مقالهٔ سیاسی
اقتصاد مولد و اقتدار ملی
اقتدار پایدار ایران بر تولید، امنیت حقوقی، آزادی دانش و امکان اصلاح خطا تکیه دارد.
مقالهٔ فارسی
پیمان بخشایش | MD، PhD، MBA
تحلیلی درباره بنبست سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی
۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶
چکیده
شکوه یک کشور زمانی پشتوانهٔ واقعی دارد که به توان تولید، جذب و پرورش استعداد، امنیت حقوقی و امکان اصلاح خطا متکی باشد. صدای بلند حکومت و ظرفیت تهدید، بهتنهایی نشاندهندهٔ رفاه ملت یا توان ادارهٔ آینده نیست. استدلال این مقاله آن است که حکومت ایدئولوژیک، هنگامی که حفظ روایت رسمی و بقای صاحبان قدرت را بر یادگیری و منافع شهروندان مقدم میکند، میتواند در چرخهای از تصمیمهای پرهزینه، کاهش اعتماد و محدودشدن گزینههای خود گرفتار شود. نقد من به جمهوری اسلامی از همین نقطه آغاز میشود: مسئله فقط تندی گفتار نیست؛ مسئله ساختاری است که اجازه میدهد ادعای اقتدار از نتیجهٔ واقعی سیاست جدا بماند.
این نوشته مقالهای تحلیلی با ارجاع به پژوهشهای نهادی و اقتصادی است، نه مرور نظاممندِ جامعِ تمام مطالعات. چهار نوشتهٔ پیشین من، زمینهٔ فکری بحث را فراهم میکنند؛ پژوهشهای مستقل برای پشتیبانی از ادعاهای تجربی به کار میروند. نتیجهٔ پیشنهادی، بازسازی یک دولت ملیِ پاسخگوست که منزلت ایران را در آزادی، دانش، تولید و کیفیت زندگی مردم دنبال کند.
۱ شکوه ملی چگونه معنا پیدا میکند
در گفتار سیاسی، واژهٔ «شکوه» یا همان «گلوری» گاه به منظرهٔ قدرت تقلیل مییابد: سخنرانی، رژه، تهدید و نمایش تسلیمناپذیری. اما پرسش اصلی این است که پشت این منظره چه چیزی قرار دارد. آیا کشور میتواند برق پایدار فراهم کند، بیماری را درمان کند، فناوری بسازد و برای جوانانش آیندهای قابل اعتماد پدید آورد؟ آیا تصمیم اشتباه قابل اصلاح است؟ اعتبار ملی باید با چنین تواناییهایی سنجیده شود.
تعبیر صریح من در نقد سیاست جمهوری اسلامی «لاتبازی و عربدهکشی» است. در زبان تحلیلی، مقصود سیاستی است که تحقیر رقیب و تهدید مداوم را جایگزین ارزیابی هزینه، مذاکره و پاسخگویی میکند. این نقد متوجه روش حکمرانی است. توان دفاعیِ متناسب با تهدیدهای واقعی، بخشی از مسئولیت دولت است؛ مسئله از جایی آغاز میشود که نمایش قدرت از امنیت شهروندان و توان اقتصادی کشور فاصله بگیرد.
یک دولت ممکن است بتواند هزینهای بر دیگران تحمیل کند و همزمان در تأمین زندگی شایسته برای مردم خود ناکام باشد. بنابراین باید ظرفیت اجبار، بقای حکومت و کامیابی ملت را جداگانه ارزیابی کرد. تداوم یک حکومت نیز بهخودیخود اثبات نمیکند که راهبرد آن برای کشور موفق بوده است.
۲ اقتصاد قوی محصول قواعد قابل اعتماد است
اقتصادِ ساختاریِ قوی، اقتصادی است که فعالیت مولد در آن قابل برنامهریزی باشد. سرمایهگذار باید بداند قراردادش قابل اجراست؛ کارگر باید امکان مطالبهٔ حق داشته باشد؛ پژوهشگر باید بتواند نتیجهای خلاف نظر مقام سیاسی منتشر کند؛ و بنگاه مستقل باید بتواند بدون اتصال به شبکهٔ قدرت رقابت کند. در این تعریف، ثروت طبیعی یا درآمد موقت نفت با ظرفیت پایدار تولید یکسان نیست.
پژوهشهای عجماوغلو، جانسون و رابینسون دربارهٔ شکلگیری نهادها و اثر آنها بر رفاه، که موضوع جایزهٔ اقتصاد ۲۰۲۴ بود، اهمیت قواعد توزیع قدرت و فرصت اقتصادی را برجسته میکند. نتیجهٔ قابل استفاده برای بحث ما این است که توسعه را نمیتوان صرفاً به منابع طبیعی یا ارادهٔ یک رهبر فروکاست. این پژوهشها نسخهای یکسان برای همهٔ کشورها یا تضمین موفقیت هر دموکراسی ارائه نمیکنند. [۱]
در کاربرد این نگاه برای ایران، پرسش باید مشخص باشد: چه کسی مجوز میدهد، چه کسی بر قرارداد نظارت میکند، چه کسی از رانت سود میبرد و چه کسی هزینهٔ خطا را میپردازد؟ اگر تصمیمگیرنده از پیامد تصمیم مصون باشد و بنگاه رقیب امکان اعتراض مؤثر نداشته باشد، انگیزهٔ اصلاح ضعیف میشود. این سازوکار، فرضیهٔ نهادی مقاله دربارهٔ پیوند تمرکز قدرت و فرسایش اقتصاد است.
۳ جذب استعداد یکی از سرچشمههای اقتدار است
منظور از کشوری که «دانشمندان و نوابغ جهان را جمع میکند»، انحصار همهٔ استعدادهای زمین نیست؛ منظور توان جذب و بهکارگرفتن انسانهای توانمند از مرزهای گوناگون است. اقتصاد پیشرفته، علاوه بر آموزش مردم خود، به کسانی که بیرون از مرزهایش پرورش یافتهاند نیز امکان میدهد دانششان را به پژوهش، بنگاه و محصول تبدیل کنند.
برنستین و همکاران در پژوهش خود دربارهٔ نوآوری در ایالات متحده گزارش میکنند که مهاجران در دادههای مورد مطالعه ۱۶ درصد مخترعان را تشکیل میدهند، اما ۲۳ درصد اختراعهای ثبتشده را پدید آوردهاند. آنها همچنین آثار مثبت همکاری مخترعان مهاجر بر همکارانشان را بررسی میکنند. این ارقام مربوط به جمعیت و تعریف پژوهش است و نباید به همهٔ مهاجران یا همهٔ فعالیتهای علمی تعمیم داده شود. [۲]
برداشت من از این یافته آن است که گشودگی به استعداد میتواند بخشی از قدرت ملی باشد. برای ایران، سیاست جذب نخبگان نباید به دعوت تبلیغاتی از چند چهرهٔ مشهور محدود شود. امنیت زندگی و کار، امکان همکاری علمی، آزادی پرسش و دسترسی به ابزار پژوهش باید برای پژوهشگران داخل کشور نیز فراهم باشد. بازگشت متخصصان، بدون اصلاح محیطی که آنان را از فعالیت بازمیدارد، برنامهٔ توسعه نیست.
دانشمند نیز بهتنهایی کارخانه، بیمارستان یا شبکهٔ انرژی نمیسازد. تکنسین، پرستار، معلم، کارگر ماهر، مدیر و کارآفرین اجزای همان ظرفیتاند. توجه به نخبگان هنگامی به رفاه عمومی کمک میکند که با آموزش همگانی، فرصت اجتماعی و سازماندهی کار جمعی همراه شود.
۴ بنبست فلسفی از مصونیت در برابر نقد آغاز میشود
یک نظام فکری زمانی راه یادگیری را میبندد که هر نتیجه را تأیید خود بداند. اگر کامیابی نشانهٔ حقانیت باشد و ناکامی همیشه به توطئه نسبت داده شود، هیچ شاهدی توان اصلاح تصمیم را ندارد. در چنین وضعی، وفاداری به روایت رسمی از دقت مشاهده ارزشمندتر میشود و گزارش واقعیت میتواند برای گزارشدهنده هزینه بسازد.
عقلگرایی انتقادی پوپر بر امکان نقد و آزمون ادعاها تأکید میکند و اندیشهٔ سیاسی او از جامعهٔ باز دفاع میکند. استفادهٔ من از این سنت، دعوت به داوری دربارهٔ سیاست بر اساس شواهد و امکان تجدیدنظر است. سیاست عمومی عین آزمایش فیزیک نیست، اما میتوان برای آن هدف، شاخص، زمان ارزیابی و مسئول مشخص تعیین کرد. [۳]
ادعای «این سیاست برای مردم مفید است» باید در برابر دادههای معیشت، امنیت و آزادی آزموده شود. مقام سیاسی نباید بتواند صرفاً با تکیه بر تقدس، سابقهٔ مبارزه یا انتساب تاریخی از این آزمون معاف شود. این معیار دربارهٔ جمهوری اسلامی و هر نظم آیندهای یکسان است. ساختن ایران آزاد مستلزم آن است که حتی محبوبترین رهبر نیز نقدپذیر بماند.
۵ چرخهٔ تهدید و محدودشدن انتخابهای حکومت
در چارچوب پیشنهادی این مقاله، تهدید دائمی میتواند هزینهٔ تغییر مسیر را بالا ببرد. حکومتی که مصالحه را همواره خیانت معرفی کرده است، هنگام نیاز به توافق با دشواری توضیح آن به حامیان خود روبهرو میشود. هرچه اعتبار رهبران بیشتر به تسلیمناپذیری گره بخورد، اصلاح یک تصمیم پرهزینه دشوارتر خواهد شد. این رابطه، تبیینی احتمالی است و قانون قطعیِ رفتار همهٔ حکومتها نیست.
تنشِ طولانی همچنین میتواند افق برنامهریزی را کوتاه کند. وقتی بنگاه نمیداند به بازار، پرداخت بینالمللی یا تجهیزات دسترسی خواهد داشت یا نه، تصمیم بلندمدت دشوارتر میشود. کاهش فرصت اقتصادی ممکن است نارضایتی را افزایش دهد و پاسخ امنیتی به نارضایتی نیز اعتماد را فرسودهتر کند. بررسی تجربی این چرخه نیازمند تفکیک اثر تصمیمهای داخلی، تحریمها، قیمت انرژی و رفتار قدرتهای خارجی است.
در مقالهٔ «ریشههای تاریخی جنگ و گسست مردم از جمهوری اسلامی» نیز بر هزینهٔ مذاکرهٔ دیرهنگام و خطر دائمیشدن وضعیت اضطراری تأکید کردهام. [پ] نتیجهٔ این بحث ضرورت حفظ راه اصلاح و دیپلماسی است. جنگ میتواند مردم و زیرساختهایی را نابود کند که بازسازی کشور به آنها وابسته است؛ بنابراین شکستن بنبست را نباید بهطور خودکار با وقوع جنگ یا موفقیت پس از آن یکسان دانست.
۶ اقتصاد ایران را باید فراتر از یک علت بررسی کرد
نقد اقتصادی جمهوری اسلامی زمانی استوار است که وجود تولید، دانش و تلاش در جامعهٔ ایران را انکار نکند. بانک جهانی در معرفی گزارش اقتصادی بهار ۲۰۲۴، از رشد اقتصاد برای چهارمین سال متوالی با کمک احیای بخش نفت، با وجود ادامهٔ تحریمها، سخن میگوید. این شاهد تاریخی مانع از آن است که ادعا کنیم هیچ رشدی رخ نداده است؛ همانطور که رشد چندساله بهتنهایی کیفیت نهادها و پایداری رفاه را اثبات نمیکند. [۴]
برای ارزیابی کارنامه باید پرسید رشد تا چه حد متنوع و سرمایهبر است، به چه گروههایی میرسد، چگونه بر درآمد واقعی اثر میگذارد و چه مقدار از آن به شرایط موقت وابسته است. استدلال من این است که تمرکز بر عدد رشد یا نمایش چند پروژه، بدون پاسخ به این پرسشها، تصویر کاملی از توان ملی نمیدهد.
همچنین «بیپولی» توضیح کافی برای رفتار تهاجمی حکومتها نیست. کمبود منابع میتواند محدودیت ایجاد کند، اما منابع فراوان نیز ممکن است سیاست پرهزینه را تأمین مالی کند. بهتر است به جای نسبتدادن رفتار حکومت به عقده یا خلقوخوی جمعی، مشوقهای تصمیمگیرندگان، رقابت جناحی، سازوکار بودجه و هزینهٔ سیاسیِ عقبنشینی را بررسی کنیم. این تبدیل زبان اعتراضی به پرسش قابل بررسی، نیروی نقد را افزایش میدهد.
تحریم و فشار خارجی نیز نباید از تحلیل حذف شوند. مسئولیت تصمیمگیرندگان خارجی در قبال سیاستهایشان و مسئولیت حکومت ایران در قبال انتخابهایش قابل جمعاند. منافع مردم ایران ایجاب میکند هم موانع بیرونی کاهش یابد و هم قواعد داخلیِ مولد انحصار و بیاعتمادی تغییر کند؛ هیچیک بهتنهایی تضمین توسعه نیست.
۷ مقایسه با کره شمالی و تجربههای آمریکای لاتین
کرهٔ شمالی برای این بحث از جهت رابطهٔ اولویتهای حکومتی و حقوق مردم اهمیت دارد. کمیسیون تحقیق سازمان ملل در گزارش ۲۰۱۴ خود، نقض آزادیهای اساسی و حق غذا و تبعیض در دسترسی به منابع را مستند کرد. این گزارش مبنایی برای پرسیدن دربارهٔ فاصلهٔ بقای ساختار قدرت و امنیت انسانی است؛ نمیتوان از آن بهتنهایی همهٔ علتهای عملکرد اقتصادی کشور را نتیجه گرفت. [۵]
دربارهٔ آمریکای لاتین نیز باید از یکسانسازی پرهیز کرد. این منطقه یک نظام سیاسی یا یک مکتب اقتصادی واحد ندارد و سیاست اجتماعی را نمیتوان خودبهخود با حکومت بسته یکسان دانست. دورنبوش و ادواردز در مطالعهٔ پوپولیسم اقتصادی، به سیاستهایی میپردازند که اهداف رشد و بازتوزیع را با کماهمیتگرفتن محدودیتهای تورمی، مالی و خارجی دنبال میکنند. مسئلهٔ قابل مقایسه، بیاعتنایی به محدودیتهای واقعی است. [۶]
از این مقایسه نتیجه نمیگیرم که همهٔ دولتهای چپگرا شکست میخورند یا هر کشور اقتدارگرا فاقد رشد است. ادعای دقیقتر آن است که سرکوب بازخورد و تعهد به وعدههای ناسازگار با ظرفیت اقتصادی، خطر تداوم خطا را افزایش میدهد. بنبست نیز الزاماً فروپاشی سریع نیست؛ ممکن است به صورت سالها اتلاف فرصت، کاهش آزادی انتخاب و انتقال هزینه به نسل بعد ادامه یابد.
۸ دستاوردهای بشر را باید به ظرفیت ایران تبدیل کرد
حکومت قانون، دانشگاهِ برخوردار از استقلال، روش علمی، حسابرسی و سازماندهی خدمات عمومی، ابزارهایی برای حل مسئلهاند. بهرهگرفتن از آنها را نباید تسلیم فرهنگی تلقی کرد. هر جامعه میتواند با حفظ زبان و هویت خود، قواعدی را به کار گیرد که امکان همکاری، نقد و تصحیح خطا را افزایش میدهند. معیار ما باید نتیجهٔ قابل سنجش و سازگاری با حقوق شهروندان باشد.
در «ایران در پازل ژئوپولیتیک خاورمیانه» تأکید کردهام که سیاست، میدان ارادههای متقاطع است؛ یک حرکت سنجیده میتواند امکان حرکت بعدی را فراهم کند. [الف] برای ایران، اعتبار قراردادها و کاهش تنش میتوانند زمینهٔ همکاری را تقویت کنند و همکاری اقتصادی نیز برای حفظ ثبات ذینفع بسازد. هیچ قدرت خارجی مکلف نیست منافع ایران را بر منافع خود مقدم بداند؛ مسئولیت ما افزایش توان مذاکره و ساختن منافع مشترک است.
همکاری با آمریکا، اروپا، همسایگان و دیگر قدرتها باید بر همین اساس سنجیده شود. شناخت ظرفیت علمی و اقتصادی آمریکا، تأیید همهٔ سیاستهای آن کشور نیست. استقلال زمانی معنا پیدا میکند که ایران بتواند با گزینههای بیشتر و از موضع توان داخلی تصمیم بگیرد. دشمنی دائمی، همانند وابستگی بیقید، ممکن است این میدان انتخاب را محدود کند.
۹ از نقد جمهوری اسلامی تا برنامهٔ بازسازی
چهار نوشتهٔ پیشین من در این نقطه به هم میرسند: مقالهٔ پازل ژئوپولیتیک بر ترتیب تصمیمها و همکاری تأکید دارد؛ مقالهٔ ریشههای جنگ، هزینهٔ انسداد را بررسی میکند؛ نوشتهٔ جنبشهای سیاسی، اقتصادی و فلسفی، مسئلهٔ رقابت آزاد و بازسازی را پیش میکشد؛ و بحث «پهلوی پلاس» در مجموعهٔ مقالات، نوسازی را با تکمیل آزادی و پاسخگویی پیوند میدهد. [الف تا ت] اینها مواضع و استدلالهای مناند و جای شاهد مستقل تجربی را نمیگیرند.
ترجیح سیاسی من پادشاهی مشروطهٔ پارلمانی و حمایت از نقش شاهزاده رضا پهلوی در گذار به سکولاردموکراسی است. معیار اعتبار این ترجیح، تبدیل سرمایهٔ تاریخی به همکاریِ برنامهمند، محدودیت قدرت و پذیرش رأی آزاد مردم است. نام پهلوی بهتنهایی رشد اقتصادی ایجاد نمیکند؛ همانطور که عنوان جمهوری بهتنهایی آزادی نمیآورد. شکل نهایی حکومت باید با انتخاب آزاد مردم تعیین شود و حقوق مخالفان در هر نتیجهای محفوظ بماند. [ب، ت]
برنامهٔ بازسازی باید از تداوم خدمات حیاتی و انتشار واقعیت مالی کشور آغاز شود: آب و برق، سلامت، تأمین غذا و پرداختهای ضروری. همزمان باید قواعد تصمیمگیری و نظارت روشن باشد تا وضعیت اضطراری به مجوز دائمیِ تمرکز قدرت تبدیل نشود. حسابرسی داراییها و رسیدگی به تخلفات باید قانونی و فردی باشد؛ انتقال رانت از گروهی به گروه دیگر بازسازی محسوب نمیشود.
در مرحلهٔ تقویت تولید، اولویتهای پیشنهادی من امنیت قرارداد، رقابت بنگاهها، آموزش و پژوهش، دسترسی به فناوری و کاهش موانع همکاری خارجی است. حمایت اجتماعی نیز باید از ابتدا در برنامه باشد و منابع تأمین آن روشن شود. بازسازیای که کارگر و بازنشسته را صرفاً حامل هزینه بداند، اعتماد مورد نیاز خود را تضعیف میکند.
برای داوری دربارهٔ پیشرفت، مجموعهای از شاخصها لازم است: درآمد واقعی خانوار، سرمایهگذاری مولد، بهرهوری، قابلیت اتکای خدمات عمومی، فرصت اشتغال، کیفیت آموزش و آزادی فعالیت مدنی. دولت آینده باید هدفها، هزینهها و نتیجهها را منظم منتشر کند. وعدهٔ عظمت هنگامی اعتبار پیدا میکند که شهروند بتواند آن را با تجربهٔ زندگی خود مقایسه کند.
۱۰ مسئولیت ساختن اقتدار پایدار
شکوهی که من برای ایران میخواهم، پشتوانهٔ اقتصادی و انسانی دارد. از توان سازماندادن کار و دانش برمیخیزد و در امنیت و آزادی شهروندان دیده میشود. حکومتی که مدام از عظمت سخن میگوید، باید نشان دهد چگونه به مردم امکان تولید، آموختن، نقدکردن و زندگیِ بهتر میدهد.
نقد من به جمهوری اسلامی این است که در منطق حکمرانی آن، حفظ اقتدار ایدئولوژیک بارها بر امکان بازبینی سیاست تقدم پیدا میکند. عبور از این منطق فقط با تغییر لحن یا تعویض نام نهادها کامل نمیشود. ایران به قواعدی نیاز دارد که هیچ مقام و هیچ روایت رسمی را از پاسخگویی معاف نکند.
آیندهٔ مطلوب، ایرانی است که شهروندش برای بهکارگرفتن استعداد خود ناچار به ترک وطن نباشد و جهان برای همکاری با آن انگیزه داشته باشد. مسئولیت ما تبدیل این خواست به نهاد، برنامه و کار مداوم است. عظمت ملی باید در زندگی مردم تحقق پیدا کند.
منابع پژوهشی و مستند
شمارههای داخل متن به منابع زیر ارجاع میدهند. دادههای تاریخی با تاریخ همان منبع به کار رفتهاند و بیانگر اندازهگیری تازهٔ وضعیت در سپتامبر ۲۰۲۶ نیستند. ارزیابیها و پیشنهادهای سیاسی مقاله، دیدگاه نویسندهاند.
۱ Royal Swedish Academy of Sciences. (2024). The Prize in Economic Sciences 2024. Press release, 14 October 2024.
۲ Bernstein, S., Diamond, R., Jiranaphawiboon, A., McQuade, T., & Pousada, B. The Contribution of High-Skilled Immigrants to Innovation in the United States. American Economic Review, forthcoming. DOI: 10.1257/aer.20230421.
۳ Thornton, S. Karl Popper. Stanford Encyclopedia of Philosophy. Revised 31 July 2026; sections on critical rationalism and social and political thought.
۴ World Bank. (2024). Iran Economic Monitor, Spring 2024: Sustaining Growth Amid Rising Geopolitical Tensions. Washington, DC: World Bank.
معرفی رسمی بانک جهانی دربارهٔ ایران و گزارش بهار ۲۰۲۴
۵ United Nations Human Rights Council. (2014). Report of the commission of inquiry on human rights in the Democratic People’s Republic of Korea. A/HRC/25/63, 7 February 2014, paragraphs 26–55.
۶ Dornbusch, R., & Edwards, S. (Eds.). (1991). The Macroeconomics of Populism in Latin America. University of Chicago Press / National Bureau of Economic Research.
نوشتههای پیشین نویسنده
الف ـ بخشایش، پیمان. ایران در پازل ژئوپولیتیک خاورمیانه؛ ارادهٔ ملی و رهبری شاهزاده رضا پهلوی در راه بازسازی ایران. نسخهٔ Word ارائهشده در ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶؛ بهویژه بخشهای «پایهٔ مادی آزادی و اقتدار» و «توالی حرکتها و آزمون رهبری».
ب ـ بخشایش، پیمان. مجموعهٔ مقالات پیمان بخشایش، بخش الف. نسخهٔ Word ارائهشده در ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶؛ بخش «پهلوی پلاس؛ راهی برای عبور از گذشته و ساختن آینده». تاریخهای مقالات در مجموعه متفاوتاند.
پ ـ بخشایش، پیمان. ریشههای تاریخی جنگ و گسست مردم از جمهوری اسلامی؛ از انسداد سیاسی تا ضرورت بازگشت به دولت ملی. ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶؛ نسخهٔ Word ارائهشده در ۱۸ سپتامبر.
ت ـ بخشایش، پیمان. جنبشهای سیاسی، اقتصادی و فلسفی موجود در ایران سال ۲۰۲۶. سپتامبر ۲۰۲۶؛ بهویژه بحثهای پهلوی پلاس، توافق دموکراتیک و ادارهٔ روز بعد.
تاریخ مراجعه به منابع اینترنتی ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۶
