مقالهٔ سیاسی
آیا زمان مشکلی را حل میکند؟
تحلیلی از چانهزنی، فرسایش، هرمز و حق تعیین سرنوشت؛ زمان توازن هزینهها را تغییر میدهد، اما بهتنهایی راهحل سیاسی نمیسازد.
مقالهٔ فارسی
متن اصلی: ۴ اوت ۲۰۲۶؛ ویرایش انتشار: ۱۳ اکتبر ۲۰۲۶. این مقاله تحلیل تاریخیِ مقطع نگارش است. تعبیرهایی مانند «کنونی» به همان مقطع اشاره دارند؛ گزارش موشکی رویترز در ۴ اوت منتشر و در ۵ اوت بهروزرسانی شد. سناریوهای متن پیشبینی قطعی یا موضع رسمی هیچ سازمانی نیستند.
چکیده
در این مقاله استدلال میکنم که زمان در منازعه جمهوری اسلامی و ایالات متحده نه درمانگر است و نه متغیری خنثی؛ زمان فقط نسبتِ هزینهها، توانِ تحمل و قدرت چانهزنی دو طرف را تغییر میدهد. تا ۴ اوت ۲۰۲۶، ایران بخش اعظم تردد عادی در تنگه هرمز را متوقف کرده و آمریکا نیز محاصرهای علیه بنادر و کشتیرانی مرتبط با ایران در دریای عمان و دریای عرب اعمال میکند. با وجود نشانههایی از میانجیگری قطر، عمان و پاکستان، تهران و واشنگتن حتی درباره آغاز رسمی مذاکرات روایتهای متناقض ارائه میکنند. در کوتاهمدت، جغرافیای هرمز و توان اخلال منطقهای به جمهوری اسلامی امکان میدهد هزینه جنگ را به اقتصاد جهانی منتقل کند؛ اما در بلندمدت، تورم بسیار بالا، انقباض اقتصادی، فرسایش سرمایه اجتماعی، شکافهای درونی و فشار نظامی علیه آن انباشته میشود. در سوی دیگر، آمریکا از برتری نظامی و اقتصادی برخوردار است، ولی جنگ طولانی، ذخایر مهمات، انسجام ائتلافی، مشروعیت حقوقی و اراده سیاسی داخلی آن را فرسوده میکند. نتیجه من این است که زمان بهتنهایی هیچ مسئلهای را حل نمیکند: یا باید به یک سازوکار مرحلهای، قابل راستیآزمایی و متوازن برای امنیت، رفع تحریم و حقوق مردم ایران متصل شود، یا بنبست را به جنگی فرسایشی و پرریسکتر تبدیل خواهد کرد.
واژگان کلیدی: بنبست راهبردی، تنگه هرمز، دیپلماسی اجبار، جمهوری اسلامی، ایالات متحده، فرسایش، مذاکرات هستهای، حقوق بشر
۱. مقدمه: زمان، درمانگرِ سیاست نیست
در زندگی فردی گاهی گذر زمان شدت یک بحران را کم میکند؛ اما در سیاست بینالملل، زمان خود یک منبع قدرت و یک هزینه است. بازیگری که ذخیره مالی، مشروعیت داخلی، مهمات، متحدان و ظرفیت سازگاری بیشتری دارد، میتواند صبر را به ابزار فشار تبدیل کند. بازیگری که این پشتوانهها را سریعتر از دست میدهد، با هر ماه تعلل ضعیفتر میشود. بنابراین پرسش درست این نیست که «آیا زمان میگذرد؟»؛ پرسش این است که زمان برای چه کسی، با چه سرعتی و در کدام بُعد کار میکند.
ادبیات کلاسیک دیپلماسی اجبار نشان میدهد که تهدید نظامی زمانی میتواند به توافق منجر شود که خواستهها روشن، تهدید معتبر، راه خروج برای طرف مقابل قابلتصور و امتیازهای متقابل قابل اجرا باشند. شلینگ، قدرت نظامی را فقط وسیله تخریب نمیداند، بلکه آن را بخشی از فرایند چانهزنی میبیند؛ جورج نیز بر ترکیب فشار، فوریت، تنبیه و مشوق تأکید میکند. مدلهای چانهزنی جنگ نیز توضیح میدهند که اطلاعات ناقص، انگیزه تحریف تواناییها و مشکلِ اعتماد به اجرای تعهدات میتوانند جنگ را حتی در جایی ادامه دهند که هر دو طرف از هزینههای آن ناراضیاند. [16, 17, 18, 19]
تز مرکزی من چنین است: زمان مسئله را حل نمیکند؛ زمان فقط توازنِ فرسایش را تغییر میدهد. در وضعیت توصیفشده در اوت ۲۰۲۶، زمان در سطح تاکتیکی میتواند به جمهوری اسلامی فرصت بدهد، اما در سطح اقتصادی و اجتماعی عمدتاً علیه آن حرکت میکند. همزمان، ادامه جنگ برای آمریکا نیز بدون هزینه و بدون سقف نیست.
۲. بنبست موجود دقیقاً چیست؟
بنبست کنونی به معنای برابری قدرت نظامی ایران و آمریکا نیست. ایالات متحده از نظر هوایی، دریایی، اطلاعاتی و اقتصادی دست بالا را دارد. بنبست در اینجاست که این برتری هنوز به تحقق اهداف سیاسی اعلامشده ــ مهار پایدار برنامه هستهای، کاهش توان حمله منطقهای، بازگشایی مطمئن هرمز و ایجاد یک نظم پساجنگ قابلدوام ــ منجر نشده است. در سوی مقابل، جمهوری اسلامی نیز نتوانسته محاصره آمریکا را بشکند، اقتصاد را تثبیت کند یا امنیت پایدار برای زیرساختهای خود ایجاد کند. هیچیک شکست کامل نخوردهاند، اما هیچیک نیز پیروزی سیاسی تعیینکنندهای به دست نیاوردهاند. [1, 7]
در حوزه دریایی باید از اغراق پرهیز کرد. رویترز در ۴ اوت گزارش داد تنگه هرمز «عملاً بسته» مانده است، اما این تعبیر به معنای عبور صفر کشتی نیست. دادههای ردیابی در میانه ژوئیه نشان میداد تنها ۳ کشتی تجاری در یک روز عبور کردند، در حالی که میانگین پیش از جنگ حدود ۱۲۵ کشتی در روز بود. دقیقتر آن است که بگوییم ایران تردد عمومی را به حداقل رسانده و آمریکا محاصرهای هدفمند علیه بنادر و کشتیرانی مرتبط با ایران در دریای عمان و دریای عرب برقرار کرده است؛ آمریکا رسماً گفته بود عبور بیطرفانه به مقصدهای غیرایرانی هدف محاصره نیست. [1, 2, 3]
این فشار متقابل متقارن نیست. ایران از جغرافیا، مین، موشک، پهپاد، قایقهای تندرو و نااطمینانی بیمهای برای بازداشتن کشتیرانی استفاده میکند؛ آمریکا از نیروی دریایی، رهگیری و کنترل دسترسی به بنادر ایران بهره میگیرد. نتیجه، قفلشدن دو لایهای بخشی از تجارت منطقه است. صندوق بینالمللی پول برآورد کرده که بستهشدن مؤثر هرمز نزدیک به ۲۰ میلیون بشکه در روز نفت خام و فرآورده ــ حدود یکپنجم مصرف جهانی ــ را از مسیر عادی خارج کرده و فقط بخشی از آن از راه خطوط لوله و ذخایر جبران شده است. [15, 20]
سه تصحیح ضروری برای حفظ دقت تحلیلی
نخست، هرمز کاملاً و برای همه بسته نیست، بلکه تردد عادی آن بهشدت کاهش یافته است. دوم، محاصره آمریکا عمدتاً ایران و کشتیرانی مرتبط با ایران را هدف میگیرد، نه همه خروجی دریای عمان را. سوم، شواهد معتبری وجود ندارد که نشان دهد جناح عملگرای جمهوری اسلامی آماده واگذاری کامل و همزمان پروندههای هستهای، موشکی و نیابتی است. گزارشهای مذاکرات از امتیازهای محدود هستهای، رفع تحریم، آزادسازی مرحلهای منابع مسدود و ترتیبات هرمز سخن میگویند، در حالی که محدودیت موشکی و شبکههای نیابتی همچنان حلنشده یا خارج از متنهای موقت بودهاند. [3, 11, 12, 21]
روش و محدودیت: این مقاله تحلیل منابع باز با افق تحلیلی ۴ اوت ۲۰۲۶ است. آمار تلفات، ذخایر تسلیحاتی و متن مذاکرات در بحبوحه جنگ با محدودیت دسترسی، روایتهای متعارض و محرمانگی روبهروست؛ ازاینرو هر جا قطعیت ممکن نیست، منبع، اختلاف روایتها و حدود اطمینان مشخص شده است.
جدول ۱. زمان برای بازیگران اصلی چه فرصتها و چه هزینههایی ایجاد میکند؟
بازیگر | فرصتهای ناشی از گذر زمان | هزینههای ناشی از گذر زمان |
|---|---|---|
جمهوری اسلامی | بازسازی و پراکندگی توان دفاعی؛ بهرهگیری از چرخه سیاسی آمریکا؛ حفظ اهرم هرمز و فشار منطقهای؛ آزمودن شکاف میان متحدان آمریکا. | تورم و انقباض؛ کاهش ارزش پول؛ فرسایش مشروعیت پس از سرکوب؛ آسیب نظامی و زیرساختی؛ تشدید رقابت درون حاکمیت. |
ایالات متحده | ادامه فشار تحریمی و دریایی؛ بهرهگیری از برتری اطلاعاتی و ضربتی؛ افزایش هزینه بازسازی نظامی ایران. | کاهش ذخایر مهمات دورایستا و دفاعی؛ هزینه بودجهای؛ فشار افکار عمومی و کنگره؛ خطر جنگ چندجبههای و کاهش همراهی متحدان. |
کشورهای خلیج فارس | میانجیگری و افزایش وزن دیپلماتیک؛ تنوعبخشی مسیرهای انرژی؛ تقویت دفاع هوایی و همکاری منطقهای. | حمله به زیرساخت و غیرنظامیان؛ اختلال صادرات؛ افزایش بیمه و هزینه امنیت؛ خطر تبدیلشدن خاک آنها به میدان جنگ. |
جامعه ایران | امکان آشکارشدن ناکارآمدی ساختاری و افزایش توجه جهانی به مطالبات آزادیخواهانه. | کشتار و بازداشت؛ فشار معیشتی؛ قطع اینترنت؛ مهاجرت؛ ناامنی و خطر گسترش جنگ به شهرها و زیرساختهای غیرنظامی. |
۳. جمهوری اسلامی: وقت میخرد یا در زمان فرسوده میشود؟
۳.۱. مزیت تاکتیکی: انتقال هزینه به دیگران
مهمترین مزیت جمهوری اسلامی این است که برای ایجاد هزینه جهانی لازم نیست آمریکا را در نبرد متعارف شکست دهد. کافی است ریسک عبور از هرمز، حملونقل انرژی و امنیت تأسیسات منطقه را آنقدر بالا ببرد که دولتها، شرکتها و افکار عمومی از واشنگتن بخواهند راه مصالحه را باز کند. این همان منطق «قدرت آسیبرسانی» در نظریه شلینگ است: توان تحمیل درد، حتی بدون پیروزی میدانی، میتواند به اهرم مذاکره تبدیل شود. [15, 16]
رابرت هاروارد، معاون پیشین فرماندهی مرکزی آمریکا، در مصاحبه ۳ اوت گفت تصمیمگیران جمهوری اسلامی زمان را به سود خود میبینند، زیرا امیدوارند از انتخابات، نوسان اراده سیاسی و خستگی آمریکا عبور کنند. این ارزیابی یک دیدگاه کارشناسی است، نه اثبات نیت همه ارکان حکومت؛ بااینحال با رفتاری سازگار است که در آن تهران میان مقاومت، مذاکره غیرمستقیم، توقف موقت و ازسرگیری فشار حرکت میکند. [13]
۳.۲. هزینه ساختاری: اقتصاد، جامعه و مشروعیت
زمان در اقتصادی با تورم بسیار بالا و سقوط سرمایهگذاری خنثی نیست. صندوق بینالمللی پول برای سال ۲۰۲۶ انقباض ۵٫۴ درصدی تولید ناخالص داخلی و تورم متوسط ۶۸٫۹ درصدی قیمت مصرفکننده را پیشبینی کرده است. این ارقام پیشبینیاند، نه نتیجه نهایی سال؛ اما جهت فشار را روشن میکنند. هر ماه تعلل، هزینه معیشت، بازسازی، تأمین مالی دولت و حفظ شبکههای حمایتی را بالا میبرد. در عین حال، رکود و تورم بهتنهایی زمان یا قطعیت فروپاشی سیاسی را تعیین نمیکنند؛ حکومتهای اقتدارگرا میتوانند هزینه بحران را برای مدتی طولانی به جامعه منتقل کنند. [4, 22]
بحران مشروعیت پس از اعتراضات دیماه نیز از بین نرفته است. عفو بینالملل گزارش کرده که نیروهای امنیتی در ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴، برابر با ۸ و ۹ ژانویه ۲۰۲۶، هزاران معترض و رهگذر، از جمله کودکان، را بهطور غیرقانونی کشتند. همان منبع رقم رسمی ۳۱۱۷ کشته و برآورد بیش از ۵۰۰۰ کشته از سوی گزارشگر ویژه سازمان ملل را نقل میکند. دیدهبان حقوق بشر نیز از شواهد کشتار گسترده سخن گفته است. بهدلیل قطع اینترنت، محدودیت دسترسی و روایتهای متعارض، رقم نهایی و ترکیب قربانیان همچنان محل اختلاف است؛ اما اصلِ سرکوب گسترده و تبدیل شعارهای اقتصادی به مطالبات سیاسی و پایان نظام، در منابع معتبر مستند شده است. [5, 23]
از دید من، جنگ ممکن است موقتاً با ایجاد فضای امنیتی، امکان سرکوب را بیشتر کند؛ ولی نمیتواند حافظه جمعی آن کشتار، سقوط قدرت خرید و بیاعتمادی به حکومت را پاک کند. بنابراین گذر زمان الزاماً فوراً خیابان را فعال نمیکند، اما بدهی سیاسی حکومت به جامعه را افزایش میدهد.
۳.۳. شکاف درون حاکمیت: واقعی، اما هنوز نه گسست نهایی
رویترز در ماه مارس از شکاف واقعی میان سختگیران و بخشهای عملگراتر حاکمیت، بهویژه پس از موضع مسعود پزشکیان درباره توقف حمله به کشورهای خلیج فارس، گزارش داد. بااینحال همان گزارش تأکید داشت که چهرههای اصلی هر دو طیف همچنان به بقای جمهوری اسلامی متعهد بودند و اختلاف آنها بیشتر بر سر راهبرد بود تا اصل نظام. سپاه نیز در شرایط جنگی سهم بزرگتری از تصمیمگیری امنیتی و نظامی به دست آورده است. [6]
میتوان استدلال کرد که نیروهای عملگراتر، رفع تحریم، دسترسی به منابع مسدودشده و کاهش تنش را برای بازگرداندن گردش پول و حفظ ساختار قدرت ضروری میدانند؛ در مقابل، مراکز ایدئولوژیک و امنیتی از آن بیم دارند که نظارت خارجی، عادیسازی اقتصادی و بازشدن فضای اجتماعی انحصارشان را تضعیف کند. اما این بخش از استدلال یک تفسیر سیاسی است. دادههای موجود فقط آمادگی برای مصالحههای محدود را نشان میدهد، نه پذیرش قطعی واگذاری کامل برنامه موشکی یا شبکههای نیابتی. [11, 12, 21]
۴. آمریکا: قدرت برتر، پیروزیِ نهچندان آسان
۴.۱. راهبرد «حمله، تهدید و سپس دست مذاکره»
رفتار دونالد ترامپ را میتوان نمونهای از دیپلماسی اجبارِ معاملهمحور دانست: تهدید به حمله بزرگ، اجرای ضربه محدود یا گسترده، توقف، اعلام «آخرین فرصت» و سپس بازکردن کانال مذاکره. این روش میکوشد هم فوریت ایجاد کند و هم راهی برای عقبنشینی طرف مقابل باقی بگذارد. مشکل آنجاست که تکرار تهدید بدون اجرای نتیجه اعلامشده میتواند اعتبار تهدید را کاهش دهد؛ در مقابل، اجرای هر تهدید نیز خطر گرفتارشدن در جنگی طولانی را افزایش میدهد. گزارش ۴ اوت رویترز دقیقاً از همین تناقض ــ ادعای پیشرفت مذاکرات در کنار انکار رسمی تهران و باقیماندن خطر حمله ــ خبر میدهد. [1, 17]
به باور من، پیشینه تجاری ترامپ او را به نتیجه قابل نمایش و پرهیز از تعهد نامحدود متمایل میکند، اما جنگ تابع منطق قرارداد تجاری نیست. در یک معامله خصوصی، طرفین میتوانند پس از امضا از میز برخیزند؛ در توافق امنیتی، ترتیب رفع تحریم، نحوه راستیآزمایی، تضمین عدم حمله، وضعیت ذخایر اورانیوم، هرمز، موشکها و نیروهای نیابتی باید در طول زمان اجرا شود. همین «مشکل تعهد معتبر» یکی از علل اصلی شکست توافقهای شتابزده است. [12, 18, 19]
۴.۲. محدودیتهای واقعی آمریکا
آمریکا از نظر فنی میتواند دامنه حملات را افزایش دهد، اما توانایی تخریب با توانایی ساختن یک نظم سیاسی پایدار یکی نیست. اشغال زمینی کشوری بزرگ و پرجمعیت، اگرچه یک ناممکن مطلق نظامی نیست، از نظر نیروی انسانی، تلفات، مشروعیت حقوقی، رضایت متحدان و خطر آشوب پس از جنگ گزینهای بسیار پرهزینه و نامحتمل است. بنابراین ابزارهای عملی واشنگتن بیشتر شامل حملات دورایستا، محاصره، تحریم، عملیات اطلاعاتی و دیپلماسی میشود.
حتی این ابزارها نیز سقف دارند. رویترز در ۴ اوت، با استناد به منابع آگاه، گزارش داد ارتش آمریکا بخش عمده و بنا بر گفته دو منبع «تقریباً تمام» ذخایر جهانی موشکهای دوربرد ATACMS و PrSM خود را در جنگ مصرف کرده و کمتر از نیمی از ذخیره تاماهاوک نیز به کار رفته است؛ دولت آمریکا این برداشت از کمبود را رد کرده و بر توان تولید و ذخایر گسترده تأکید دارد. همان گزارش از نگرانی درباره آمادگی برای بحرانهای دیگر و نبود مجوز مشخص جنگ از کنگره سخن میگوید. پس فرسایش فقط مسئله ایران نیست. [7]
۵. اسرائیل، کشورهای خلیج فارس و اروپا
۵.۱. اسرائیل: انگیزه امنیتی شدید، اما نه الزاماً یک نسخه واحد
اسرائیل برنامه هستهای، موشکی و شبکه منطقهای جمهوری اسلامی را تهدیدی بنیادین برای امنیت خود میداند و خواهان محدودیتهای حداکثری، از جمله خروج مواد غنیشده از ایران، است. این نگرانی سبب میشود تلآویو تحمل کمتری برای توافق مبهم یا تعویق طولانی داشته باشد. بااینحال، نباید سیاست اسرائیل را در هر مقطع صرفاً «حمله فوری» توصیف کرد؛ فشار اقتصادی، محاصره، بازدارندگی و دیپلماسی سخت نیز بخشی از گزینههای مورد بحثاند. [11, 12]
۵.۲. کشورهای خلیج فارس: خشم، دفاع و میانجیگری همزمان
حملات موشکی و پهپادی ایران به بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات صرفاً یک ادعای سیاسی نیست. شورای امنیت در قطعنامه ۲۸۱۷ این حملات و تهدید آزادی کشتیرانی در هرمز را محکوم کرد؛ نشست مشترک اتحادیه اروپا و شورای همکاری خلیج فارس نیز خسارت به زیرساختهای غیرنظامی و اقتصادی را محکوم و حق دفاع کشورهای آسیبدیده را یادآوری کرد. این حملات خشم و بیاعتمادی منطقهای را عمیقتر کردهاند. [8, 9]
بااینهمه، خشم الزاماً به علاقه به جنگ بیپایان تبدیل نمیشود. قطر و عمان همزمان از میانجیهای اصلیاند و کشورهای خلیج فارس میدانند که زیرساخت، جمعیت و صادراتشان در خط مقدم پاسخ ایران قرار دارد. از همین رو، ممکن است هم از دفاع سخت حمایت کنند و هم برای آتشبس فشار بیاورند. این رفتار دوگانه تناقض نیست؛ مدیریت همزمان تهدید و آسیبپذیری است. [1, 8]
۵.۳. اروپا: نبودِ ائتلاف جنگی، نه بیعملی کامل
این ادعا که اروپا صرفاً بهدلیل میراث استعمار و سازگاری با اسلامگرایی وارد ماجرا نشده، با شواهد موجود بهتنهایی قابل اثبات نیست. توضیح دقیقتر، ترکیبی از نگرانی حقوقی، ترس از جنگ طولانی، وابستگی انرژی، امنیت کشتیرانی، تجربه عراق و افغانستان، مهاجرت و ترجیح دیپلماسی چندجانبه است. اتحادیه اروپا حملات ایران را محکوم کرده، تحریمهایی مرتبط با اخلال در هرمز وضع کرده، بر همکاری کامل با آژانس اصرار دارد و خواهان تقویت عملیات دفاعی دریایی شده است؛ در عین حال، از پیوستن به جنگ تهاجمی آمریکا و اسرائیل فاصله گرفته و بر راهحل مذاکرهشده تأکید میکند. [8, 10]
بنابراین باید میان دو نوع اجماع فرق گذاشت: اجماع گستردهای برای محکومکردن حملات به همسایگان و دفاع از آزادی کشتیرانی شکل گرفته است، اما اجماع مشابهی برای مشارکت در جنگ یا تغییر نظام به رهبری آمریکا وجود ندارد. همین فاصله، یکی از محدودیتهای راهبردی واشنگتن است؛ هرچند انزوای سیاسی تهران را نیز نشان میدهد. [8, 9, 10]
۶. گره مذاکرات: معامله بر سر بقا، نه فقط بر سر سانتریفیوژ
مذاکرات با سه سطح درهمتنیده روبهروست. سطح نخست دریایی است: چه کسی بر مسیر ورودی و خروجی هرمز نظارت کند و محاصرهها چگونه پایان یابد؟ سطح دوم اقتصادی است: چه مقدار از داراییهای مسدودشده، با چه ترتیب و چه محدودیتی آزاد شود و کدام تحریمها تعلیق یا لغو شوند؟ سطح سوم امنیتی است: غنیسازی، ذخایر اورانیوم، دسترسی بازرسان، موشکها، پهپادها و نیروهای نیابتی چگونه مهار و راستیآزمایی شوند؟ توافق موقت میتواند یکی از این سطوح را آرام کند، اما اگر دو سطح دیگر بیپاسخ بماند، بحران بهسرعت بازمیگردد. [1, 11, 12, 21]
گزارش آژانس بینالمللی انرژی اتمی در ژوئن ۲۰۲۶ میگوید بهدلیل نبود دسترسی کافی، آژانس نمیتواند اندازه، ترکیب یا محل کنونی بخشی از ذخایر اورانیوم و موجودی سانتریفیوژها را تأیید کند. این نبودِ راستیآزمایی نگرانی اشاعه ایجاد میکند، اما بهخودیخود اثبات ساخت سلاح هستهای نیست. همچنین بازرسان آژانس ناظر مواد و تأسیسات هستهایاند، نه کنترلکننده اقتصاد ایران. هر تحلیل مستند باید این مرز را حفظ کند. [14]
برای نیروهای ایدئولوژیک، امتیاز در این پروندهها میتواند فراتر از یک عقبنشینی فنی و بهمنزله تهدیدی علیه هویت انقلابی و سهم سپاه از قدرت دیده شود. برای نیروهای عملگراتر، توافق ممکن است تنها راه جلوگیری از فروپاشی اقتصادی و حفظ بخشهایی از ساختار باشد. از این منظر، مذاکره فقط میان ایران و آمریکا نیست؛ مذاکرهای پنهان درون خود جمهوری اسلامی بر سر تعریف بقا نیز هست. شواهد از وجود این شکاف راهبردی حمایت میکند، اما هنوز از پیروزی قطعی هیچ جناحی خبر نمیدهد. [6, 21]
۷. چهار مسیر پیش رو
مسیر اول: توافق موقت و قابل راستیآزمایی
یکی از راههای قابلتصور در کوتاهمدت، توافقی مرحلهای است: بازگشایی کنترلشده هرمز، توقف حمله به کشتیرانی و همسایگان، تعلیق متقابل بخشی از محاصرهها، دسترسی فوری آژانس و آزادسازی محدود و مشروط منابع برای مصارف مشخص. مزیت این مسیر آن است که لازم نیست همه اختلافات در یک روز حل شوند؛ عیبش آن است که بدون جدول زمانی، سازوکار اختلاف و ضمانت اجرا به آتشبسی شکننده تبدیل میشود.
مسیر دوم: بنبست فرسایشیِ کمشدت
دو طرف ممکن است حملات محدود، تهدید، محاصره، خرابکاری و مذاکره غیرمستقیم را ماهها ادامه دهند. این مسیر برای رهبران سیاسی از جنگ تمامعیار کمخطرتر به نظر میرسد، اما در عمل هزینه را به مردم ایران، ملوانان، کشورهای خلیج فارس و اقتصاد جهانی منتقل میکند. خطر اصلی آن عادیشدن خشونت و محاسبه غلط است.
مسیر سوم: تشدید ناخواسته یا حسابشده
غرقشدن یک کشتی بزرگ، تلفات گسترده غیرنظامی، حملهای که با شواهد معتبر به ایران در خاک اروپا نسبت داده شود، یا ضربه به تأسیسات حیاتی میتواند موازنه سیاسی را عوض و ائتلاف گستردهتری ایجاد کند. اما این سناریو پیشبینی نیست؛ بیان یک شرط تغییر بازی است. در مقابل، حملهای وسیع به شهرها یا زیرساختهای ایران نیز میتواند ناسیونالیسم دفاعی را تقویت و فضای تغییر سیاسی داخلی را پیچیدهتر کند.
مسیر چهارم: جابهجایی قدرت درون ایران
شدتگرفتن شکاف میان سپاه، دولت، روحانیت، نخبگان اقتصادی و جامعه میتواند به تغییر راهبرد، توافقی از سر ضرورت یا بحران جانشینی و فروپاشی انسجام منجر شود. بااینحال، وجود شکاف با فروپاشی یکی نیست. دستگاه امنیتی هنوز سازمانیافته است و زمانبندی تغییر سیاسی را نمیتوان صرفاً از شاخصهای اقتصادی استنتاج کرد. [6]
۸. نتیجهگیری: ساعت برای هر دو طرف کار میکند ــ اما با سرعتی متفاوت
پاسخ من به پرسش عنوان روشن است: خیر، زمان به خودی خود مشکلی را حل نمیکند. زمان میتواند زخم را عمیقتر، توان طرفین را فرسودهتر و دامنه مصالحه را محدودتر کند؛ یا اگر به طراحی نهادی، راستیآزمایی و تصمیم سیاسی متصل شود، فرصتی برای خروج از بحران بسازد.
در ارزیابی من، جمهوری اسلامی از زمان در سطح تاکتیکی بهره میبرد: هرمز را به اهرم تبدیل میکند، هزینه را جهانی میسازد و امید دارد از فرسایش اراده آمریکا سود ببرد. اما در سطح ساختاری، تورم، انقباض، آسیب زیرساختی، بیاعتمادی اجتماعی و خاطره کشتار دیماه علیه آن انباشته میشود. بنابراین «بقا در امروز» نباید با «پیروزی راهبردی» اشتباه گرفته شود.
آمریکا نیز نمیتواند فرض کند که برتری نظامی خودبهخود به نتیجه سیاسی تبدیل میشود. ذخایر مهمات، رضایت متحدان، قیمت انرژی، مشروعیت حقوقی و افکار عمومی محدودیتهای واقعیاند. یک قدرت بزرگ میتواند اهداف بسیاری را منهدم کند، اما برای پایان جنگ باید نظمی بسازد که طرف مقابل انگیزه و امکان نقض فوری آن را نداشته باشد.
راه خروج، سپردن مسئله به ساعت نیست؛ پیوندزدن زمان به یک فرایند مرحلهای است: توقف حمله به همسایگان و کشتیرانی، بازگشایی هرمز، دسترسی کامل و ایمن آژانس، رفع تدریجی و برگشتپذیر تحریمها، تضمینهای امنیتی متقابل، و قرارگرفتن حقوق، امنیت و حق تعیین سرنوشت مردم ایران در متنِ راهحل ــ نه در حاشیه آن.
سیر حوادث نشان خواهد داد کدام مسیر غالب میشود. اما اگر تصمیمگیران تصور کنند که صرفاً با خریدن زمان مسئله حل میشود، زمان نه درمان، بلکه نام دیگرِ انباشت هزینه خواهد بود.
یادداشت نویسنده: این مقاله بیانگر تحلیل و دیدگاه شخصی نویسنده است. ارجاعات خبری و سازمانی برای تفکیک داده از تفسیر آمدهاند و با تغییر سریع تحولات، نیازمند بازبینی دورهای خواهند بود.
منابع و مآخذ
Reuters. (4 August 2026). Qatar says progress made toward US–Iran talks on ending war. Source link
Reuters. (17 July 2026). Strait of Hormuz transits drop as US and Iran escalate attacks across Gulf. Source link
Saul, J., & Somasekhar, A. (13 April 2026). US details bounds of Hormuz blockade as at least two ships turn around. Reuters. Source link
International Monetary Fund. (2026). Islamic Republic of Iran: country data and World Economic Outlook projections; figures refer to the forecast vintage used in this August analysis. Source link
Amnesty International. (8 July 2026). Iran: Lack of international justice six months after January protest massacres risks further atrocity crimes. Source link
Hafezi, P., & McDowall, A. (7 March 2026). Cracks emerge in Iran’s leadership as it reels under bombardment. Reuters. Source link
Reuters. (4 August 2026). US has used ‘virtually all’ of its long-range precision missiles during Iran war, sources say. Source link
Council of the European Union. (5 March 2026). Joint statement by GCC–EU Ministers on Iran’s attacks against GCC states. Source link
United Nations Security Council. (11 March 2026). Resolution 2817 (2026), S/RES/2817. Source link
European Council. (18–19 June 2026). European Council conclusions: Iran and the Middle East. Source link
Shahid, A., Holland, S., & Cornwell, A. (6 May 2026). Iran reviewing US proposal to end war, though key demands remain unaddressed. Reuters. Source link
Reuters. (19 April 2026). Allies fear a rushed US–Iran framework deal could backfire, leaving technical deadlock. Source link
Raufoglu, A. (3 August 2026). Former CENTCOM Deputy Robert Harward: Iran Is Playing For Time. Radio Free Europe/Radio Liberty. Source link
International Atomic Energy Agency. (4 June 2026). GOV/2026/33: Implementation of the NPT Safeguards Agreement in the Islamic Republic of Iran. Source link
International Monetary Fund. (15 July 2026). The Oil Market Absorbed the War Shock, but Buffers Are Running Low. Source link
Schelling, T. C. (1966). Arms and Influence. New Haven: Yale University Press. Source link
George, A. L. (1991). Forceful Persuasion: Coercive Diplomacy as an Alternative to War. Washington, DC: United States Institute of Peace Press. Source link
Fearon, J. D. (1995). Rationalist Explanations for War. International Organization, 49(3), 379–414. Source link
Powell, R. (2006). War as a Commitment Problem. International Organization, 60(1), 169–203. Source link
UN Trade and Development. (10 March 2026). Strait of Hormuz disruptions: implications for global trade and development. Source link
Reuters. (11 June 2026; updated 14 June). Iran seeks funds as US talks edge toward an interim deal, sources say. Source link
Reuters. (29 April 2026). Iran’s currency drops to record low level of 1.8 million rials to the dollar. Source link
Human Rights Watch. (16 January 2026). Iran: Growing Evidence of Countrywide Massacres. Source link
