مقالهٔ سیاسی
مراحل تکامل جامعه و بلوغ سیاسی ایران
مسئولیتپذیری، دوستی با جهان و شهروندی برابر در مسیر آزادی، رفاه و پادشاهی مشروطه.
مقالهٔ فارسی
پیمان بخشایش | MD، PhD، MBA
مسئولیتپذیری و دوستی با جهان در مسیر آزادی و رفاه
ایران برای ساختن آیندهای آزاد و آباد، به بلوغ در شیوهٔ اندیشیدن و ادارهٔ کشور نیاز دارد. از نگاه من، این بلوغ از جایی آغاز میشود که مسئولیت تصمیمهای خود را بپذیریم، خطاها را صریح بنویسیم و به نسل بعد منتقل کنیم و رابطه با جهان را بر پایهٔ منافع مردم تنظیم کنیم. من، پیمان بخشایش، بهعنوان یک پادشاهیخواه و حامی شاهزاده رضا پهلوی، آیندهٔ مطلوب ایران را در حکومتی سکولار و دموکراتیک میبینم که تمامیت ارضی کشور، رأی آزاد مردم و برابری شهروندان در برابر قانون، مبنای ادارهٔ آن باشد.
قدمت تمدنی و توان یادگیری اجتماعی
جوامع از انسانهایی تشکیل میشوند که تجربه، آگاهی و توان پذیرش مسئولیت یکسانی ندارند. بااینحال، رفتار یک جامعه را نمیتوان صرفاً جمع ویژگیهای افراد آن دانست. مدرسه، خانواده، رسانه و نهادهای قدرت بر رفتار جمعی اثر میگذارند. ممکن است انسانهای دانا و مسئولیتپذیر فراوان باشند، اما ساختار سیاسی مجال اثرگذاری آنان را محدود کند و تصمیمهای پرهزینه را پاداش دهد.
ایران جامعهای با میراث کهن و سنت مکتوب گسترده است؛ بااینهمه، داشتن تاریخ طولانی تضمین نمیکند که تجربههای تاریخی به دانشی قابل استفاده تبدیل شوند. مسئلهٔ من کمبود مطلق نوشته نیست؛ مسئله، ضعف در ثبت صادقانهٔ شکستها، صراحت در نقد صاحبان قدرت و انتقال تجربهای است که نسل بعد بتواند آن را بررسی کند. هر جا خاطره جای سند را بگیرد و وفاداری سیاسی مانع اعتراف به اشتباه شود، فرصت یادگیری از دست میرود.
از همین زاویه میتوان بخشی از رفتار سیاسی ما را به نوجوانی تشبیه کرد که زمان پذیرش مسئولیتش فرا رسیده است. این یک استعاره دربارهٔ رفتار و نهادهاست، نه داوری دربارهٔ ارزش یا هوش ایرانیان. جامعه نیز یکدست نیست و بسیاری از شهروندان پیشتر از ساختار حاکم به ضرورت آزادی، مدارا و همکاری رسیدهاند. پرسش این است که چگونه میتوان این آگاهی را به قاعدهٔ ادارهٔ کشور تبدیل کرد.
از مقصریابی تا مسئولیتپذیری
در این بحث، میتوان چهار گام را برای بلوغ اجتماعی در نظر گرفت: عبور از واکنش هیجانی و مقصریابی، رسیدن به خودآگاهی و نقد، پذیرش مسئولیت و همکاری، و سرانجام تثبیت این رفتارها در نهادهای پاسخگو. این گامها قانون قطعی تاریخ نیستند و جامعه ممکن است در بعضی حوزهها پیش برود و در حوزههای دیگر عقب بماند. اهمیت این تقسیمبندی در پرسشی است که پیش روی ما میگذارد: آیا از تجربههایمان یاد میگیریم یا همان پاسخهای آشنا را تکرار میکنیم؟
نوجوانی که همهٔ ناکامیهایش را به خانواده، مدرسه، دوستان و محل تولدش نسبت میدهد، بخشی از توان تغییر زندگی خود را از دست میدهد. او با پذیرفتن واقعیتهای زندگی و شناختن سهم انتخابهایش، امکان پیشرفت پیدا میکند. پذیرش واقعیت به معنای تحمل آزار یا تأیید بیعدالتی نیست؛ انسان میتواند با ظلم مقابله کند و همزمان مسئولیت آنچه در اختیار اوست را بپذیرد. همین منطق در مقیاس جامعه نیز معنا دارد.
رقابت قدرتها، فشار خارجی و تعارض منافع وجود دارند؛ اما تفسیر هر شکست بهعنوان توطئهٔ دیگران، تصمیمگیرندگان داخلی را از پاسخگویی معاف میکند. باید بتوانیم بپرسیم کدام سیاست فرصت همکاری را از بین برد، کدام تصمیم سرمایه را فراری داد و چه کسی باید دربارهٔ نتیجه توضیح دهد. مسئولیت نیز باید متناسب با اختیار باشد. سهم شهروندی که آزادی انتخابش محدود شده، با سهم حاکمی که منابع و ابزار اجبار را در اختیار دارد، یکسان نیست.
هزینهٔ تبدیل دشمنی به هویت سیاسی
نقد من به جمهوری اسلامی از همین نقطه آغاز میشود. در منطق ایدئولوژیک آن، دشمنی با آمریکا و اسرائیل به بخشی از تعریف حکومت از خود تبدیل شده و رابطه با بسیاری از کشورها از دریچهٔ همین تقابل دیده میشود. وقتی آمریکا و اروپا با برچسب امپریالیسم، اسرائیل با عنوان دشمن ماهوی، و همسایگان عرب با اتهام وابستگی توضیح داده شوند، جایی برای ارزیابی دقیق فرصتها و منافع مشترک باقی نمیماند.
نزدیک به نیم قرن از استقرار این نظام میگذرد و پرسش من روشن است: چرا باید منابع و فرصتهای ایران صرف تداوم تقابلی شود که هزینهاش به زندگی مردم منتقل میشود؟ نفت، گاز، معادن و سرمایهٔ انسانی میتوانند پشتوانهٔ آموزش و تولید باشند. به باور من، تقدم پروژهٔ ایدئولوژیک بر نیازهای کشور، بخش مهمی از این ظرفیت را فرسوده کرده است. حکومتی که تهدید را به زبان عادی سیاست تبدیل میکند، باید مسئولیت خطرهایی را که بر کشور تحمیل میکند نیز بپذیرد.
اعتراض من به این سیاست، تأیید جنگ یا کوچکشمردن رنج غیرنظامیان نیست. جان مردم ایران نباید هزینهٔ حفظ اعتبار یک ایدئولوژی شود. نمیتوان سالها سازش را خیانت نامید و سپس از جامعه خواست پیامدهای بستهشدن راههای دیپلماسی را تحمل کند. بلوغ سیاسی یعنی پیش از آنکه بحران به زندگی مردم برسد، امکان تغییر مسیر را حفظ کنیم و اصلاح تصمیم را نشانهٔ مسئولیتپذیری بدانیم.
دوستی با جهان و استقلال در تصمیم
ما ایرانیان باید دربارهٔ یک اصل به توافق برسیم: با هیچ ملتی دشمنی ذاتی نداریم. رابطهٔ دوستانه با کشورهای عربی خلیج فارس، بهبود روابط با آمریکا و اسرائیل، و همکاری سالم با اروپا، چین و روسیه باید در افق سیاست خارجی ایران قرار گیرد. معیار رابطه، تأمین منافع ملی و احترام متقابل است. هیچ کشور خارجی موظف نیست منافع ما را بر منافع خودش مقدم بداند؛ این وظیفهٔ دولت ایران است که با شناخت جهان، قراردادهای سنجیده و ایجاد منافع مشترک، از حقوق مردم دفاع کند.
دوستی در سیاست خارجی به اعتماد بیقیدوشرط نیاز ندارد. قرارداد شفاف، امکان نظارت، تنوع شریکهای اقتصادی و توان مذاکره، همکاری را پایدارتر میکنند. استقلال نیز با تعداد دشمنان سنجیده نمیشود. هرچه ایران بتواند میان شریکهای بیشتری انتخاب کند و اقتصاد نیرومندتری داشته باشد، قدرت تصمیمگیری آن بیشتر میشود. دشمنتراشی دائمی میتواند کشور را به چند شریک محدود وابستهتر کند.
از نظر من، ایران به بمب اتم، جنگهای نیابتی یا پروژهٔ موشکهایی که هدفشان تهدید آمریکا و اروپا باشد نیاز ندارد. کشور به توان دفاعی متناسب با حفاظت از مردم و مرزهایش نیازمند است و این توان باید تابع دولت پاسخگو و بودجهٔ قابل نظارت باشد. امنیت پایدار به اقتصاد، اعتماد عمومی و روابط خارجی قابل پیشبینی نیز وابسته است. باید از هر برنامهٔ پرهزینه پرسید چه اندازه به امنیت واقعی و کیفیت زندگی ایرانیان کمک میکند.
شهروندی برابر و جایگاه پادشاهی مشروطه
آشتی با جهان از پذیرش تنوع درون کشور جدا نیست. ایران خانهٔ شیعه و سنی، یهودی و مسیحی، زرتشتی و بهایی، و شهروندان بیدین و ناباور است. هیچکس نباید برای برخورداری از حق تحصیل، کار، امنیت یا مشارکت سیاسی، اعتقادش را به حکومت اثبات کند. مذهب باید انتخاب شخصی و آزادانه باشد؛ دولت موظف است آزادی باور و بیباوری را تضمین کند و از تحمیل عقیده بپرهیزد.
بستر مورد نظر من، سکولاردموکراسی با حفظ تمامیت ارضی ایران و برابری همهٔ شهروندان در برابر قانون است. صندوق رأی در کنار آزادی بیان، امکان فعالیت احزاب، دادگستری مستقل و حقوق مخالفان معنا پیدا میکند. جامعه زمانی مسئولانه دربارهٔ آینده تصمیم میگیرد که مردم بتوانند اطلاعات درست دریافت کنند، سیاستها را نقد کنند و صاحبان قدرت را از راه مسالمتآمیز تغییر دهند.
ترجیح سیاسی من پادشاهی مشروطهٔ پارلمانی است و از شاهزاده رضا پهلوی برای کمک به گذار و همبستگی ملی حمایت میکنم. این حمایت با انتظار پاسخگویی و پذیرش رأی آزاد مردم همراه است. در نظم مطلوب من، دولت منتخب مسئول ادارهٔ کشور است و حدود اختیار همهٔ نهادها را قانون تعیین میکند. انتخاب نهایی شکل حکومت حق مردم ایران است و امنیت و آزادی مخالفان باید در هر نتیجهای محفوظ بماند. بلوغ پادشاهیخواهی نیز در پایبندی به همین اصول آشکار میشود.
رفاه مردم بهعنوان معیار بلوغ حکومت
جامعهٔ بالغ باید بتواند حاصل سیاست را در زندگی روزمره بسنجد. جادهٔ ایمن، خودروی مدرن و مطمئن، مدرسهای که علم و تفکر انتقادی بیاموزد، و دسترسی به درمان باکیفیت، معیارهای ملموس ادارهٔ کشورند. مردم باید فرصت ورزش، رسیدگی به سلامت، پوشش دلخواه و لذتبردن از زندگی داشته باشند. آراستگی و رفاه نباید امتیاز گروهی محدود باشد یا با دستور حکومت تعریف شود. احساس سلامت اجتماعی زمانی شکل میگیرد که شهروند آیندهای قابل اتکا پیش روی خود ببیند.
رشد نیروهای مولد نیز به چنین محیطی وابسته است. کارآفرین به ثبات و امنیت قرارداد نیاز دارد، کارگر به دستمزد منصفانه و امکان دفاع از حقوقش، و پژوهشگر به آزادی و ارتباط علمی. باید برای همه امکان مشارکت در تولید و آبادانی فراهم شود و کسانی که قادر به کار نیستند از حمایت برخوردار باشند. منابع طبیعی هنگامی به ثروت پایدار تبدیل میشوند که با دانش، مدیریت و همکاری پیوند بخورند. داشتن نفت بهتنهایی جای مدرسهٔ خوب و نهاد درست را نمیگیرد.
زمان آن رسیده است که ساعتهای خود را بر سر آیندهٔ ایران با هم کوک کنیم. میتوانیم دربارهٔ شکل حکومت اختلاف داشته باشیم و بر آزادی، رفاه، تمامیت ارضی و دوستی با ملتها توافق کنیم. من از جایگاه یک پادشاهیخواه، ایران را در دست ایرانیانی میخواهم که مسئولیت تصمیمهایشان را بپذیرند و توان کشور را صرف زندگی مردم کنند. بلوغ جامعه وقتی در عمل دیده میشود که حکومت بابت فرصتهای ازدسترفته پاسخ دهد و هر نسل، بهجای تکرار خطاها، امکان زندگی بهتری برای نسل بعد فراهم کند.
