر ترجیحات. |
یک قید مهم دیگر نیز لازم است: همان گزارش میگوید حدود ۴۳ درصدِ پاسخدهندگان با گزینهٔ رهبری قدرتمندِ بینیاز از پارلمان و انتخابات نیز موافقاند. بنابراین حمایت لفظیِ بالا از «دموکراسی» را نباید معادل توافق همگانی بر تمام تضمینهای دموکراسی لیبرال گرفت. تفاوت میان این دو پاسخ، خود ضرورت آموزش مدنی و تعهد روشن به نهادهای پاسخگو را نشان میدهد.
یادداشت: ارقام گرد شدهاند، جز رقم ۶۸٫۳ و ۳۱٫۴ درصد. منبع: GAMAAN (2025). بهدلیل نمونهگیری آنلاینِ غیراحتمالی و فاصلهٔ زمانی، نتایج باید بهعنوان برآورد وزندهیشده و نه نتیجهٔ انتخابات خوانده شوند.
این ارقام دو گزاره را همزمان پشتیبانی میکنند. نخست، شاهزاده رضا پهلوی از وزن نمادین و سیاسیِ قابلتوجهی برخوردار است و حتی بخشی از جمهوریخواهان او را در میان گزینههای خود قرار دادهاند؛ بنابراین ظرفیتِ ارتباطِ فراتر از سلطنتطلبان واقعی است. دوم، این پیمایش بهتنهایی اجازه نمیدهد او را رهبرِ مورد توافقِ همه یا اکثریت قطعی ایرانیان بنامیم. ۳۱٫۴ درصد یک «کثرت مهم» است، نه اکثریت. تفاوت سنی، جنسیتی، تحصیلی، شهری ـ روستایی و استانی نیز نشان میدهد جامعهٔ ایران متکثر است.
بنابراین تعبیرِ دقیقتر از شعار «پهلوی برمیگرده» این نیست که شکل نهایی حکومت پیشاپیش تعیین شده است. این شعار میتواند برای گروههایی متفاوت، معناهای متفاوت داشته باشد: بازگشت سلطنت برای برخی؛ بازگشتِ امنیت، دولتمندی و عادیشدن روابط خارجی برای برخی دیگر؛ و حضورِ یک چهرهٔ شناختهشده در مدیریت گذار برای گروهی سوم. وظیفهٔ سیاست دموکراتیک آن است که این معانی را به یک قرارداد نهادیِ قابلسنجش تبدیل کند.
۷. شاهزاده رضا پهلوی و فرضیهٔ «رهبر آشتی ملی»
شاهزاده رضا پهلوی چند مزیت سیاسی دارد: شناختهشدگی بالا، دسترسی بینالمللی، نامی پیوندخورده با دولت مدرن ایران، توان بسیج بخشی از ایرانیان خارج از کشور و مواضع علنی در حمایت از حکومت سکولار و دموکراتیک. در چشمانداز رسمی و سخنرانی ۶ ژوئیهٔ ۲۰۲۶ او، تصمیم دربارهٔ شکل نهایی حکومت به رأی مردم و گذار به حکومتی ملی، سکولار و دموکراتیک سپرده میشود (Reza Pahlavi, 2026). این مواضع، منبعی اولیه برای شناختِ تعهدات اعلامی او هستند؛ تحقق آنها نیازمند تضمین نهادی و داوری مستقل است.
نام خانوادگی او درعینحال هزینههایی دارد: خاطرهٔ سرکوبِ دورهٔ پهلوی در بخشی از جامعه، ترس جمهوریخواهان از احیای سلطنت، شکافهای قومی و منطقهای، و نگرانی از تمرکز دوبارهٔ سیاست حول یک فرد. آشتی ملی زمانی شکل میگیرد که این نگرانیها انکار نشوند. نقش آشتیساز با تقدیس یک دودمان یا تحقیرِ مخالفان ساخته نمیشود؛ با پذیرش مسئولیت تاریخی، تضمینِ حق مخالفت، شفافیتِ مالی و سازمانی و واگذاریِ قدرت به نهادهای منتخب ساخته میشود.
ادبیات گذارهای دموکراتیک نیز نسبت به «منجیگرایی» هشدار میدهد. گذار موفق حاصلِ یک لحظه یا یک رهبر نیست؛ به ائتلاف، مذاکره، ظرفیت سازمانی، قواعدِ موقتِ معتبر و نهادهایی نیاز دارد که پس از رفتن اشخاص باقی بمانند (O’Donnell & Schmitter, 1986; Linz & Stepan, 1996; Carothers, 2002). از این دیدگاه، شاهزاده رضا پهلوی میتواند «تسهیلگر یا ضامن نمادینِ فرایند» باشد، نه صاحبِ نتیجهٔ آن.
| ردیف | شرط نهادی | معیار عملی |
|---|---|---|
| ۱ | مأموریت محدود و زمانمند | تعریف کتبیِ اختیارات و جدول زمانیِ انتقال؛ منعِ تبدیل جایگاه موقت به قدرت دائمی. |
| ۲ | شورای فراگیر گذار | حضور جمهوریخواه و پادشاهیخواه، چپ و راست، زنان، اقوام، اقلیتهای دینی، جامعهٔ مدنی و نمایندگان داخل کشور. |
| ۳ | منشور حقوق و آزادیها | برابری شهروندی، آزادی حزب و رسانه، استقلال قاضی، منع شکنجه و تبعیض، و تضمین حق مخالفت. |
| ۴ | تعیین شکل حکومت به رأی مردم | کمیسیون مستقل انتخابات، مجلس مؤسسان منتخب، قانون اساسیِ قابل بحث و همهپرسی آزاد با نظارت معتبر. |
| ۵ | عدالت انتقالیِ قربانیمحور | حقیقتیابی، مسئولیت کیفریِ فردی، جبران خسارت، اصلاح نهادها؛ بدون انتقام جمعی و بدون مصونیتِ فراگیر. |
| ۶ | تمامیت ارضی همراه با تکثر | صیانت از مرزها در کنار برابری زبانی، فرهنگی و مذهبی و گفتوگوی آزاد دربارهٔ تمرکززدایی دموکراتیک. |
| ۷ | کنترل غیرنظامی بر ابزار قهر | تداوم خدمات ضروری، ادغام مشروط نیروهای غیرمرتکبِ جنایت و پاسخگویی فرماندهانِ ناقض حقوق بشر. |
| ۸ | تداوم دولت و اقتصاد روزمره | حفظ خدمات درمانی، آب، برق، بانک و زنجیرهٔ تأمین؛ استقلال مدیریت فنی از رقابت بر سر شکل حکومت. |
یادداشت: این شروط به شخص خاصی امتیاز نمیدهند؛ هر فرد یا ائتلافی که مدعی هدایت گذار باشد باید با همین معیارها سنجیده شود.
۷ـ۱. آشتی ملی با فراموشی تفاوت دارد
آشتی ملی، دعوتِ قربانی و عامل سرکوب به سکوتِ برابر نیست. بر اساس چارچوب سازمان ملل، عدالت انتقالی باید قربانیمحور، فراگیر و متکی بر حقیقتیابی، تعقیب مسئولانِ جرایم سنگین، جبران خسارت و اصلاح نهادها باشد (United Nations, 2023). بخششِ فردی حق قربانی است؛ مصونیتِ عمومی تصمیمی سیاسی است که میتواند بذر خشونتِ بعدی را بکارد. در مقابل، انتقام جمعی و پاکسازی بر مبنای عضویت اداری یا عقیدتی نیز دولت آینده را از نیروی انسانی تهی و چرخهٔ ترس را بازتولید میکند.
اصل راهنما باید «مسئولیت فردی و تداوم نهادیِ مشروط» باشد: کسانی که مرتکب جنایتهای سنگین شدهاند در فرایند عادلانه پاسخ دهند؛ کارکنان عادی که دست به نقض جدی نزدهاند بتوانند تحت نظارتِ دولت جدید به خدمت عمومی ادامه دهند؛ و قربانیان در طراحی سازوکارهای حقیقت، جبران و یادمان نقش داشته باشند. چنین الگویی آشتی را از شعار اخلاقی به سیاست عمومی تبدیل میکند.
۸. سکولاردموکراسی، تمامیت ارضی و برابری شهروندی
همگراییِ حداقلیِ نیروهای سیاسی میتواند بر چهار اصل استوار شود: حاکمیت مردم، جدایی نهاد دین از دولت، تمامیت ارضی ایران و برابری کامل شهروندان. این چهار اصل یک ایدئولوژی جامع نیستند؛ قواعدِ همزیستیاند. چپ و راست میتوانند بر مالیات، مالکیت یا اندازهٔ دولت اختلاف داشته باشند؛ جمهوریخواه و پادشاهیخواه میتوانند دربارهٔ نماد و ساختار رأس کشور رقابت کنند؛ دیندار و غیردیندار میتوانند سبک زندگی متفاوتی داشته باشند. شرطِ دموکراسی این است که هیچکدام حقِ حذف دیگری را نداشته باشد.
در نظریهٔ «دو مدارا»، دموکراسی از یکسو نیازمند آن است که نهادهای دینی حقِ تصمیمگیریِ منتخبین را به رسمیت بشناسند و از سوی دیگر دولت حقِ کنش مدنی و سیاسیِ مؤمنان را، مادام که قواعد دموکراتیک را میپذیرند، تضمین کند (Stepan, 2000). بنابراین سکولاردموکراسی نه جنگ با مذهب است و نه واگذاری دوبارهٔ قانون به فقیه؛ بیطرفی دولت و آزادی وجدان است.
تمامیت ارضی نیز اگر تنها به تمرکز اداری و یکسانسازی فرهنگی تقلیل یابد، میتواند ضدِ هدف خود عمل کند. انسجام ملی پایدار از برابری شهروندی، آموزشِ زبان مادری در کنار زبان مشترک، توزیع منصفانهٔ منابع و مشارکت واقعیِ مناطق در تصمیمگیری نیرو میگیرد. گفتوگو دربارهٔ تمرکززدایی، شوراهای محلی یا شکل اداری کشور باید ممکن باشد، بیآنکه خشونت یا تغییر مرزها به ابزار رقابت تبدیل شود.
۹. آیا تاریخ همیشه رو به جلو حرکت میکند؟
تصویرِ «نگاه هلیکوپتری» به تاریخ جذاب است: گویی اگر از فاصلهٔ کافی بنگریم، جنگ و انقلاب و عقبگرد تنها پیچهایی در مسیر تکاملاند. اما این گزاره در مقام نظریهٔ علمی قابلدفاع نیست. تاریخ نه مقصدِ ازپیشتعیینشده دارد و نه تضمین میکند جامعه پس از رنج، عاقلتر شود. نهادها میتوانند فروبپاشند، آزادیها میتوانند بازپس گرفته شوند و نسلها ممکن است دانشی را که با هزینه به دست آمده فراموش کنند.
نظریهٔ وابستگی به مسیر توضیح میدهد که انتخابهای گذشته، هزینه و احتمالِ گزینههای بعدی را تغییر میدهند؛ اما مسیر را جبری نمیکنند (Mahoney, 2000). انقلاب ۱۳۵۷، جنگ، سرکوب و تجربهٔ حکومت دینی، مجموعهای از خاطرهها و حساسیتها ساختهاند که امروز بر ترجیحات اثر میگذارند. این تجربه ممکن است حمایت از سکولاریسم، حقوق زنان، پارلمانتاریسم و پرهیز از خشونت را تقویت کند؛ ممکن است هم ترس، انتقامجویی و طلبِ اقتدار را افزایش دهد. نتیجه به کیفیتِ سازماندهی و قواعدی بستگی دارد که نیروهای سیاسی اکنون میسازند.
پس صورتِ قابلدفاعِ شهود نویسنده چنین است: تاریخ گاهی امکانِ یادگیریِ جمعی میآفریند، اما یادگیری خودکار نیست. تجربهٔ جمهوری اسلامی میتواند جامعه را به نقطهای برساند که سکولاردموکراسی، برابری زن و مرد، لغو مجازات اعدام، حکومت قانون و پارلمانتاریسم خواستههایی فراایدئولوژیک شوند؛ بااینحال تبدیل این خواستهها به نظم پایدار، نیازمند نهاد، مصالحه و مراقبت دائمی است.
۱۰. بحث: از مرکز ثقلِ نمادین تا تعادلِ نهادی
استعارهٔ نویسنده از شاهزاده رضا پهلوی بهعنوان «مرکز ثقلِ ترازو» زمانی ثمربخش است که خودِ ترازو—یعنی نهادها—وجود داشته باشد. مرکز ثقل بدون کفههای مستقل میتواند به تمرکز دوبارهٔ قدرت بدل شود. کفههای لازم عبارتاند از جامعهٔ مدنیِ داخل کشور، احزاب آزاد، رسانهٔ مستقل، قوهٔ قضائیه، حکومتهای محلی، نمایندگان قربانیان و سازوکارهای انتخاباتی. شخصیت شناختهشده میتواند هزینهٔ هماهنگی را کاهش دهد؛ مشروعیت پایدار را نمیتواند جایگزین کند.
برای سلطنتطلبان، آزمونِ دموکراتیک پذیرش این احتمال است که مردم در انتخابات آزاد جمهوری را برگزینند. برای جمهوریخواهان، آزمون پذیرش این واقعیت است که هواداران پادشاهی حقِ برابر برای تبلیغ و رقابت دارند. برای چپ، پذیرش مالکیت، بازار و رقابت حزبی در کنار مبارزه برای عدالت؛ و برای راست، پذیرش اتحادیهها، رفاه اجتماعی و برابریِ گروههای بهحاشیهراندهشده بخشی از همین قرارداد است. آشتی ملی نه حذف تفاوت، بلکه ایجادِ قواعدی است که شکستِ انتخاباتی را قابلتحمل میکند.
صحنهٔ مژگان شجریان از این رو مهم است که امکانِ عبورِ نمادها از مرزهای قدیمی را نشان میدهد. اما بهترین ادای احترام به جانباختگانِ نقشبسته بر تریبون، تبدیل آنان به ابزارِ مشروعیت هیچ جناح نیست. یاد آنان باید معیارِ محدودیت قدرت باشد: حکومتی که پس از گذار شکل میگیرد باید بهگونهای طراحی شود که هیچ فرد، حزب، خاندان، سپاه یا نهاد دینی نتواند دوباره شهروند را از حق، دادخواهی و صدا محروم کند.
۱۱. نتیجهگیری
همنشینیِ مژگان شجریان، زبانِ «آخرین نبرد» و پاسخِ «پهلوی برمیگرده» را میتوان نشانهای معنادار از جابهجایی در حافظهٔ سیاسی بخشی از ایرانیان دانست: مرزهای سنتیِ چپ و راست در برابر تجربهٔ جمهوری اسلامی در حال بازتعریفاند و نام پهلوی برای گروهی از جامعه از یک گذشتهٔ طردشده به نشانهای از دولتمندی، سکولاریسم یا امکانِ گذار بدل شده است. این جابهجایی واقعی و شایستهٔ مطالعه است؛ اما یک تصویر و یک شعار، اجماع ملی نمیسازند.
ارزیابی تاریخی نیز نیازمند توازن است. حکومت محمدرضا شاه توسعهٔ سریع و اصلاحات اجتماعی مهمی پدید آورد، ولی همزمان رقابت سیاسی را محدود و قدرت را شخصیتر کرد. انقلاب ۱۳۵۷ ائتلافی ناهمگون و چندعلتی بود و استقرار جمهوری اسلامی نتیجهٔ فرایندی از بسیج، خلأ قدرت و حذف رقبا شد. از این تجربه نمیتوان ضرورتِ تاریخی یا حرکتِ تضمینشدهٔ رو به جلو استنتاج کرد؛ میتوان امکانِ یادگیریِ سیاسی را استخراج کرد.
شاهزاده رضا پهلوی امروز میتواند یکی از مهمترین تسهیلگرانِ ائتلافِ دوران گذار باشد، زیرا شناختهشدگی و ظرفیت بسیجِ قابلتوجه دارد. اما تبدیل این ظرفیت به «رهبری آشتی ملی» مشروط است: مأموریت محدود، شورای فراگیر، منشور حقوق، انتخابات و همهپرسی آزاد، عدالت انتقالیِ قربانیمحور، شفافیت و پذیرشِ پیشاپیشِ هر نتیجهای که مردم انتخاب کنند. چنین نقشی نه بازتولیدِ سلطنتِ گذشته، بلکه خدمتی موقت به حاکمیتِ آیندهٔ مردم خواهد بود.
در نهایت، امیدِ معقول نه در این است که تاریخ خود بهخود ما را نجات میدهد، بلکه در این است که ایرانیان میتوانند از شکستها نهاد بسازند. سکولاردموکراسی، تمامیت ارضی، حکومت قانون و برابری شهروندی زمانی پایدار میشوند که از شعار به قرارداد، از چهره به نهاد و از خاطره به مسئولیت منتقل شوند.
محدودیتهای مطالعه
- فراخوان برگزارکننده، حضور اعلامشدهٔ مژگان شجریان، زمان و مکان برنامه را مستند میکند؛ توصیف اجرای واقعی و توالی شعارها در این مقاله به مواد مبنای نگارش نویسنده متکی است. فایل خام و پیوستگی کامل فیلم در این نسخه مستقلاً تأیید نشدهاند. نمایندگیِ تجمع برای کل جامعه و حمایت رسمی خواننده از یک شکل حکومت نیز از یک کلیپ قابلاستنتاج نیست.
- پیمایش گَمان آنلاین و غیراحتمالی است. وزندهی، جای نمونهگیری تصادفی و انتخابات آزاد را نمیگیرد و دادهها مربوط به خرداد ۱۴۰۳ هستند.
- منابع رسمی شاهزاده رضا پهلوی تعهدات اعلامی او را نشان میدهند، نه تضمینِ اجرای آنها. داوری نهایی باید بر رفتار، ساختار سازمانی و سازوکارهای پاسخگویی تکیه کند.
- تاریخ پهلوی و انقلاب ۱۳۵۷ موضوع ادبیاتی گسترده و مناقشهبرانگیز است. این مقاله مرورِ گزینشیِ منابع کلیدی است، نه تاریخنگاری جامع یا پژوهش آرشیوی.
- تعبیرهای هنجاری—از جمله مطلوبیتِ سکولاردموکراسی و آشتی ملی—موضع استدلالی نویسندهاند و از واقعیتهای توصیفی تفکیک شدهاند.
بیانیههای پایانی
| بیانیه | شرح |
|---|---|
| تأمین مالی | این مقاله با حمایت مالیِ نهاد یا سازمانی تهیه نشده است. |
| تعارض منافع | نویسنده دیدگاه سیاسیِ تفسیری خود را آشکار کرده و کوشیده است ادعاهای تاریخی و پیمایشی را با ذکر محدودیتها و منابع مستقل تفکیک کند. |
| دسترسپذیری مواد | تصاویر مبنای نگارش اولیه در نسخهٔ وب بازتولید نشدهاند؛ گزارش پیمایشی و منابع پیوندشده در بخش منابع قابلدسترسیاند. |
ضمیمه: راهنمای خوانش کوتاه مقاله
فرضیهٔ مرکزی
یک شعار خیابانی میتواند نشانهٔ جابهجایی در حافظهٔ سیاسی باشد؛ اما تبدیل یک نماد به رهبریِ مشروعِ دوران گذار، فقط با رأی آزاد، ائتلاف فراگیر، محدودیت قدرت و عدالت انتقالی ممکن است.
واژگان کلیدی
ایران؛ مژگان شجریان؛ محمدرضا شاه پهلوی؛ شاهزاده رضا پهلوی؛ انقلاب ۱۳۵۷؛ سکولاردموکراسی؛ آشتی ملی؛ عدالت انتقالی؛ حافظهٔ جمعی؛ گذار دموکراتیک.
دقت در انتساب سیاسی
محمدرضا شجریان با جریانهای فرهنگیِ متنوع همکاری داشت و منتقد قدرت بود، اما عضویت در حزب توده یا هر حزب سیاسی را صریحاً رد میکرد. همکاری فرهنگی را نباید با عضویت حزبی یکی دانست.
جمعبندی تاریخیِ متوازن
پهلوی دوم را نمیتوان تنها با یکی از دو روایتِ «دوران طلایی» یا «استبداد محض» فهمید. نوسازی و رشد واقعی بود؛ انسداد سیاسی و هزینههای توزیعی نیز واقعی بود. اعتبار تحلیل از پذیرفتن همزمانِ این دو واقعیت آغاز میشود.
از بازگشتِ نام تا بازگشتِ قاعده
اگر «پهلوی برمیگردد» قرار است معنایی دموکراتیک پیدا کند، باید پیش از هر چیز به بازگشتِ حق انتخاب، دولتِ پاسخگو، دادگستری مستقل، امنیت حقوقی و پیوند ایران با جهان اشاره کند. بازگشت یا عدم بازگشتِ سلطنت، تنها پس از آن و فقط با رأی آزاد مردم تعیینپذیر است.
| پرسش | پاسخ فشرده |
|---|---|
| آیا کلیپ، بازگشت پهلوی را ثابت میکند؟ | خیر؛ کلیپ یک نشانهٔ نمادین است، نه پیمایش یا انتخابات. |
| آیا شجریان عضو حزب توده بود؟ | بر پایهٔ گفتهٔ صریح خود او، خیر؛ همکاری فرهنگی را نباید عضویت حزبی دانست. |
| آیا پهلوی دوم توسعهگرا بود؟ | بله؛ رشد و نوسازی چشمگیر بود، اما همزمان انسداد سیاسی و نابرابری نیز وجود داشت. |
| آیا مردم در ۱۳۵۷ آگاهانه حکومت دینی را انتخاب کردند؟ | ائتلاف انقلاب ناهمگون بود؛ برتری اسلامگرایان طی فرایندی پس از فروپاشی سلطنت تثبیت شد. |
| آیا شاهزاده رضا پهلوی میتواند رهبر آشتی باشد؟ | بهعنوان تسهیلگرِ مشروط بله؛ نه بهعنوان دارندهٔ پیشاپیشِ حق حکومت. |
| آیا تاریخ ناگزیر پیشرفت میکند؟ | خیر؛ تجربه فرصتِ یادگیری میسازد، اما پیشرفت به انتخاب و نهاد وابسته است. |
منابع
منابع کتابشناختیِ نسخهٔ اصلی در ادامه آمدهاند. پیوندهای مستقیم برای اسناد کلیدی افزوده شدهاند. ارجاعهای تصویریِ فاقد نشانی قابلردیابی از فهرست شواهد تأییدشده کنار گذاشته شدهاند.
- ایسکانیوز. (۱۳۹۵). شجریان: من تودهای و عضو هیچ حزبی نیستم. Source
- Abrahamian, E. (1982). Iran between two revolutions. Princeton University Press.
- Abrahamian, E. (2008). A history of modern Iran. Cambridge University Press.
- Amini, P. M. (2002). A single party state in Iran, 1975–78: The Rastakhiz Party—The final attempt by the Shah to consolidate his political base. Middle Eastern Studies, 38(1).
- Amnesty International. (1976). Amnesty International Annual Report 1975–1976. Source
- Asinovskiy, D. (2022). “The priest does not consider the toppling of the Shah as an option”: The KGB and the revolution in Iran. Iranian Studies.
- Behrooz, M. (2000). Rebels with a cause: The failure of the left in Iran. I.B. Tauris.
- Benford, R. D., & Snow, D. A. (2000). Framing processes and social movements: An overview and assessment. Annual Review of Sociology, 26, 611–639.
- Carothers, T. (2002). The end of the transition paradigm. Journal of Democracy, 13(1), 5–21.
- Chehabi, H. E., & Linz, J. J. (Eds.). (1998). Sultanistic regimes. Johns Hopkins University Press.
- Encyclopaedia Iranica. (n.d.). Economy ix. In the Pahlavi period. Source
- Esfahani, H. S., & Pesaran, M. H. (2009). The Iranian economy in the twentieth century: A global perspective. Iranian Studies, 42(2), 177–211.
- GAMAAN. (2025). Iranians’ political preferences in 2024: Analytical report. Source
- Halbwachs, M. (1992). On collective memory. University of Chicago Press.
- Keddie, N. R. (2006). Modern Iran: Roots and results of revolution (Updated ed.). Yale University Press.
- Kurzman, C. (2004). The unthinkable revolution in Iran. Harvard University Press.
- Linz, J. J., & Stepan, A. (1996). Problems of democratic transition and consolidation. Johns Hopkins University Press.
- Mahoney, J. (2000). Path dependence in historical sociology. Theory and Society, 29, 507–548.
- Milani, A. (2011). The Shah. Palgrave Macmillan.
- NSG Iran. (2026, February). Announcement of Mojgan Shajarian’s planned appearance at the February 28 Washington gathering. Source
- O’Donnell, G., & Schmitter, P. C. (1986). Transitions from authoritarian rule: Tentative conclusions about uncertain democracies. Johns Hopkins University Press.
- Pahlavi, M. R. (1978). Toward the great civilization: A great civilization. National Council of the Arts.
- Parsa, M. (1989). Social origins of the Iranian revolution. Rutgers University Press.
- Reza Pahlavi. (2026). Iran: Future vision; speech to the Dutch House Foreign Affairs Committee, July 6, 2026. Source
- Schayegh, C. (2018). Mohammad Reza Shah Pahlavi’s autocracy: Governmental processes and institutional realities, 1960s–1970s. Iranian Studies, 51(6).
- Siamdoust, N. (2017). Soundtrack of the revolution: The politics of music in Iran. Stanford University Press.
- Stepan, A. (2000). Religion, democracy, and the “twin tolerations.” Journal of Democracy, 11(4), 37–57.
- United Nations. (2023). Guidance note of the Secretary-General: Transitional justice—A strategic tool for people, prevention and peace. Source
- United States Institute of Peace. (2021). Nonviolent action and transitions to democracy: The impact of inclusive dialogue and negotiation. Peaceworks No. 174.
